|
هیچگاه صدای بهرام زند روی کلارک کنت در سوبرمن و آکوآمن/ کنعان کیانی
بجای بیتر بارکر در مرد عنکبوتی / عباس نباتی بجای شزم / غلامعلی افشاریه
بجای دیاگو دلاوگا در زورو یا کارتون فانوس سبز / خسرو شایگان بجای هالک
شکست نابذیر / مهدی آژیر بجای تور نیرومند و تنسی تاکسیدو و گوفی و دانلد
داک و وودی وود بکر و جکی در لاسی و رنجرهای نجات / برویز ربیعی بجای
بروفسور والدو ویگرز ورگ و مونتگومری کلارکسون در ماجراهای کایلی و سرهنگ
و ....................................... از یاد نمیبرم . واقعا در این
انقلاب نه آن کارها نمایش داده شد و نه آن دوبله ها انجام شد . تاسف
آنجاست که کودکان بعد از 1357 با کارتون های فاقد روح و تکنیک ژابنی
بالاجبار خاطره ساختند ... افسوس ...
(دوست ناشناسي بنام مهدي)!!!
+ نوشته شده توسط رضوی در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت
0:13 |
دلائل دوبله مجدد بعضي از فیلم ها: اینکه چرا بعضی فیلمها دوبار و یا بیشتر دوبله شده شاید بحثش در اینجا نگنجه ولی بطور مختصر توضیحی میدم البته دوبله مجدد می تواند به معنی تغییر گویندگان هم نباشد با حفظ همان کادر قبلی دوباره دوبله شود ۱- اوایل دوبله ، همانطور که میدانید در ایتالیا انجام میشد ، صداها تقریباً یکنواخت بود ( برعکس عده ای که عقیده دارند بهترین دوبله ایران در ایتالیا بوده باید بگم اصلاً اینطوری نیست و اوج دوبله ایران دهه ۴۰ و ۵۰ است ) بهرحال بعد از اینکه دوبله در ایران جا افتاد در سالهای بعد نیاز بود تعدادی از این فیلمها که آثار مهمی بودند دوباره نمایش داده شود و یا بعضاً تاریخ مجدد نمایششان با تاریخ دوبله اولیه خیلی فاصله داشت بنابراین بجای گرفتن نوار اصلی دوبله در ایتالیا فیلمها دوباره دوبله شدند که اکثریت به لحاظ تنوع صدا و شیک بودن و به دل نشستن بهتر از اولی بود. مثل آسیابان عشوه گر ، تاراس بولبا ۲- تعدادی از آثاری که در استودیو مولن روژ دوبله شده بودن دوباره در استودیو دماوند دوبله شدند مثل ده فرمان و علت اینکار هم این بود چنانچه کپی نو و تازه ای و یا مثلاً نسخه ۷۰ میلی متری از یک کار می آمد ان موقع که امکان صداگذاری نبود و صداها اکثراً اپتیک بودن و نه مگنت برای نمایش مجدد فیلمها دوباره دوبله می شدند مثل فرار بزرگ ۳- بعد از انقلاب با آمدن ویدیو نیاز به دوبله فیلم بود و در آن دوران که نمایش فیلم خارجی کم شده بود کسی به فکر اینکه برود ببیند کدام فیلم کجا دوبله شده ایا صدای ریل استودیویی دارد ندارد ، موجود است یا نیست ، ۳۵ است نیست نبود بنابراین فیلم مورد نظر دوباره دوبله میشد مثل سرتو بدزد رفیق ، راز کیهان ، دور از اجتماع خشمگین ، شبکه و … ۴- بعد از انقلاب به علت نبود نمایش فیلم خارجی اکثر دفاتر سینمایی سری به انبارهایشان زدند و دیدند مثلاً از بعضی فیلمها کپی نو و تازه ای اما زمان اصلی دارند بنابراین دوباره همان فیلم را دوبله کردند مثل آتش بر فراز تله مارک ۵- با آمدن تلویزیون خوب نیاز به نمایش فیلم و دوبله آنهاشد که تعدادی از آثار سینمایی دوباره دوبله شدند مثل اپارتاکوس ، ال سید ، روکو و برادرانش و … قبل از انقلاب و در بعد از انقلاب آثاری مثل جاسوسان ، دایره سرخ ، بازرس و … ۶- دوستان که بحث تبری شدن رو میدونند ….بنابراین با از بین رفتن کپی های ۳۵ چنانچه کپی نو وتازه ای میومد دوباره فیلم دوبله میشد ۷- بعضی فیلمها انقدر در سینماها ، بخصوص شهرستانها نمایش داده میشد که کپی ۳۵ آن از بین میرفت و چون فیلم پرفروش بود سفارش کپی نو میدادند و دوباره دوبله میکردند مثل هفت تیرکش آریزونا ۸- بعضی فیلمها بنا به شرایطی دوبله خوبی نمیشدند ویا در شرایطی مثل اعتصاب دوبله شدند بنابراین بعد از بازگشت شرایط عادی دوباره دوبله شدند مثل ارتباط فرانسوی قسمت دوم ۹- بعضی فیلمها با توجه به شرایط سانسور دوباره دوبله میشدند چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب مثل لورنس عربستان که قبل از انقلاب دوبار دوبله شد و یک بار هم بعد از انقلاب و یا گرگهای دریا که بعد از انقلاب دوبار دوبله شد و این مورد بدین معنی است که دوبله اولی نمایش عمومی نداشته ۱۰- بعد از انقلاب به علت ممنوع الکار بودن دوبلورها ، فیلم دوباره دوبله میشد مثل سه پدرخوانده و بیست هزار فرسنگ زیر دریا که دومی با صدای کاملی هیچوقت به نمایش نرسید و از اولی دوبله دومش با صدای ایرج دوستدار نسخه ای در فیلمخانه موجود است و یا اسلحه بزرگ و آدمکش ۱۱- بعضی فیلمها بخاطر نوع گویش و دیالوگ دوبار دوبله شدند مثل فیلم دانتون ، یکبار به نثر و یکبار به نظم دوبله شد ۱۲- بعد از انقلاب که تعداد کانالها در این چند ساله زیاد شد شبکه ها بدون هماهنگی با یکدیگر و فقط جهت رقابت فیلم مشابهی را دوبله و با هم نمایش دادن مثل ماموریت غیر ممکن ۳ ، انجمن غیرعادی ها و … ۱۳- با زیاد شدن موسسات فرهنگی ، هنری نیز فیلمی که در یک موسسه دوبله شده بود ، در تلویزیون هم دوبله میشد مثل افسانه ۱۹۰۰ ۱۴- با افتتاح موسسه رسانه تصویری این موسسه اقدام به دوبله مجدد تعدادی از آثار قدیمی سینما کرد مثل دره انتقام ، نوری بر فراز هفت دیا ، مک مسترها ، آوای وحش ، جاسوس سه جانبه و …. ۱۵- در اوایل انقلاب تعدای از فیلمها برای اینکه پروانه نمایش بگیرند دوباره دوبله شدن که در تعدادی از انها حتی به لحاظ تصویری در فیلم دست بردند مثل دلال باشی و بازگشت گرگ سرگردان که اولی مخلوطی از فیلم دلال باشی و تعطیلی بزرگ بود و دومی مخلوطی از سه قسمت ویا سه سری از مجموعه فیلمهای گرگ سرگردان بود که با نام عبور از رودخانه استکس پروانه نمایش گرفت. بطور مثال ذيلا نام تعدادي از فيلمها كه دو بار دوبله شدند را ميارم: ۱-اتیلا و تعدادي هم فيلم ۳ دوبله اي: + نوشته شده توسط رضوی در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت
0:45 |
عطاالله كاملي پيشكسوت دوبله درگذشت
عطاالله
كاملي پيشكسوت صدا و دوبله عصر امروز دارفاني را وداع گفت. صداي «كاملي»
بر روي نقشهاي كرك داگلاس فيلمهاي به يادماندني را خلق كرد و صداپيشگي
او در سينمايي «اسپارتاكوس» همچنان تحسين منتقدان سينما را به همراه
دارد. ![]() عطاالله كاملي متولد 1308 تهران بود. تحصيلات وي ليسانس حقوق بود و پيش از سال 1335
فعاليت خود را به طور حرفهيي در عرصه دوبله آغاز كرد و امروز 22 شهريور
ماه پس از مدتها رنج سرطان استخوان زندگي را بدرود گفت.
مديريت
دوبلاژ فيلمهاي «جيمزباند»، سريالهاي «پوآرو»،«اسكيپي» و بسياري از آثار
داستاني و مستند برعهدهي اين هنرمند صدا بوده است.
او چندي پيش در حالي كه تازه از شكستي پا رها شده بود در مصاحبهاي تفصيلي درباره كارهايش و وضعيت دوبله در ايران سخن گفت.
رييس
انجمن گويندگان و گفتار فيلم نيز اعلام كرد كه پيگير مراسم تشيع جنازه اين
هنرمند از خانه سينما هستند و خبر زمان تشييع و خاكسپاري متعاقبا اعلام
خواهد كرد.
ناصر ممدوح كه از فوت عطاالله كاملي غمگين و دردمند است ، گفت: آقاي كاملي هنرمند قدري در عرصه دوبله بود و من در كنار او گويندگي را آموختم. او با بيان اين كه درگذشت اين هنرمند ضربه سنگيني است گفت: عطاالله كاملي صداي بسيار ماندگاري داشت و كارهاي او در بسياري از آثار داستاني و حتي مستند جاويدان خواهد بود. از بارزترين آثار دوبله ايشان مي توان به
گويندگي در نقش هاي مارلون براندو(اينك آخرالزمان)، كرك داگلاس(جدال در
اوكي كرال)، (راه هاي افتخار) و (هفت روز در ماه مي)، استيفن بويد(سقوط
امپراطوري روم)، همفري بوگارت (هر چقدر قوي باشي، زمين ميخوري)، خوزه
فرر(لورنس عربستان)، ايو مونتان (دايره سرخ - دوبله دوم)، شون كانري (پنجه
طلائي)، راينهارت (ارتش سري)، سربازرس جپ (پوارو) و... اشاره كرد. روحش شاد + نوشته شده توسط رضوی در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت
0:37 |
نگاهي به وضعيت دوبله فيلم هاي سينمايي و مجموعه هاي تلويزيوني
احمد صبریان
بي شك هنر دوبلاژ در كشور ما، از جايگاه ويژه اي برخوردار است. بهترين آثار سينماي جهان، با بهره گيري از دو نكته مهم توانستند در اذهان مخاطبان ايراني بمانند. نكته اول را بايد حضور دوبلورهايي دانست، كه صدايشان به تك تك شخصيت هاي يك فيلم، جان مي بخشيد. مورد ديگر ترجمه دقيق ديالوگ هاي اين فيلم ها است. برخي از بهترين ترجمه ديالوگ هاي اين آثار، حاصل زحمات استاد نجف دريابندري و بيژن مفيد است. اما اكنون هيچ يك از موارد ياد شده، در دوبله آثار سينمايي و تلويزيوني به چشم نمي خورند. هنر دوبله در سال هاي اخير، از وجود مترجمان فرهيخته اي همچون بيژن مفيد، پرويز دوايي يا منوچهر انور بي نصيب مانده است. از اين رو اگر فيلمي را يك بار به زبان اصلي ببينيم و يك بار با دوبله جديد، نقطه ضعف ها به شدت به چشم مي آيند. ترجمه ديالوگ هاي يك فيلم براي دوبله، كار آساني نيست. اما متاسفانه اين روزها، نام هايي ناآشنا را به عنوان مترجم فيلم ها مي شنويم كه نمي دانيم از كجا آمده يا پيش از اين به چه كاري مشغول بوده اند.
با نگاهي اجمالي به دوران طلايي دوبله در ايران (دهه هاي ۴۰ و ۵۰ شمسي) مي توان به اين نكته پي برد كه اكثر آثار دوبله شده در اين دوران، از هر لحاظ، بي كم و كاست مي باشند. فيلم هاي ارزشمندي همچون پدرخوانده، آواي موسيقي، لورنس عربستان، بانوي زيباي من، دكتر ژيواگو و... همگي محصول همين دورانند. در دهه هاي ۴۰ و ۵۰، دوبلورها هنگام دوبله يك فيلم، با شخصيتي كه مي بايست به جاي او صحبت مي كردند، ارتباط برقرار و تمام ابعاد شخصيت او را درك مي كردند. اما جلال مقامی با صداي بي رمق خويش،در فیلم حرفه خبر نگار روح بازي را از شخصيت جك نيكلسون گرفته است. + نوشته شده توسط رضوی در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت
8:36 |
خسرو شكيبايي - بازيگر مطرح سينماي ايران - درگذشت. اين چهرهي مطرح سينماي ايران كه با بازي در نقش هاي ماندگار در خاطرهها مانده است، روز جمعه، 28 تير در سن 64سالگي بر اثر سكتهي قلبي در منزل خود از دنيا رفت. به ياد اولين دوبله ماندگار اين هنرمند فقيد به جاي نقش ميرزا بابا در فيلم شعله روحش شاد + نوشته شده توسط رضوی در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت
21:14 |
رادیویی برای کودکان ایرانی در لوس آنجلس
پژمان اکبرزاده تقریباً همه ی ما صدای «پینوکیو» را به یاد داریم، اما کمتر با دوبلور آن آشنا هستیم. «نادره سالارپور» صاحب آن صدا، سالها در ایران فعالیت داشت و علاوه بر کار دوبله در کارتونهای محبوب کودکان در تلویزیون ایران، کارهای معتددی را هم برای بچه ها به صورت نوار منتشر کرد. نادره سالارپور نزدیک به سه دهه است که خارج از ایران زندگی میکند و در ادامه ی فعالیتهای گذشته اش در ایران، رادیو کودک را در لس آنجلس میگرداند. هفته ی گذشته در وستوود یکی از محله های ایرانیان لس آنجلس با نادره سالارپور درباره ی شروع فعالیت، روندی که طی کرد، انقلاب و در نهایت سالهای زندگی و کار در آمریکا گفت و گو کردم. من وقتی خیلی کوچولو بودم، خواهرم ازدواج کرد. شوهر خواهر من آقای منصورغزنوی و خواهرشان خانم مینو غزنوی دو تا از دوبلورهای خیلی توانا و معروف آن زمان بودند. من از همان کوچکی با شوهر خواهرم مرتب میرفتم به استودیوهای دوبله و خیلی علاقه داشتم. پدرم به من اجازه نمیداد که این کار را بکنم. میگفت دخترهای من فقط باید کار فرهنگی بکنند. یعنی بروند مثلاً معلم و مدیر بشوند، مانند خواهرم که در کارهای فرهنگی بود. با هر سختی و با هر شعبده بازی ای که بود، پدرم را راضی کردم و بالاخره وارد کار دوبله شدم و از همان کوچکی چون صدای کودکانه ای داشتم، جای بچه ها و شخصیتهای کارتونها حرف میزدم که یکی از کارتونهای معروفی که حرف زدم، «پینوکیو» بود. وقتی جای پینوکیو صحبت کردید، چند سالتان بود؟ (خنده) نمیدانم، راستش... صبر کنید ببینم. آنموقع که من جای پینوکیو حرف میزدم، فکر میکنم شانزده سالم بود. بعد که این کارتون اینقدر محبوب شد در ایران، چه حسی برایتان داشت؟ من اوایل که کار دوبله میکردم، وقتی صدای خودم را میشنیدم، دوست نداشتم. هنوز صدایم شکل نگرفته بود. ولی زمانی که به جای پینوکیو حرف زدم، دیگر چندسال گذشته بود و صدای من هم دیگر شکل گرفته بود. خب، جالب بود. قبل از آن هم چیزهایی صحبت کرده بودم که خیلی معروف شده بودند. مثلاً پس از پینوکیو ، «پسرشجاع» خیلی معروف بود و «خانه ی کوچک» هم خیلی معروف بود. ما هر روز یک یا دو فیلم دوبله میکردیم و به جای شخصیتهای مختلف حرف میزدیم و سالها اینقدر این کار را کردیم تا این که از ایران آمدم بیرون. هیچوقت اینطوری بود که مثلاً وقتی جایی میرفتید و صحبت میکردید، تشخیص میدادند که شما دوبلور چنین شخصیتهایی هستید؟ در ایران، بله. مردم خیلی باهوشاند و واقعاً صدا را خیلی خوب تشخیص میدهند. بله، بارها شده بود. بعد از اینکه از ایران به فرانسه رفتم دیدم که من تنها با صوت و با صدایم کار کرده ام. در فرانسه من تنها سه چهار تا کلمه فرانسوی بلد بودم. ولی بعد شروع کردم زبان یادگرفتن و کارهای دیگر و تطبیق دادن خود با جامعه، که خودش زمان میبرد. بسیار سخت بود، آن هم برای ما که آن همه در اوج بودیم و کار میکردیم. من پیش از این که از ایران بیایم، یک شرکت داشتم که نوار کتاب تهیه و تولید میکردم. برای کودکان؟ بله، برای کودکان و کارهای باارزشی آنموقع تهیه کردم. یک دوره ی کوتاهی بود که حتی در ایران جلوی آن کار را هم گرفتند و بعد هم اینجا کسی آن بودجه را نداشت که صرف چنین چیزهایی بکند. من کارهای تمام موزیکال تهیه کردم، با بهترین دوبلورها و بهترین آهنگسازان ایرانی و آن کارها، کارهای کلاسیک من است. الان با محصولاتی که در ایران برای کودکان تولید میشود، هیچ تماسی دارید؟ اصلاً دنبال میکنید که چه چیزهایی درمیآید؟ نه متاسفانه. قبلاً یکسری به دستم میرسید، مخصوصاً کارهای موزیک. خیلی دوستشان نداشتم. نه اینکه بگویم کارها بد بود، ولی به نظر من چون به دلیل محدودیتهایی که از نظر موسیقی و صدا وجود دارد، چون دور صدا را تند میکنند، این موسیقی خیلی موسیقی هجوی میشود. من آن را دوست ندارم. یعنی یک چیز هچل هفتی میشود. هجو است به نظرم. و خب البته موسیقیدانهای خیلی خوبی داریم و خیلی هم سعی کردهاند که کارهای خوبی بکنند، ولی به خاطر این مسئله که دور صدا را تند میکنند، من از آن کارها هیچ خوشم نمیآید. یعنی فکر میکنید حسش را از دست میدهد؟ اصلاً معنی ندارد. یعنی یک چیز کارتونی میشود. ارزشی ندارد. کارهای باارزشی که در زمینه ی موسیقی برای بچه ها شده، به نظر من یکی آثار ثمین باغچه بان است که یک کار بسیار زیبا دارم از ایشان به اسم «رنگین کمان» که در رادیو وین ضبط شده است. کار بسیار زیباییست که من خیلی دوستش دارم. یک کار هم است از خانم هنگامه یاشار که کار بسیار زیباییست برای بچه ها و کارهای خانم سیمین وزیری که آنها هم کارهای کلاسیک زیباییست. من اینها را میشناسم. بعد چه شد که به لس آنجلس آمدید؟ من بعد از اینکه هفت سال در فرانسه زندگی کردم... راستش من از اول آمده بودم که بروم آمریکا که به من ویزا ندادند. رفتم فرانسه و آنجا یک مدت ماندم. برادرم آنجا زندگی میکرد. به هرحال جا افتادیم، اما همه ش قصدم این بود که بیایم آمریکا، و آمدم. در فرانسه هیچوقت توانستید کارهایی را که در ایران انجام می دادید به نوعی دنبال کنید؟ نه. من رفتم دوبله فرانسه را دیدم، با دوبلورهای فرانسوی آشنا شدم، در آنجا کار تاتر عروسکی کردم. با بچه ها و با گروههای مختلف تاتر و گروههای فرانسوی، کارهای اینجوری خیلی کردم. آموزش پیدا کردم، ولی کار آنجوری نکردم. فقط یکسری کارهای جسته گریخته کردم. ولی آنجا خیلی چیز یاد گرفتم. مدام میرفتم برای یادگیری. در سال ۱۹۹۱ آمدم لس آنجلس. اینجا باز کارهای عروسکی ام را ادامه دادم. با اینکه از بچگی توی کار صدا بزرگ شده بودم، اما اینجا با بهترین کسانی که در کار صدا جایزه گرفته بودند، با آنها یک عالمه کار کردم، با غیرایرانیها، آمریکاییها. تاتر عروسکی کار کردم و مدام هم یاد گرفتم. چند سالی که اینجا بودم، همینطور جسته گریخته مدام کار میکردم. بعد رفتم نیویورک. آنجا باز برای تاتر عروسکی و صدا تعلیم دیدم و آنجا در رشته ی نمایش برای بچه ها درس خواندم.رفتم دانشگاه نیویورک. همه ش آموختم. این که خواستید بیاید لس آنجلس، به خاطر تعداد زیاد ایرانیها بود که اینجا زندگی میکردند؟ بله، لس آنجلس مرکز ایرانیان در آمریکا و یکی از بزرگترین مراکز اجتماع ایرانیان خارج از کشور است. من با آمریکایی هاخیلی کار کردم و در رشته هایی که مربوط به من است، دوستان هنرمند بسیار زیادی دارم و با آنها خیلی کار کردم و به فستیوال جهان کودکان رفتم و یک کار یکساعته ایرانی به زبان انگلیسی بردم و میدانم که با جامعه ی غیرایرانی کار بکنم مشکلی ندارم، ولی انتخاب کردم که برای جامعه ی خودم کار کنم. فکر کردم میخواهم بودنم ارزشی داشته باشد و این نیست که تنها بروم کار کنم و پول بگیرم و پول خوبی هم بگیرم و بیایم زندگی کنم. این یک زندگی خیلی معمولی بود که برای کسی مانند من ساخته نشده است. من دلم میخواست آن چیزی را به جامعه ی خودم، به بچه های ایرانی عرضه کنم که هرگز نمیتوانستم در جامعه ی غیرایرانی پیاده کنم. چون خیلی ها هستند و خیلی هم کار میکنند، ولی آن بار فرهنگی را ندارد که من دلم میخواهد به بچه ها عرضه کنم. نمیتوانستم. برای همین انتخاب کردم که با جامعه ی ایرانی کار کنم و کار بسیار سختی هم بود. چرا؟ برای اینکه از نظر درآمدی، وقتی شما یک کار فرهنگی میکنید در جامعه ای که خیلی... نمیخواهم انگ بزنم یا حرفی بزنم، ولی در جامعه ای که همه دنبال پول هستند... جامعه ایرانی منظورتان هست یا جامعه ی آمریکا؟ کلاً اینجا یک جامعه ی سرمایه داری است، چه ایرانی چه غیرایرانی. همه دنبال پولاند. یک جامعه ی سرمایه داریست و این هم خیلی معمولی و طبیعی است. ولی من و شوهرم، جمشید، داریم در این شهری که همه دنبال پول اند، کارهای فرهنگی ای میکنیم که ماه ها باید روی آن کار کنیم. ما خیلی ساده زندگی میکنیم تا بتوانیم کارهایی را که دوست داریم انجام بدهیم. جامعه ی ما چون هنوز شکل نگرفته، هنوز ما باورمان نمیشود که سی سال است از ایران دوریم، هنوز در آن خیلی نارسایی ها هست. ولی از میدان درنرفتیم و فکر میکنم به عنوان یک پیشاهنگ، به عنوان کسی که از جامعه اش یک باری توانسته بگیرد و یاد بگیرد، وظیفه ی خودم دانستم که بتوانم این دینم را به آن آب و خاکی که در آن پرورش پیدا کردهام ادا کنم و خیلی هم خوشحالم. خودمان لذت میبریم و با همه ی ساده زندگی کردنمان، ولی لذتش خیلی بیشتر از این است. پس شکل گرفتن رادیو کودک، نقطه ی عطفی برای شما در آمریکا بود؟ ما در این چند سال خیلی کارهای رادیویی و تلویزیونی و خیلی چیزها تولید کردیم و خب مردم هم جسته گریخته، دیده و شنیدهاند که ما داریم چه کار میکنیم. من همین امسال دو برنامه ی نوروزی مفصل برای بچه ها ترتیب دادم که برای بیش از سه هزار بچه و خانواده، برنامه گذاشتیم. برنامه ای کامل و مجانی بود که به بچه ها، عیدی هم دادیم. شهردار لس آنجلس هم در برنامه مان شرکت کرد. ولی قضیه رادیو کودک این است که ما الان نزدیک چهارسال است که در یک رادیو ای ام که در لس آنجلس، رادیوی خیلی مهمی برای جامعه ایرانی است، چون در لس آنجلس تنها رادیوییست که توی ماشین و خانه و همه جا میتوانید گوش کنید؛ ما آنجا یک برنامه کودک کوچولو داریم که بخشی از برنامه ی آقای ساسان کمالی است. ما جمعهها صبح، از ساعت۲۰/۷دقیقه تا هشت، تقریباً نیم ساعت برنامه ی کودک داریم و این برنامه ی ما بسیار موفق و بسیار پرشنونده شده است. فکر میکنم یکی از دلایلش این است که ما مصاحبه های خیلی شیرینی با بچه ها داریم... با بچه های ایرانی که در آمریکا هستند؟ بله، با بچه های ایرانی و بعد هم اینکه من هر هفته یک قصه مینویسم و این قصه را هم به صورت نمایشنامه مینویسم و میرویم آنجا با آقای ساسان کمالی و دیگر دوستانی که به آنجا میآیند، به صورت زنده هر هفته اجرا میکنیم. و مردم به این قصه ها و به این مصاحبه های بچه ها عجیب علاقمند شده اند. خیلی خوشحالیم از این که توانستیم این کار را بکنیم. بعد دیدم که من در ظرف این چندسال، نزدیک چهارسال، تا حالا بیش از ۱۶۰ قصه نوشتم. یا قصه های قدیمی ایرانی را بازنویسی کردم، یا ترجمه کردم، یا قصه های خودم بود. البته که از طریق اینترنت و از جاهای مختلف، خیلی ها به رادیوی ما گوش میکنند، ولی گفتم بیاییم ما یک رادیو اینترنتی درست کنیم به اسم «رادیو کودک دات کام» و تمام این قصه ها و مصاحبه های بچه ها را بگذاریم رویش که اگر مادر و پدرهایی در جاهای مختلف دنیا دلشان میخواهد به این چیزها دسترسی پیدا کنند، بتوانند بروند از توی این وب سایت قصه ها را بشنوند. قصهها هم تقریباً به صورت نیمه انیمیشین است. چیزی را که از دست خودمان برمیآید انجامش میدهیم تا بتوانند استفاده کنند. من میدانم، شنیدم و دیدم که بچه هایی رفتند به وب سایت ما که حتی فارسیشان چندان خوب نبوده، ولی دوساعت سه ساعت مانده اند روی وب سایت و جاهای مختلفش را تماشا کرده اند. این خیلی خبر خوبیست برای ما، یعنی این جواب ما را میدهد. من در اینجا دیدم که خیلی از پدر و مادرها با بچه هایشان انگلیسی صحبت میکنند. در چنین محیطی شما از طرف بچه ها که داستانها را میبینند یا گوش میکنند، چه واکنشی میبینید؟ جالب این است که به شما بگویم خیلی از بچهها، تشنهی این مسایلاند. خیلیها آن اوایل میگفتند نه، بچهها اصلاً با جامعهی ایرانی کاری ندارند، اصلاً حرف نمیزنند و... ولی این غلط است. من که با بچه ها دارم کار میکنم، میبینم که چقدر تشنه ی این مساله هستند و همین چیزهای ساده و کوچولویی را که ما در اختیارشان میگذاریم، چقدر دوست دارند. با اینکه اینجا این همه امکانات وسیع در اختیارشان هست، ولی چون این ریشه شان است، برای همین وقتی میشکافی و میروی جلو و یک چیزی میدهی دستشان، با کمال میل قبول میکنند و مشارکت میکنند. مشکل، مشکل بچه ها نیست، مشکل پدر و مادرها هستند. فکر میکنید دلیلش چیست که الان نه تنها خیلی هایشان زیاد با بچه ها به فارسی صحبت نمیکنند، حتی گاهی اوقات خودشان هم با خودشان انگلیسی حرف میزنند؟ مشکل این است که آنها میخواهند انگلیسیشان بهتر بشود، چون بچه ها زودتر یاد میگیرند. پدر و مادرها با انگلیسی صحبت کردن با بچه هاشان سعی میکنند، یاد بگیرند. و این چیزیست که بچه را از آن زبانی که به راحتی میتواند یاد بگیرد، محروم میکند. ما در این چندسال تمام هم و غممان این بوده که مادر و پدرها در خانه با بچهها فارسی صحبت کنند، بچهها در خانه فارسی صحبت کنند. ما شعارمان این است و واقعاً هم تاثیرش را دیده ایم. شما چنین مشکلهایی را منحصر به جامعهی ایرانی در آمریکا میدانید یا اینکه فکر میکنید مهاجران دیگر هم در آمریکا دچار این مشکلات هستند؟ من دیدم که مهاجرهای دیگر ،بسیار مصرانه با بچههایشان به زبان خوشان حرف میزنند. مثلاً شما اینجا اسپانیاییها را که میبینید، اکثرشان اصلاً انگلیسی حرف نمیزنند. آنهایی که آمریکایی اند، ناچارند اسپانیایی حرف بزنند!. شاید به خاطر این که اسپانیایی یکجوری زبان دوم در کالیفرنیاست. نه، منظورم این است که از کرهای، ژاپنی، من هر کسی را میبینیم... البته میدانید چرا؟ برای این که این مهاجرتی که ما کردیم، نخستین تجربه ی تاریخی ما ایرانیهاست. سابقه نداشته که این همه ایرانی به خارج مهاجرت کنند و این خیلی چیز جدیدی است و ما تازه داریم با آن دست و پنجه نرم میکنیم، تازه داریم جا میافتیم و شکل میگیریم. در هرحال امیدوارم که این «رادیو کودک دات کام» خدمت کوچکی از طرف ما برای جامعه مان باشد. + نوشته شده توسط رضوی در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت
17:48 |
سلام دوستان عزيز
مدتي است به دليل كارهاي متفرقه فرصت به روز رساني سايت رو نداشتم كه از اين بابت شرمنده عزيزان شدم. عرض سلام و خسته نباشید + نوشته شده توسط رضوی در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت
8:36 |
عزیزی خواسته بود تا این پست رو بر حسب حروف الفبا درج کنیم چشم، ما هم اينكار رو كرديم، ولي با ليستي كاملتر از گذشته
باز هم تعدادي از اساتيد دوبله و يادگاران صداهاي ماندگار آذري - منوچهر:
آريابقا - افسانه: آرين نژاد- مهدي: آژير- شيده: آژير- شيلا: آژير- مهدي: آفتابي - رضا آفرين - محمد آقارضا - زهرا احمدي - مرتضي احمدي - ناصر اسدي - زهره اسماعيلي - فريدون اسماعيلي - منوچهر اسماعيلي-متانت اشکان - ژيلا اطلسي فر - سحر افشاري - مهوش اورامي - اليزا ايرانپوي - همايون بقيه ليست را به ترتيب حروف الفبا در ادامه مطلب مشاهده كنيد ادامه مطلب + نوشته شده توسط رضوی در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت
20:13 |
امير عفاف محمد عرب زاده به نام يگانه عالم . خب من خسته شدم از بس خودم را معرفي كردم ! منوچهر نوذري هستم متولد 1315. پنجاه سال است كه فعاليت هنري مي كنم . از هفده سالگي دوبله را شروع كردم بعد از دو سال دوبله باعث آغاز فعاليت در راديو شد. در فيلمي صحبت مي كردم به نام خانه قايقي با حضور كري گرانت و سوفيا لورن . جاي كري گرانت من حرف مي زدم و به جاي سوفيا لورن خانم ژاله علو. آن زمان خانم ژاله علو در راديو بودند در داستان هاي شب و خيلي از برنامه هاي راديو گويندگي مي كردند. رييس وقت راديو اين فيلم را در سينما ديدند و از خانم ژاله پرسيده بودند: اين پسره كي بود كه با شما در فيلم خانه قايقي حرف مي زد؟ خانم ژاله گفت بود منوچهر نوذري . گفته بود: ايشون رو به راديو دعوت كنيد. گفتم : نه اين جوري نمي آم ! در حقيقت تا ديدم دعوت شدم ژست گرفتم . گفتم بايد دعوت نامه ارسال بشه . ايشون دعوت نامه رسمي از طرف رييس راديو آوردند به اين مضمون : هنرمند توانا آقاي منوچهر نوذري به وجود شما در راديو نياز هست خواهش مي كنم تشريف بياوريد. بسختي اجازه پدر را گرفتم . مخالف بودند. عاقبت رفتم تا امروز كه بيشتر از پنجاه سال است . من 18 ، 17 ساله بودم كه كار دوبله را آغاز كردم . هر آنچه در اين حرفه بلد هستم از آموخته هاي استاد هوشنگ لطيف پور است و بعد هم زنده ياد ايرج دوستدار. اين عزيزان مربي هاي من بودند. در فيلم دختر نمكزار كه آقاي لطيف پور دوبله مي كردند رل جوان اول را كه مارچلو ماستروياني بود فريدون خان ثقفي مي گفتند. رل بدمن فيلم را زنده ياد ايرج دوستدار و نقش جيمي آرتيسته كمدين را من گفتم . اولين بار بود كه پشت ميكروفن مي نشستم اما به دليل علاقه زياد و تماشاي فراوان فيلم موفق شدم . در آن زمان گوشي نبود تا صداي اصلي هنرپيشه فيلم براي دوبلور كمك باشد. به صورت فيلم فارسي دوبله مي شد. يكبار فيلم ديده مي شد و بعد از قطع كردن صدا روي لب هاي هنرپيشه حرف مي زديم . قديمي ها كه بهترين بودند، تنبل نبودند بخاطر اينكه با گوشي بار نيامدند كه سر پايين با صداي هنرپيشه شروع كنند و از سينك لب غافل شوند. به همين جهت تطبيق لب دقيق تر بود. بسياري از گوينده هاي جديد بسيار با ذوق و مستعدند اما كار مثل قديم با تيزبيني انجام نمي شود و صنعت ماشيني شدن به اين حرفه لطمه زده است . ديگر دوبله پنج روزه فيلم به صرفه نيست . به همين دليل يك روزه انجام مي شود. البته كساني كه به اين كار وارد نيستند و از دور دستي برآتش دارند تعجب مي كنند كه يك يا دو روز براي دو ساعت فيلم ?! تكه تكه مي بايست فيلم تكرار بشود و بعد ضبط . اگر مورد پسند نبود مجددا. من دوبله الان را نمي پسندم به دليل همين به اصطلاح ماشيني شدن آن . دلسوز به حال اين حرفه كم شده است . يعني فقط براي نمايش به فارسي ، برگردان مي شود، اما باز هم دوبله ما معتبرتر از بسياري كشورها است . در اسپانيا حالت هم نمي گيرند. همينطور با زيرصدا دوبله مي كنند. سه سال مصر بودم . براي مردم مصر فيلم به زبان عربي كارگرداني كردم . همين فيلم در استوديو دوبله مي شد و ديدم دوبله ما چيز ديگري است . در آلمان و اتريش هم از نزديك شاهد روند دوبله شان بودم ابداص قابل مقايسه نبود. دوبله ما هميشه در دنيا بعد از ايتاليا دوم بود. در ايتاليا فيلم هاي موزيكال هم دوبله مي شد و در ايران ما از فيلم اشك ها و لبخندها و بعد هم بانوي زيباي من و... كه شروع به دوبله فيلم هاي موزيكال كرديم ، يكه شديم . كار دوبله ما بسيار بسيار عالي بود و به اين دليل روي كلمه «بود» تكيه مي كنم كه امروز رضايت كافي نداريم . دوبله ما شاهكار بود. گاهي اوقات مي شد ادعا كرد كه از خود فيلم سراست . تندگويي و سرعت در جمع كردن فيلم به اين حرفه ضربه مي زند. غصه من اين است كه چرا ما كه توانايي مان آن بود به اينجا رسيده ايم . ان شاءالله مسوولين به فكر بيفتند لااقل يك يا دو سريال ، فيلم سينمايي ، دكومانتر به سبك قديم به شيوه درست دوبله كنند تا علاقه مندان دوبله لذت ببرند و شكر بگويند. چند وقت پيش بعد از مدتها در دو فيلم به جاي جك لمون حرف زدم . روزنامه ها نوشتند: خدا را شكر بعد از مدت ها شاهد يك دوبله خوب بوديم . هستند كساني كه قدر دوبله خوب را مي دانند و قدرت تشخيص دارند. ما بايد قدر اين مردم را بدانيم و سعي در برآورده كردن خواسته شان داشته باشيم . من به جاي بيشتر كمدين ها حرف زده ام . جك لمون ، دني كي ، باب هوپ ، بودابوت ، لوكماستلو، توتو، داريكول ، فرناندو و... اولين فيلم كه مديريت آن برعهده من بود پيرمرد و دريا اثر ارنست همينگوي با بازي اسپنسر تريسي بود. رل اسپنسر تريسي را به دوست هنرمندم ستاره دوبله كشورمان مرد هزار حنجره منوچهر اسماعيلي وا گذار كردم . بازيگري در سريال و تلويزيون . در فيلم هاي سينمايي ، بازي و كارگرداني هم كرده ام . سال ها كارگرداني در راديو، برنامه صبح جمعه با شما، تئاتر، مدير دوبلاژي و گويندگي . شاگرد مكانيك كه وارد تعميرگاه مي شود به محض ورود روغني مي شود اما من نه . طي اين سال ها در اين حرفه همه كار كردم . به لطف خدا همه را آزمايش كردم و مي شود گفت كه مردم عزيز استقبال كرده اند. هميشه از خداوند سپاسگزار و شاكرم . + نوشته شده توسط رضوی در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت
23:6 |
علی کسمایی، پدر دوبلاژ ایران که ٩٢ سالگی اش را پشت سر گذاشته، در خانۀ کوچکی در تهران در اوج تنهایی خاطراتش را برای ما مرور می کند. هر چند او در زمینههای مختلف سینمایی و تلویزیونی از کارگردانی گرفته تا فیلمنامه نویسی و بازیگری فعال بوده، اما اشتهارش در مدیریت دوبلاژ است.
در سال ١٢٩٤ خورشیدی در تهران متولد شد، و به اقتضای شغل پدر که بازرگان بود، سال های اولیۀ زندگی و دبستان را همراه خانواده در مازندران و گیلان گذراند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران آمد و دورۀ سه سالۀ دوم دبیرستان را در دارالفنون گذراند و از دانش استادانی چون جلال همایی، احمد بهمنیار، بدیع الزمان فروزانفر و ملک الشعرای بهار برخوردار شد. پس از دورۀ دبیرستان، وارد دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شد و دورۀ سه سالۀ آن دانشکده را به علاوه یک دورۀ روزنامه نگاری طی کرد. در همین دوره به مدت دو سال در دبیرستان دخترانۀ سروش با ماهی ٥٠ ریال به تدریس پرداخت و در خرداد ١٣٢٠ موفق به کسب مدرک لیسانس در رشتۀ علوم سیاسی شد. علی کسمایی از دوران کودکی رویای سفیر شدن در سر می پروراند و بعد از گذراندن دورۀ کارشناسی علوم سیاسی، طبق روال آن زمان می بایستی در وزارت خارجه استخدام می شد، اما موفق نشد وارد آن وزارتخانه شود و خود دلیل آن را نداشتن خویشاوند در آن وزارتخانه می داند. از آنجا که در دورۀ دانشجویی ترجمه می کرد، برای گذران زندگی به ترجمه و نوشتن مقاله در روزنامه های مختلف روی آورد. به پیشنهاد دوستان، دورۀ یک سالۀ کارآموزی وکالت دادگستری را زیرنظر علی اکبر طاها و ابراهیم خواجه نوری، دو وکیل سرشناس آن زمان گذراند. آقای خواجه نوری علاوه بر کار وکالت، نویسنده بود و در آن زمان مقالات کتاب " بازیگران عصر طلایی" را در روزنامه "ندای عدالت" به صورت پاورقی می نوشت. به توصیۀ او، علی کسمایی به کتابخانۀ مجلس می رفت و از روزنامه های قدیمی، برای روزنامه، خوراک و مواد اولیه تهیه می کرد. کسمایی بعد از مدتی خبرنگار پارلمانی شد و با رجال سیاسی آن زمان مجلس مثل زنده یاد مصدق و جلال امامی آشنایی به هم زد. در این زمان دو واقعه رخ داد که او را به سمت دوبلاژ سوق داد. اول، ترجمۀ فیلمنامۀ فرانسوی "نخستین عشق" و دوم آشنایی با دکتر اسماعیل کوشان – مدیر استودیو پارس فیلم – که در آن هنگام نیاز به فیلمنامه نویس داشت و بعد از امتحانی از کسمایی، او را به عنوان فیلمنامه نویس پذیرفت. در آنجا بود که او با رشته های مختلف کار فیلم، مانند فیلمنامه نویسی، صدا گذاری، انتخاب هنرپیشه و ادارۀ صحنه های فیلم آشنا شد. اولین فیلمنامه اش را به نام "شرمسار" نوشت که در آن بانو دلکش، بازی کرد و آهنگ معروف "رعناجان" را در سال ١٣٢٩ خواند. صدا گذاری فیلم را هم خود بر عهده گرفت. از آن پس، آقای کسمایی تقریبا تمام فیلم های پارس فیلم را صداگذاری می کرد و مدیریت استودیو را عهده دار شد. در همان دوران فیلم هاى دوبله شده در ایتالیا به ايران آمد و بازار فیلم فارسی راکد شد. آقای کسمایی می گوید: "پیشنهاد کردم در استودیو شعبۀ دوبله باز کنیم. چون نماینده یک شرکت خارجی پیشنهاد نمایش فیلم "روباه" را به صورت دوبله یا با زیرنویس در تهران داده بود. من با زیرنویس مخالفت کردم. فیلم را دوبله و صدابرداری کردم. این فیلم برای انجام کارهای فنی به ایتالیا رفت و اسمش را عوض کردم و با نام "بهار خونین" در تهران به نمایش در آمد. نتیجه کار مثبت بود و بعد از آن استودیوهای بیشتری باز شد که برای سرپرستی و صداگذاری از من دعوت می کردند." پس از آن که على کسمائى سرپرستی استودیو مولن روژ را برعهده گرفت کارهاى مهم تر و پيچيده ترى را در دوبلاژ سرپرستى کرد. دوبله فيلم هائى نظير دکتر ژيواگو، مکبت، و موزيکال هاى معروفى چون 'بانوى زيباى من' و 'اشگ ها و لبخندها" از جمله کارهاى درخشان دوبله در ايران تحت سرپرستى على کسمائى است. در سال ١٣٧٥ على کسمائى تصميم گرفت خودش را بازنشسته کند و جايش را به شاگردانش بدهد. از آن زمان او دوباره به کارهای ادبی گذشته اش پرداخت و دست اندرکار چند کتاب شد: "ریا در شعر حافظ"، "خدا و قران در شعر حافظ"، "دیروز-امروز؛ سروده هایی در هنگامه زمان"، "مصدق نامه"، "فردا" و کتاب هاى ديگر. + نوشته شده توسط رضوی در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت
23:4 |
+ نوشته شده توسط رضوی در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت
23:2 |
دوبلاژ قهرمان قدر ناشناختهی تاریخ سینما است و با قابلفهم كردن سینما برای جهانیان، كه بیش تر بیسواد بودند، به گسترش سینما، چون مردم پسندترین شكل سرگرمی، خدمتی شایان كرده است. دوبلاژ در پیدایش سینماهای ملی و صنایع فیلم نیز موثر بود و زیبایی شناسی و خط مشی سیاسی خود را ارائه كرد كه بر چگونگی روایت داستانهای سینمایی و دگرگونی آنها تأثیر گذاشت. در ایران دوبلاژ رکن اصلی شیوه ی تولیدی مختلط بود و دو شكل عمده پیدا كرد. دوبله ی خارجی Dubbing مربوط به عملیاتی میشد كه برروی فیلم های خارجی انجام میگرفت و در آن دیالوگ زبان فارسی جای دیالوگ زبان خارجی را میگرفت. اما دوبله ی داخلی doubling به دوبله ای گفته می شد که در آن بازیگران اصلی یا بدل های صدای ایرانی دیالوگ فیلم را در نشست های بعدازتولید ضبط میكردند. جدایی صدای كاراكترها از بدن ها ی شان استبداد صدای همزمان را كه معادل صوتی ویرایش نامرئی و اسكلت نگاه دارنده ی روش سینمایی رئالیست كلاسیك بود می شكست. این امر فرصت های فراوانی را نه تنها برای دوبله فیلم های خارجی و داخلی بلكه برای نسخه برداری و باز تولید نیز فراهم میكرد كه در ترجمه ها، ترجمه های غلط، جانشینی ها، حذف های آوایی، کم بودهای به ظاهر، دست آوردهای غیر منتظر، سازشهای فرصت طلبانه، و انواع سانسور، جر و بحث و چانهزنی به کار گرفته می شد. بدین سان، دوبله – واژهای كلی كه به هر دو نوع عملیات دوبله ی فیلم های خارجی و داخلی اطلاق می شد – یكی از مهمترین و معنادارترین جنبه های سینمای ایران است که پیش ازانقلاب شکوفا شد. دوبله ی فیلمهای خارجی اسماعیل كوشان نخستین فیلم خارجی زبان را به فارسی دوبله كرد اما نه در ایران. در خلال جنگ جهانی دوم او به عنوان تهیه كننده و مجری بخش فارسی رادیو ایران آزاد و گوینده ی پشت صحنهی فیلم های خبری آلمانی به زبان فارسی به وزارت تبلیغات نازی ها در برلین پیوسته بود و نقشهای كوچكی را نیز در سینمای آلمان در كارخانهی عظیم فیلمسازی نازیها UFA، بازی كرده بود. برنامههای طرفدار آلمان و ضد انگلیسی او مانع از بازگشت او به ایران بود. ازاین رو مجبور شد از آلمان به تركیه نقل مكان كند. آنجا، در سال ۱۹۴۱، با به كارگیری دانشجویان ایرانی، كمدی فرانسوی راندهووی بزرگ هانری دكوان را تحت عنوان "دختر فراری" به فارسی دوبله كرد. كوشان برای یافتن زنانی كه حاضر شوند به عنوان گوینده ی پشت صحنه كار كنند با مشكل مواجه شد اما بالأخره نوریه قوانلو را برای دوبله ی صدای بازیگر اصلی، یعنی دانیل داریو، به كار گرفت. در تركیه او فیلم دیگری را نیز كه رقص و آواز اسپانیایی بود و لا گیتانلا نام داشت دوبله كرد و نام" دختر كولی" را برای آن برگزید. او هر دو فیلم را، هنگامی كه پس از پایان جنگ اجازه یافت به وطن بارگردد با خود به ایران آورد. "دختر فراری" را در ۲۵ آوریل ۱۹۴۶ برای بزرگان شهر و همچنین عموم مردم در سینما كریستال تهران به نمایش گذاشت. فروش ۲۰۰ هزار تومانی فیلم و واكنش مثبت رسانهها در مورد دوبله ی صدای بازیگر فرانسوی توسط قوانلو بسیار ترغیب كننده بود. استودیوی میترا فیلم كوشان در سال ۱۹۴۸ اولین فیلم ناطق ساخت داخل ایران را به نمایش گذاشت. این فیلم كه "توفان زندگی" نام داشت تهیه كننده، فیلمبردار، و ویراستارش خود كوشان و كارگردان آن محمدعلی دریابیگی بود كه دوره ی تئاتر و سینما را در آلمان دیده بود. كوشان بر بسیاری از مشكلات تولیدی، تكنیكی، و پرسنلی فائق شد. با شیوهای صنعت گرانه نه تنها این كارها بلكه بسیاری كارهای متفرقهی دیگر را برای این فیلم انجام داد. نتیجه این كارها یك فیلم ملودراماتیك موزیكال اشكآور بود كه در آن عشق واقعی بر ازدواج تحمیلی غلبه میكرد و سخت كوشی و پایداری بر نابرابری طیقاتی برتری مییافت. این فیلم ابتدا در سینما ركس، پس از فیلمی خبری درباره ی مراسم افتتاح كلینیك خدمات اجتماعی شاهنشاهی كه رئیس آن اشرف بود و كوشان آن را ساخته بود، برای مقامات عالی رتبهای از قبیل اشرف و عبدالرضا پهلوی (برادر و خواهر شاه) نمایش داده شد. تازگی داشتن اولین فیلم ناطق فارسی كه در كشور ساخته شده بود بسیاری از تماشاچیان مشتاق را به سالن سینما كشاند. موفقیت همهجانبهی نخستین فیلم های دوبله شده منجر به شدت فعالیتها برای تأ سیس استودیوهای دوبله جدید، به منظور ِ بهره برداری از اشتیاق مردم نسبت به فیلمهای خارجی دوبله شده به زبان فارسی شد. بین سالهای ۱۹۴۹ و ۱۹۵۴ دستكم ۸ استودیوی دوبله در تهران آغاز به كار كردند و استودیوهای دیگری نیز در ایتالیا كه صنعت دوبله ی پیشرفتهای داشت گشوده شدند. این استودیوها به تقویت صنعت فیلم و سینمای ایران كمك كردند. استودیوی داریوش فیلم در ایتالیا كه سرپرست آن یك ارمنی ایرانی به نام آلكس آقابابیان بود متخصص دوبله ی فیلمهای ایتالیایی به فارسی برای بازار ایران شد. در اولین كوشش خود، "سرگذشت فریدون بینوا"، نه تنها دیالوگهای ایتالیایی را به فارسی ترجمه كرد بلكه اسم های خاص كاراكترها، ازجمله نام قهرمان داستان را در عنوان فیلم فارسی كرد. نمایش آن در سینما دیانای تهران در اكتبر ۱۹۵۲ چنان موفقیتآمیز بود كه یك هفته بعد سینما پارك هم نمایش آن را آغاز كرد. قسمت عمده ی دوبلاژ در داخل ایران انجام میشد كه به گزارش جمال امید، در سال ۱۹۶۸ به حدود بیستوپنج استودیوی دوبلاژ، ۲۴۰ دوبلور (۱۷۰ مرد و ۷۰ زن) مباهات می کرد و یك اتخادیهی دوبلورهای حرفهای كه در سال ۱۹۶۵ آغاز به كار كرده بود. كیفیت فنی نسخه های دوبله شده و نیز دخالت های خود سرانه ی زیاد واردكنندگان، توزیعكنندگان، نمایشدهندگان، مأموران سانسور دولتی و دوبلورها در نسخههای اصلی، مشکلاتی بودند که کماکان ادامه داشتند. بسیاری از مشكلات فنی به تدریح از میان رفتند، اما برخی از مشكلات زیبایی شناختی و ایدئولوژیكی شدت یافتند و منجر به پیدایش بوطیقاها و خط مشی های سیاسی چندی شدند.تا دههی ۷۰ توزیعكنندگان و واردكنندگان فیلم های سینمایی استودیوهای دوبله ای را راه میانداختند كه تراك موسیقی و افكت های صوتی را جدا از تراك دیالوگ تهیه میكردند تا دوبلورها صرفاً برروی دوبله ی دیالوگ خود تمركز داشته باشند و فیلمهای دوبله شده موزیك اصلی و افكتهای صوتی خود را حفظ كنند. درواقع، این هنرمندان صدا بسیار كارآمد و پركار بودند و بهترین آنها در دوبله ی صداهای چندین بازیگر خارجی تخصص پیدا میكرد. درواقع، این هنرمندان صدا بسیار كارآمد و پركار بودند و بهترین های آنها در دوبله ی صداهای چندین بازیگر خارجی تخصص داشتند. درنتیجهی موفقیت آنان، تعداد فیلمهای دوبلهشدهای كه در ایران به نمایش درمیآمد به سرعت فزونی گرفت – ۵۹ فیلم در سال ۱۹۵۷، ۱۱۹ فیلم در سال ۱۹۵۸، و۱۸۳ فیلم در سال ۱۹۵۹ دوبله شدند. تا آخر دهه ی۶۰ به ندرت فیلمی خارجی در ایران پیدا میشد كه دوبله نشده باشد. دوبله ی فیلمهای داخلی به خاطر مشكلات تولیدی گوناگون، تقریباً تمام فیلمهای تجاری كه در ایران ساخته میشدند نیز روند دوبله را از سر می گذراندند، به این ترتیب كه به صورت صامت فیلمبرداری میشدند و هم گفت و گو و هم زمینه های آوایی به طور جداگانه ضبط و در مرحلهی پس از تولید به فیلم اضافه میشدند. درنتیجه، دوبله ی فیلم های خارجی و داخلی محور تمامی صنعت فیلم تجاری شد و بر تولید، سانسور، واردات، پخش، نمایش، و آگهیهای فیلمها تأثیر گذاشت. نهادینه شدن دوبله فیلم های خارجی و داخلی، هم زمانی حركات لب بازیگران با آوازهای از پیش ضبط شده – مانند آنچه در فیلم "گنج قارون" سیامك یاسمی، سال ۱۹۶۵ دیده میشد – فیلمهای سینمایی تجاری و سینما رفتن را مردمی كرد و باعث پیشرفت توانایی فنی صنعت فیلم و احداث خانه های فیلم تازه شد. امابه هرحال، تأثیر منفی عمیقی نیز بر كار تولید فیلم گذاشت. یكی از این پی آمدها آن بود كه بازیگران دیگر مجبور به حفظ كردن دیالوگهای خود نبودند. این موقعیت، تنبلی، بازی فی البداهه، فیلمسازی خودجوش، و این ایدهی مكارانه را تقویت کرد كه فیلمسازی كاری بداهتی است و چندان نیازی به آمادگی و تدارك قبلی ندارد. تا آخر سال های ۱۹۵۰ بازیگران ایرانی صدای خودشان را در مرحلهی پس از تولید دوبله میكردند اما از سال ها۶۰ به بعد – پیدایش روش تولید مختلط – این كار را ترك كردند و تولید صدای خود را به دوبلورهای حرفهای سپردند. این هنرمندان ِ صدا بر تصویر، متخصص، همه فن حریف و پركار بودند. بعضی از آنان در دوبله صدای بازیگران خارجی و داخلی معینی تخصص داشتند، در حالی كه بعضی دیگرشان بسیاری از صداهای مختلف را دوبله میكردند. آنان – در ادامه ی کار ِ دیلماج های ِ پای ِ پرده - اغلب با گذاشتن گفتههایی به زبان فارسی در دهان بازیگران خارجی، آنان را بومی میكردند. این موضوع مخصوصاً در مورد فیلمهای كمدی و كاراكترهای قوی، ازقبیل كاوبوی ها، آدمهای خشن، خلافكارها، و قهرمانان مرد و زن رمانتیك صدق میكرد. در برخی مواقع این كوششهای بومیسازی بیجا و نامناسب بود، مثلاً هنگامی كه دوبلورها نقش برت لانكاستر را با لهجه تركی ادا میكردند یا نقش تونی كرتیس را با لهجه ی رشتی اجرا میكردند – هردو لهجه با بار فرهنگی مشخصی كه در اصل فیلم وجود نداشت. همچنین از آنجا كه هر هنرمند صدا بر تصویر، معمولاً صدای چندین كاراكتر خارجی و داخلی را دوبله میكرد، بازآواییها و ناموزونی های تلفیقی فراملی عجیبی بین صداهای دوبله شده و كاراكترهای روی پرده و بین فیلمهای اصلی و فیلم های دوبله شده به وحود میآمد كه باعث تضعیف مرحلهی آیینهای (لاکان) تطبیق هویت تماشاچی با كاراكترهای خارجی یا همدلی با آنان میشد. بدین ترتیب، به طوری كه ناتاشا دوروویكوا، متخصص مسائل دوبله میگوید، دوبله تبدیل شد به «ماشینی برای پردازش تفاوتهای بین ملت ها» باوجود این، برخی منتقدان، ازقبیل امیرهوشنگ كاووسی به درستی این كوششها را به عنوان كارهایی فریبكارانه و غیراخلاقی مجكوم كردند زیرا باعث نقض «اصالت و یكپارچگی» فیلمهای اصلی میشدند. امابههرطریق، تماشاچیان، مخصوصاً آنهایی كه از طبقات پایین اجتماع بودند ظاهراً از این تغییرشكلها و برابرسازیها خوششان میآمد زیرا از شنیدن اینكه جان وین یا جری لوئیس حرفهای آدمهای گردن كلفت ایرانی یا كمدینها را به زبان میآوردند لذت خاصی میبردند. این نوع اختلاط فرهنگی كه دوبله به همراه آورد از یك سو فیلمهای اصلی را خراب، و از دیگر سو آنها را نزد تماشاچیانی كه به آن وسیله تجربه ی فیلم دیدن شان غنی شده یود دوستداشتنی كرد. در نتیجه، برخلاف نظر منتقدان بدبین صنایع فرهنگی، «كار ِ» دوبله ی فیلم های خارجی و داخلی، به شدت ضد و نقیض، مبهم، و در پارهای موارد حتی ضد استیلایی بود زیرا به جای فراهم كردن استیضاح کامل و تطبیق هویت با سینما و فرهنگ غربی، سینمای ملی جدید و هویتی غریب آفریدند. علاوه بر آن، هرچه هم كه برخی از كارهای مشخص هنرمندان صدا بر تصویر سوألبرانگیز باشد، واضح است كه با دادن صدا و شخصیت به بازیگران و ستارهها، آنها را زنده کرده و به مردمی كردن سینما در ایران و به ارمغان آوردن لذت برای تماشاچیان خدمتی شایان نموده اند متآسفانه خدمات انفرادی آنان توسط منتقدان و تماشاگران، هر دو، ناشناخته مانده است. دوبله بٌعد شناختهنشدهی شفاهیت سینمای ایران – و شیوه ی مختلط آن – است زیرا سنت شفاهی در میان برخی از هنرمندان صدا بر تصویر بشدت قوی بود. بسیاری از آنان از رادیو، شفاهیترین وسیلهی رسانههای همگانی، به این حرفه روی آوردند و برخی دیگر از تئاتر. بازیگران كمدی رادیو، ازقبیل حمید قنبری، شخصیتهای گوناگون رادیویی خود را به دوبلاژ فیلم انتقال می دادند و شخصیت ایرانی شدهی تازهای را كه مورد علاقهی تماشاگران بود چنان به درون بازیگرانی خارجی چون جری لوئیس رسوخ می دادند كه گفتههای مشخصاً فارسی، و حتی جوك هایی كه در آن زمان در ایران و در رادیو رایج بود از دهانش بیرون می ریخت. بدین سان جری لوئیس همواره در تسخیر روح بومیشدهی خود بود. همانگونه كه در موسیقی سنتی ایرانی و قصهگویی شفاهی اتفاق میافتد، گاهی تهیه دیالوگ ها و اجرای دوبله به طور همزمان انجام میشد. مترجمهای دیالوگ و هنرمندان صدا بر تصویر، كه مجبور بودند در محدودهی هنر زمانمندی چون سینما كار كنند، متوسل به بدیهه گویی و گذاشتن گفته های آزمودهشده و اصطلاحات رایج در دهان بازیگران میشدند، بسیار شبیه شاعران دوران فرهنگ شفاهی كه تكههایی از عبارتهای شناخته شدهی فرموله را با هم ردیف میكردند. این اتكا به بدیههگویی و عبارتهای فرموله احتمالاً به پیشرفت و دوام تیپ سازی در سینمای ایران كمك كرد. هنگامی كه تیپی، ازقبیل دهاتی، عروس فرنگی، جاهل، یا شیك پوش پیدا میشد، هنرمند صدا خود را با آن وفق میداد. آنان این كار را با تبدیل یك كاراكتر خارجی به كاراكتری داخلی، یا با اشباع كردن بازیگر داخلی با خصوصیاتی بیش از آنچه از نظر دیداری برروی پرده از خود نشان میداد، یا تبدیل او به یك شخصیت آشنا و دوستداشتنی انجام میدادند. به وجود آمدن همه ی شخصیتهای كلیدی "گنج قارون" – خود قارون، علی خوشحال، حسن جغجغه، زینت (مادر علی)، شیرین، و پسر هندی ادعایی قارون، كه علی نقشاش را بازی میكرد – همگی تاحدی مدیون پویایی كار شفاهی، دوبلاژ، و تیپ سازیاند. و بالأخره، هر دوبله ای نوعی ترجمه ، دو رنگی و دودوزه بازی است، نه تنها از نظر زبانشناسی، بلكه همچنین از نظر سینمایی، فرهنگی-اجتماعی، وسیاسی. دوبلاژ، مانند سكانسهای رقص و آواز، به كاركردهای مهم روایتی و سیاسی در سینمای تجاری، كه با سانسور شدید مهار شده بود خدمت می كرد. به كارگردانان فرصتی ثانوی میداد تا خطاهای روایتی یا نقطه های ناهموار فیلمشان را تعدیل و تلطیف و مشكلات حلنشدهی آن را رفع و رجوع كنند. با افزودن گفت و گویی چند یا حرفهایی توضیحی، آنان واافتادگیها، صحنهها و آدمهای غایب و عناصری اضافی را كه در اثر فیلمسازی بداهتی در فیلم باقی مانده بود، می پوشاندند یا توضیح می دادند. دوبلاژ همچنین به فیلمسازان این امكان را میداد كه فیلم خود را سانسور كنند و روابط غیراخلاقی یا نكته های بودار سیاسی را لاپوشانی كنند. در این فرایند، نام شخصیت ها، سطرهایی از دیالوگ و داستان، مكانها، و روابط شخصیت ها دستكاری می شد و تغییر پیدا میكرد تا فیلمها هم مطبوع عامه ی مردم و هم قابل قبول برای سانسورچیهای دولتی و مذهبی باشند. از طریق دستكاری های اساسی از این نوع در طی دوبله، گاه یك تراژدی تبدیل به كمدی میشد. دوبله همچنین با ترغیب هم گنی زبانی و كاهش دادن اختلاف زبانی (باختین) و عدم تفاهم (ارجاع به برج بابل، عهد عتیق) كه مذهبیون و فوق ملیگرایان بسیار از آن بیم داشتند، به هدف ملیگرایی ایرانی كمك كرد. بدین سان بود كه فارسی نه تنها در سینمای ملی بلكه در تلویزیون ملی نیز كه تمام برنامه هایش – که بخش بزرگی از آنها وارداتی بود – دوبله می شد، زبان غالب گردید. پس از جمهوری اسلامی، دوبلاژ فیلمهای خارجی تبدیل به یك ابزار سیاسی-مذهبی برای سانسور فیلمها شد كه به طور آگاهانه به كار گرفته می شد تا صحنه هایی را كه از نظر آنان غیراخلاقی بود لاپوشانی کنند. محتوای غیر اخلاقی غربی یا خط مشی نادرست سیاسی این صحنه ها تغییر داده یا حذف میشد که خط داستانی، رابطهی شخصیتها، و خط مشی سیاسی تازه ای را به وجود می آورد. مثلاً، از طریق دوبلاژ و برش، روابط جنسی زنان و مردانی كه در فیلمهای خارجی باهم زن وشوهر نبودند – و در ایران اسلامی غیرقانونی محسوب میشود -- به روابط فامیلی یا دوستانه تغییر مییافت. به طور شفاهی، عاشق و معشوق ها خواهر و برادر یا دوست خوانده میشدند، و برای اجتناب از تابوی زنا با محارم تصویرهایی را كه روابط جنسی را القا میكردند با برش حذف میکردند. این گونه تغییرات برای كل فبلم عواقبی اساسی داشت كه تغییرات فراوان دیگری را نیز ایجاب می کرد تا داستان بیخلل و منسجم شود. بدون آن دستكاریهای نهایی در سراسر فیلم، قابل فهم بودن آن از میان می رفت، كه در بسیاری موارد در اوایل جمهوری اسلامی چنین می شد. استراتژی های مشابهی نیز به كار میرفت تا در فیلمها تغییر ایجاد كنند و آنها را از نظر سیاسی به دل خواه خود دست كاری كنند. دوبله، به خاطر امكانات گستردهاش میدان بزرگی را برای مطالعه تنش های فرهنگی ، هویتی ، سیاسی بین خود و غیر ، بین ایران اسلامی و غرب فراهم میكند. در دههی نخست انقلاب، از آنجا كه دولت فیلمسازی با صدای هم زمان را با فراهم كردن بودجه ی بیشتر، یا مواد اولیه بیشتر با بهای ارزان تر برای فیلم سازانی كه آن گزینه را انتخاب میكردند ترغیب میكرد، دوبله فیلم های ایرانی به میزان بسیار زیادی كاهش یافت. در نتیجه، بیشتر فیلمهای سینمایی هنری با صدای همزمان در محل فیلمبرداری شدند، کاری كه رئالیسم ِ سینمای پسازانقلاب را تقویت کرد. + نوشته شده توسط رضوی در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت
22:43 |
فیلم «300» به مدیریت دوبلاژ محمود قنبری برای پخش از برنامه سینما و ماوراء دوبله شده است. قنبری به مهر گفت: قبل از ایام نوروز فیلم «300» را برای سینما و ماوراء دوبله کردم. مدیر دوبلاژ فیلم خودم بود و گویندگانی چون پرویز ربیعی، منوچهر والیزاده، احمدی و مینو غزنوی در آن حضور داشتند. + نوشته شده توسط رضوی در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت
22:31 |
«منوچهر اسماعيلي» يکي از سرمايه هاي بزرگ «هنر و صنعت - دوبلاژ» ايرانه. اينو همه مي دونند، لازم به بيان نيست، کسي که در آن واحد مي تونه جاي چند شخصيت اصلي در يک فيلم يا سريال، به طور هم زمان صحبت کنه. فيلم «درسواوزالا» ساخته آکيرا کوروساوا - کارگردان بزرگ ژاپني - يکي از بهترين کارهاي ايشونه. به عقيده من، اگر فيلم رو ديده باشيد، اسماعيلي جاي پيرمرد اصلي فيلم که اسمش «درسو» بود صحبت کرده که در صنعت دوبله دنيا خيلي سر و صدا کرد. سال 1364 که بنده فيلم «بهار» رو ساختم، زمان دوبلاژ فيلم به مدير واحد دوبلاژ صدا و سيما گفتم اگه ميشه، آقاي اسماعيلي بياد مديريت دوبلاژ فيلم منو به عهده بگيره. در ضمن جاي مرد اصلي فيلم هم صحبت کنه. ايشون گفت؛ اشکالي نداره اما آقاي اسماعيلي سر موضوع قيمت دوبلاژ فيلم با تلويزيون دچار مشکل شده و با آنکه هفته يي ده تا دوازده فيلمساز به سراغش مي روند و پول زياد هم حاضرند به صورت زيرميزي بهش بدن، قبول نمي کنه بياد تلويزيون. گفتم ميشه شماره تلفن ايشون رو بدين به من. گفت مي دم، اما نمياد چون نه تو رو مي شناسه و نه اينکه به قول خودت پولي داري. به آقاي اسماعيلي زنگ زدم. ساعت 4 بعدازظهر قرار گذاشتيم استوديو فيلمکار، دفتر آقاي روبيک منصوري، تا که ديدمش گفتم آقاي اسماعيلي همه چيز را مي دانم ولي گوش کنيد ببينيد چي مي گم. شما چندساله کار دوبله انجام مي ديد؟ گفت؛ سي سال. گفتم؛ چقدر پول گرفتيد. گفت؛ زياد. گفتم؛ آقاي اسماعيلي من فلاني هستم، از بچه هاي مذهبي تلويزيون. شما منو نمي شناسيد، ولي من شما رو مي شناسم. مي خوام ازتون خواهش کنم، به خاطر من بياييد تلويزيون و فيلم منو به اسم «بهار» دوبله کنيد، هيچ پولي هم ندارم که بهتون بدم. اسماعيلي گفت چشم. + نوشته شده توسط رضوی در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت
22:30 |
عزت الله مقبلی: هاردی، بجای جهانگیرفروهر در هزاردستان __ درسال1367 در56سالگی درگذشت مهدی آژير (شیلا در سندباد ، پدر آنت – تنسی تاکسیدو "دوبله قدیم") - در سال66 در 45سالگی درگذشت مهوش افشاری (جیمبو – جولیا پندبتن در بابالنگ دراز) خسرو شایگان ( گوینده تیتراژ فوتبالیست ها ، پسر بزرگ اوشین) مریم شیرزاد ( اوشین ، مریم مقدس ، آنه شرلی) حسن عباسی ( لورل، مورچه) مهدی آرین نژاد ( مورچه خوار، برونکا خفاش بزرگ در چوبین ) – متولد1326 -زنجان فریبا شاهین مقدم ( پیلاپیلا در جزیره اسرارآمیز – ای کیوسان - دوقلوها) نرگس فولادوند ( سوباسا در فوتبالیست ها) فاطمه نیرومند ( واکی بایاشی در فوتبالیست ها) زهره شکوفنده ( پزشک دهکده – جودی آبت ) – حدوداً 54ساله سعید مظفری ( سالی در پزشک دهکده) – متولد1321شاهرود احمد رسول زاده ( کشاورز در پدر سالار) زهرا آقا رضا ( خیرآبادی در پدرسالار ، خاله ریزه ) : همسر مرحوم مندوب هاشمی احمد مندوب هاشمی ( اجین در سالهای دور از خانه – پدربزرگ در خانواده والتون – بنر در دهکده حیوانات ) پرویز بهرام – صدای ماندگار همایش چهره های ماندگار ( نریتور جاده ابریشم) – متولد 1312 امیر هوشنگ قطعه ای ( گالوم و اسمیگل در ارباب حلقه ها ) – صدایی بسیار زیبا و آرامبخش ( البته صدای اصلیشون رو میگم). در ارباب حلقه ها خیلی زیبا و عجیب جای 3 شخصیت کاملاً متفاوت صحبت کردند . منوچهر زمانی خسرو خسروشاهی ( آلن دلن – اکثر فیلمهای آمیتا باچان) – متولد 1320 ژرژ پطروسی ( ماسک - رابین هود) – متولد دهه20 کنعان کیانی ( گربه نره) – فوت در 1382 در 71 سالگی مرتضی احمدی:روباه مکار – متولد 1305 نادره سالارپور( پینوکیو – پسرشجاع – هنا دختری در مزرعه ) – مقیم خارج از کشور پرویز ربیعی ( پدر پسر شجاع – آقای نجار ) – متولد 1318 داود(تورج) شعبانی نصر : شیپورچی (گرگ) در پسرشجاع - گربه در گربه سگ – شخصیت های کمدی و لوده در فیلمهای هندی - مگ مگ – دوبلور تیپ قورباغه ها و میمون ها در کارتونها -متولد1324 ( از آچار فرانسه های مهم دوبله کارتون و فیلم) - بازیگر جواد پزشکیان : نیش نیش در مگ مگ – خرس قهوه ای در پسر شجاع - الیورهاردی در دوبله جدید - میتی کومان -لاغر در چاق و لاغر( از آچار فرانسه های مهم دوبله کارتون) ناهید امیریان : سندباد – جینا در پینوکیو – توییتی – متولد 1331 نوشابه امیری : لوسین در بچه های آلپ - دوست سرندی پیتی – مقیم خارج از کشور آذر دانشی : عنکبوت کلاه قرمزی در کارتون نیکو – خانم یاشیرو بزرگ در اوشین – فوت در 1368 در 59 سالگی بدری نوراللهی : بجای رقیه چهره آزاد در مادر – سمیه در محمد رسول الله منوچهر اسماعیلی ( سلطان دوبله ایران) : محمد رسول الله ( حمزه) – مادر ( محمدعلی کشاورز- اکبر عبدی – جمشید هاشم پور ) – هزار دستان ( جمشید مشایخی - محمدعلی کشاورز - عزت الله انتظامی – جمشید لایق) – امام علی( مالک اشتر) – مریم مقدس ( جعفر دهقان) پهلوانان نمی میرند( جمشیدمشایخی و حمیدمظفری- پهلوان جواد) – متولد1318 چنگیز جلیلوند ( اکثر دوبلورها از او بخاطر شرکت نکردن در اعتصاب ناراحت اند و او دیگر عضو انجمن نیست ): فردین- متولد1316 محمد عبادی : بوشوگ در لوک خوش شانس – چوپان در اصحاب کهف حسین باغی : گوینده اکثر تیزرهای تلویزیونی – گوینده پلیس ، داداش سیا ، داودخطر ، داش جواد و ..... در انیمیشن های راهنمایی و رانندگی - گوینده نقش کایکو در میتی کومان – گوينده چهاردست(ملخ) در نیکو - گزارشکر فوتبالیستها) – متولد 1329 شوکت حجت : تسوکه در میتی کومان – برادر زاده کارآگاه گجت و ... – فکر می کنم 39 ساله هستند ایرج دوستدار : پاگنده ، جان وین ( بجای شخصیتهای کابوی – او از گوهران از دست رفته دوبلاژ است) کاووس دوستدار : هملت ( فکر نمی کنم هیچ یک از ما صدایش را شنیده باشد زیرا در سال 1344 در28سالگی درگذشت) ژاله کاظمی : سوفیا لورن – الیزابت تیلور – نیکول کیدمن در دوبله اول فیلم ساعتها – مرگ در روز تولدش 12 فروردین 83 در 61 سالگی محمد نوربخش : مارلون براندو در پدرخوانده 1 ایرج ناظریان : ناصرملک مطیعی – داودرشیدی(هزاردستان)- احمدهاشمی ، فوت در 1370 در 56 سالگی پرویز نارنجی ها : بز در پسرشجاع – گروهبان گارسیا در زورو غلامعلی افشاریه : گوینده مستند - زورو – مجری آسمان شب تاجی احمدی : الیزابت مونتگمری در سریال افسونگر ، ناتالی وود ، جین فاندا حسین معمارزاده : پدرقطام(سیروس گرجستانی) در امام علی – بروس لی ایرج رضایی : معاون در معاون کلانتر – دوبله دوم شرلوک هلمز به جای دستیار شرلوک – مدیر دوبلاژ و گوینده ارتش سری عباس سعیدی : کلانتر - متولد 1319، درگذشته به اسفند(یا بهمن) 84 در 65 سالگی محمدعلی زرندی : نورمن حمید قنبری : جری لوئیس ( البته فکر می کنم درگذشته اند) محمود قنبری منوچهر والی زاده : لوک خوش شانس – متولد 1319 ناصر احمدی : گیبلی(کوتوله پشمالو) در ارباب حلقه ها ناصر خویشتندار مژگان عظیمی : هایدی مهتاب تقوی سیامک یاسمی هوشنگ مرادی عزت الله گودرزی عطاالله زاهد عباس مصدق مرتضی حنانه منصوروالا مقام محمد رضا زندی پروین ملکوتی حشمت الله شکوفنده تقی ظهوری محمد باقر توکلی مهین بزرگی : پیری پروین سلیمانی منوچهر نوذری : دوبلور جک لمون – در سال 1315 در قزوین به دنیا امد (اصالتاً بچه ی کاشان بود و سال ۸۶ هم در 69سالگی درگذشت . مینو غزنوی : قطام در امام علی علیرضا باشکندی : در دوبله فیلم های عربی فعالیت زیادی دارد - صدایی شبیه خسروشاهی ، فکر کنم متولد 1347هستند منوچهر زنده دل : راوی کارتون اگی – ملا صدرا( با لهجه شیرازی) کیکاووس یاکیده : باب راس فریبا رمضانپور : تبلیغ پودر کیک رشد حسین عرفانی : دی دی ، ارنست ، مدیر کل – متولد1321 شهلا ناظریان : همسر حسین عرفانی شروین قطعه ای ک پسر امیرهوشنگ قطعه ای میرطاهر مظلومی : دوبلور و بازیگر ( کودتای سیاه، روزهای بیادماندنی، کاخ تنهایی) بیژن علیمحمدی مهدی علیمحمدی پریسا جمالی کبری آریابقا افسانه پوستی شادی منانی شیرین منانی رزیتا یاراحمدی : سالی در بابالنگ دراز – همسر علیرضا باشکندی محمد یاراحمدی محمد علی دیباج: نجاشی در محمدرسول الله امیرهوشنگ زند : متولد 1332 – همسر مریم شیرزاد و پدر سینا زند افشین ذی نوری : دوبلور فرودو در ارباب حلقه ها ، بهترین تابستان من ، مجری گوی و میدان -29 ساله سعید شیخ زاده : ( فکر می کنم 28 ساله) – به جای فرودو در ارباب حلقه ها2بازی در مجموعه های غریبانه ، در کودکی بازی در : علی و غول جنگل، چاق و لاغر علیرضا شایگان : کاکرو در فوتبالیستها ابوالقاسم محمدطاهر : سیلوستر - بازیگر بهرام زاهدی : متیو در آنه شرلی با موهای قرمز - بازیگر الیزا اورامی : ماریا در آنه شرلی ابوالحسن تهامی نژاد: (دوست پاگنده – گوینده تیزرهای تبلیغاتی مانند سس هزارجزیره دلپذیر) بهرام زند: ( شرلوک هلمز – دوبله اول) - ناوارو – عماریاسر در امام علی – متولد 1321 اکبر منانی : پوآرو – زبل خان – کوتوله گالیور ( من می دونستم ... ) علی اصغر افضلی : وروجک ، کارآگاه گجت، و ............ ..... رعفت هاشم پور : عمه هتی در قصه های جزیره ، هند در محمدرسول الله، فخری خوروش در پهلوانان نمی میرند . ناصر خاوری : عمروعاص در محمدرسول االله – بازیگر شهاب عسگری : گالیور – متولد هزار و سیصد و بیست و اندی ، بازی در طنز کوچه اقاقیا در نقش پسر بزرگ منوچهر نوذری شهروز ملک آرایی : کاپیتان در گالیور ( گالیور نقشه رو رد کن بیاد .... ) – پدر اوشین - آقای ووپی در تنسی تاکسیدو – متولد 1320 - بازیگر صادق ماهرو : اسب در یوگی و دوستان - گوريل انگوری- داروغه ناتینگهام در رابین هود – متولد 1319 ظفر(کامران) گرایی : علی بابا در سندباد - چاملی(شيردریایی) در تنسی تاکسیدو - برادر اوشین – متولد 1321 ناصر طهماسب : ازمدیران دوبلاژ برجسته – علی نصریان(هزار دستان) – بلال حبشی( محمد رسول الله) – متولد 1318 فهیمه راستکار : ایوان در پرستاران( البته حالا فاطمه شعشعانی جای او صحبت می کند) - جادوگر – آزیتا حاجیان (دزد عروسکها) – جمیله شیخی( پدر سالار) – متولد 1312 جلال مقامی : هشدار برای کبری 11 - عمرشریف – جعفربن ابی طالب(محمدرسول الله) – متولد1320 عباس نباتی ( مدیر دوبلاژ گربه سگ) – هابیت1 در ارباب حلقه ها امیر محمد صمصامی : به جای سام در ارباب حلقه ها 1و 3 - متولد 1340 وحید منوچهری : مأمور اورژانس ( فکر می کنم پل بود) در پرستاران – هشدار برای کبری 11 کتایون اعظمی : مأمور اورژانس ( فکر می کنم اسمش براون هست) در پرستاران نیکو خردمند : معصومه تقی پور : مربی دانشگاه در جودی آبت معصومه آقا جانی کامبیز شکوفنده : برادر سالی در پزشک دهکده رضا آفتابی سعید مقدم منش : در کارتون سفرهای میتی کومان احمد آقالو : ماهی پرنده در جزیرا اسرارآمیز(سرندی پیتی)0 متولد هزار وسیصد وبیست و اندی ناصر نظامی : مدیر اسبق انجمن گویندگان – فکر می کنم در دوقلوها جای پدربزرگشان صحبت می کرد، متولد1325 علی اکبر گودرزی : گوینده ابتدای سریال روشنتر از خانوشی ( سریال روشنتر از خاموشی صرفاً یک مستند تاریخی نیست ....) مدیر دوبلاژ لذت نقاشی - راوی دوقلوها هوشنگ لطیف پور : استاد بزرگ دوبله راوی سریال دلیران تنگستان حمید منوچهری(پدر وحید منوچهری) : دشمن کارآگاه گجت ، مجری برنامه پایان دوران ناصر ممدوح : گوینده مستندات علمی، اقتصادی و .... ، تیزرهای تبلیغاتی ( مهم است... مهم است بدانیم ....) آبتین ممدوح : مهسا عرفانی : در سریال عربی روزگار قدیم به جای رضا ( صدایی عجیب و به نظر من دلخراش) – تیزرهای تبلیغاتی ( بستنی اش خوشمزه تره ) در 7 سالگی – 20 ساله – دختر حسین عرفانی و شهلا ناظریان – متأهل سیامک اطلسی : متولد1325 آزیتا لاچینی : همسر مرحوم فیروز بهجت محمدی(بازیگر) – مادر اوشین پرویز ربیعی : آقای نجار – متولد 1318 نصرالله مدقالچی : دکلمه تیتراژ آنه شرلی ( آنه، تکرار غریبانه روزهایت ... ) – ابوسفیان در محمد رسول الله فریدون فرح اندوز : راوی محمدرسول الله تورج( غلامرضا)مهرزادیان عطاالله کاملی : دشمن جادوگر سفید(ارباب حلقه ها) – پهلوان اسد(هادی مرزبان) در پهلوانان نمی میرند. – صدایی رسا، محکم اما غیرقابل انعطاف که شنونده را سرجایش میخکوب می کند و ترس و وحشت در دل او بوجود می آورد . ایرج سنجری : در گربه سگ به جای موش صحبت می کرد . زویا خلیل آذر : در سریال های عربی صدایش را روی زنهای پابه سن گذاشته بسیار شنیده اید حسین خداداد بیگی : در کارتون ها و فیلمهای مختلف صحبت می کند و بجای خروس سفید غول پیکری که بعضی وقتها تلویزیون نشان می دهد حرف می زند.- متولد1339 بهمن هاشمی : اون رو که مطمئناً همه می شناسید ( سومین جشنواره فیلمهای سینمایی شبکه 2سیما) نگین کیانفر : صدایی بسیار شبیه ژاله کاظمی – پرستاران( بجای زن نقش اول) خسرو شمشیرگران: دوبلور و گوینده و راوی ( دکلمه متن ها در مناسبت های مختلف : السلام علیک یا .... ) – راوی سریال امام علی ، گوینده تیتراژ ، اعلام زمان و مکان در فیلمها ( مثلاً : سال1976، پاریس ، کاخ ورسای) بهروز رضوی : گوینده و راوی( راوی امام رضا) – دکلمه: " یادآر ز شمع مرده ، یاد آر" مظفر شمس کاظمی هوشنگ آزادی ور داود نماینده : گوینده مستندات علمی ( مانند راز بقا) ، سیاسی( مانند فارنهایت11/9) – مجری شیلا آژیر : دختر مرحوم آژیر ، سفرهای دلاور کوچک حسن کاخی : دوبلور و بازیگر کسرا کیانی : صدایی شبیه ژرژ پطرسی فاطمه(ناهید)شعشعانی: اسفندیار مهرتاش : بازیگر و دوبلور( فکر می کنم در مجموعه حس سوم به جای دستیار سیروس ابراهیم زاده صحبت می کند) و در سریالهای جست و جو در شهر، پهلوانان نمی میرند، دایره تردید و ... بازی کرده اند . رضا الماسی : 33 ساله مهرداد ارمغان زهرا سوهانی نسیم رضا خانی مریم صفی خانی ولی الله مؤمنی : بازیگر ( در نقش پدر امام خمینی با صدای خودش) ، دوبلور کارتونها و فیلمهای مختلف به جای نقشهای خشن- 63 ساله عباس سلطان رحمتی آرشاک قوکاسیان( خارج از ایران است) : عمار در محمدرسول الله نصرت الله حمیدی : ابوجهل در محمدرسول الله مریم رادپور فاطمه(مهین)برزویی : صورتی در پسرشجاع- میتی کومان( دختری که همیشه همراه میتی کومان بود - توکو) - خانم معلم در کارتون سفرهای علمی حسین رحمانی فرشید منافی پیام حسینیان : گوینده فوتبال برزیل، آوای وحش ، 28 ساله مازیار ( جواد) بازیاران : قلعه هزار اردک( بجای ایگور) – از آچارفرانسه های دوبله حمیدرضا آشتیانی پور : به جای امین تارخ ( در نقش شوذب)در سریال معصومیت از دست رفته به مدیریت دوبله خودش حسین نورعلی اکبر میرزاهاشمی آشا محرابی علیرضا دیباج امیرعطرچی سیروس ابراهیم زاده بهروز وثوقی ایران بزرگمهر مهرخ افضلی مهسا شرافت (فرزند مرحوم سعید شرافت) سعید شرافت (که در عرصه گویندگی فعالیت چندانی نداشت و فقط مدیر دوبلاژ بود) داود باقری کوروش فهیمی علی اصغر رضایی نیک ابراهیم شفیعی کریم بیانی علی همت مومی وند: کارتون گربه سگ( به جای سگ) – آقای ایمنی و ... - بسیار فعال در کارتونها و فیلمها داریوش کاردان : در کارتون میتی کومان ( به جای کلانتر و افرار شرور ) و نقش های فرعی غلامرضا صادقی : کارتون باب مورن ژاله(شوکت )علو نصرت الله محتشم : بجای آنتونی کویین در لورنس عربستان منصوره کاتبی: گویندگی در مجموعه ارتش سری - -خارج از کشور - همسر خسروخسروشاهی فرشید فرزان(عزیزالله باقری) : در فیلم خوب،بد،زشت به جای "بد" صحبت می کرد _ خارج از کشور_ نصرت الله کریمی استاد علی کسمایی : پدر دوبله ایران – مدیر دوبلاژ فیلمهای سنگینی مانند هزار دستان، سربداران ، میرزاکوچک خان و ... مهین کسمایی : فیلم مادر بجای فریماه فرجامی(درنقش جوانی مادر) – گوینده تیتراژ بابالنگ دراز( " بابالنگ دراز... بر مبنای اثر جین وبستر... قسمت.... این داستان ...... ) _ برادرزاده استادعلی کسمای + نوشته شده توسط رضوی در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت
8:54 |
+ نوشته شده توسط رضوی در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت
12:14 |
شوکت حجت، گوینده "ایشی زاکی" در فوتبالیستها، پنی در "کارآگاه گجت" و "سگارو" و هرمیو در "هری پاتر" درباره آشنایی دوبلورهای کارتون گو به دنیای کودکان و به روانشناسی کودک، افزود: "مسلماً هر چه به دنیای کودکان نزدیکتر باشید، راحتتر میتوانید با شخصیت کارتونی ارتباط برقرار کنید. وقتی ما جای شخصیت کارتونی صحبت می کنیم باید مثل کودک فکر کنیم، بخندیم، حرف بزنیم و گریه کنیم و صرفاً نباید صدای بچه دربیاوریم، بلکه مثل بچه ها باید از ته دل بخندیم. بنابراین اگر شما به روانشناسی کودک احاطه داشته باشید، خیلی در کار موثر است."حجت در پاسخ به این سئوال که چرا برخی مواقع صدای گویندگان با شخصیتهای کارتونی همخوانی ندارد، اشاره کرد: "مقصر اصلی مدیر دوبلاژ است، چرا که ابزار اصلی دست اوست و باید خودش مهره ها را درست انتخاب کند. در برخی مواقع گوینده سر کار دیگری است و مدیر دوبلاژ به اجبار باید از گوینده دیگری استفاده کند." مدیر دوبلاژ مجموعه "شرلی هلمز" و گوینده فیلیکس در "قصههای جزیره" درباره تفاوت گویندگی کارهای کودک و بزرگسال خاطرنشان کرد: "در فیلمها معمولاً دوبلور با صدای خودش صحبت می کند و لازم نیست تیپ سازی کند، ولی در کارتون این طور نیست و باید تیپ سازی کند. برخی مواقع شخصیت های انیمیشن خیلی عجیب و غریب هستند و دهان های بزرگی دارند که شما به عنوان یک گوینده باید دهان این شخصیت را پر کنید. بنابراین باید از گوینده تیپ گو استفاده کرد و هر دوبلوری این توان را ندارد." دوبلور چینون در "ای کی یو سان" ادامه داد: "دوبله یک هنر است و دوبله کارتون خیلی مشکل است، شما باید به کودکان نزدیک باشید و انگیزه لازم هم داشته باشید تا بتوانید با انرژی کار را انجام دهید. علاوه بر آن در دوبله کارتون نباید لهجهها را مسخره کرد و زدن حرفهای زشت درست نیست، چرا که کودکان از دیدن برنامهها آموزش میگیرند." وی درباره اینکه گویندگی کدام یکی از کارتونها برایش جذابیت داشته، گفت: "وقتی سی دی "روح مهربان" به بازار آمد، خیلی دوست داشتم گویندگی کاسپر را من انجام دهم، چرا که شخصیت شیرین کاسپر را دوست داشتم. تا اینکه پیشنهاد گویندگی این نقش هم به من داده شد." + نوشته شده توسط رضوی در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت
12:12 |
اصغر افضلی گوینده وروجک در "وروجک و آقای نجار" و شیپورچی در "پسر شجاع" گفت: "دوبله کارتونها محبوبیت گذشته را ندارد. در گذشته گویندگان با عشق و علاقه دوبله میکردند و دوبلور با تمام توان کارتونها را دوبله میکردند، ولی در حال حاضر دوبله کارتونها شیرین نیست، چرا که گویندگان با سابقه حضور ندارد و انگیزههایشان هم کم شده است."
مدیر دوبلاژ مجموعه "قلعه هزار اردک" و مدیر دوبلاژ و گوینده "کارآگاه گجت" خاطر نشان ساخت: "در آن زمان وقتی ما گویندگی کارتونی را انجام میدادیم سعی کردیم در طول کار بداهه داشته باشیم تا به بامزه بودن شخصیت کمک کند، حتی در آن زمان بزرگترها هم در کنار بچهها مینشستند و کارتونها را نگاه میکردند. در مجموع دوبله کارتونها مشکلتر است، چرا که صدای بازیگران در فیلمها به دوبلور کمک میکند." + نوشته شده توسط رضوی در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت
12:9 |
فاطمه برزویی دوبلور "خانم کوچولو" در پسر شجاع معتقد است کمتر کسی میتواند گوینده کارتونگو باشد، چرا که کار سختی است و باید بچهها را خیلی دوست داشت تا این کار را انجام داد.وی اشاره کرد: "در مجموع دوبله کارتون مشکل است، چرا که دوبلور باید به نقاشی جان بدهد. علاوه بر آن چون واکنشها در کارتون خیلی سریع است باید گوینده حرفهای باشد. همچنین بداهه هم مهم است، چرا که شخصیتها بامزهتر میشوند. البته دیالوگهایی که در کارتون رد و بدل میشود باید بدآموزی برای کودکان نداشته باشد." وی درباره اینکه چرا دوبله کارتونها جذابیت گذشته را ندارد، افزود: "در حال حاضر کارتونهایی که خریداری میشوند چندان دلنشین نیستند و اکثراً شلوغ هستند، حتی بار عاطفی کارتونها نسبت به گذشته کم شده است. قبلاً کارتونهای والت دیسنی خریداری میشد. البته دلیل این مسئله را نمیدانم، چرا که عدهای مسئول خرید کارتون هستند و بر اساس فاکتورهایی که دارند، کارتونها را میخرند." مدیر دوبلاژ کارتون "خرگوشهای گل استکانی" در ادامه با اشاره به کارتون "اتوبوس جادویی" که از گروه کودک و نوجوان شبکه دوم سیما پخش میشد، افزود: "من در این کارتون جای معلم بچهها صحبت میکنم. کارتون "اتوبوس جادویی" برنامهای علمی بود و بار آموزشی برای بچهها داشت. بچهها با دیدن این کارتون علاوه بر این که سرگرم میشدند آموزش هم میدیدند، اما خرید این نوع کارتونها کم شده و به نظرم مسئولان خرید کارتون باید سعی کنند خرید کارتونهای آموزشی را افزایش دهند." برزویی که در سریال "پرستاران" به عنوان گوینده نقش کیت صحبت میکند، درباره این که چرا در برخی مواقع صدای گویندگان با شخصیتهای کارتونی همخوانی ندارد، گفت: "برخی مواقع تورم کاری منجر به این مساله میشود. به عنوان نمونه کارتونی برای دوبله به مدیر دوبلاژ سپرده میشود. از سوی دیگر صدا و سیما هم اصرار دارد کار را خیلی سریع تحویل بگیرد و این مساله باعث میشود ما نتوانیم از دوستانی که مشغول به کار هستند، برای گویندگی بهرهمند شویم. البته در بیشتر مواقع کار به دوبلورهای حرفه ای سپرده میشود." + نوشته شده توسط رضوی در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت
12:8 |
غلامعلی افشاریه مدیر دوبلاژ کارتونهای "پسر شجاع"، "مگ مگ و دوستان" و "جوراب تا به تا" درباره وضعیت دوبله کارتونها به خبرنگار مهر گفت: "دوبله کارتون کار مشکلی است، چرا که نقاشیهای متحرک حس ندارند و گوینده باید حس لازم را به نقاشیها منتقل کند و این کار مشکلی است. وقتی فیلمی را دوبله میکنیم عواطف شخصیت برای دوبله به ما کمک میکند، اما کارتون این طور نیست، حتی زمان بیشتری نیاز دارد."
دوبلور بابا علاءالدین در مجموعه "سندباد" درباره اینکه چرا دوبله کارتونها همچون گذشته شیرین نیست، گفت: "دوبله ایران نسبت به گذشته تغییر نکرده و هنوز هم برتر است. گویندگان قدیمی کارتونگو سنشان بالا رفته و دیگر کمتر کاری را دوبله میکنند. گویندگان جدید هم علاقمند به کارشان هستند، ولی شاید در نسل جدید تعداد گویندگانی که کارهایشان خیلی خوب باشد، انگشتشمار است. البته سرعت زیاد برای دوبله هم در این قضیه بیتاثیر نیست. به همین دلیل دوبله کارتونها شیرینی گذشته را ندارد. علاوه بر آن نوع کارتونها هم بیتاثیر نیست." + نوشته شده توسط رضوی در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت
12:5 |
حمید جبلی ، کپلایرج طهماسب ، دم باریک مرحوم رضا ژیان ، آشپزباشی خانم معتمد آریا ، نارنجی آقای ناصر غفرانی فر ، آقا معلم و... + نوشته شده توسط رضوی در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت
23:19 |
نيروان غني پور طبق قانوني نانوشته ، دوبله فيلم هاي تاريخي در تاريخچه دوبلاژمان اغلب چشمگير از آب درآمده است. + نوشته شده توسط رضوی در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت
23:12 |
دوبلور اسطوره ای يکي از رسوم مطبوعاتي ، ياد کردن از درگذشتگان عرصه هاي مختلف علم و فرهنگ و هنر است. يکي از روش هاي انجام اين کار، پرسش از دوستان و همکاران فرد موردنظر است. تجربه هاي گذشته ما درباره حسين معمارزاده و ايرج ناظريان و تجربه امسال درباره مقبلي ثابت کرد که اين روش در مواجهه با دوبلورها، سخت ترين راه است ، زيرا بسياري از آنها درباره همکار خود که سال ها با او بوده اند، هيچ حرفي براي گفتن ندارند. شايد هم نمي خواهند چيزي بگويند زيرا بسيار بعيد به نظر مي رسد که کسي درباره دوست و همکاري که 20 - 30 سال او را مي شناخته چيزي به ياد نياورد. مقبلي سال 1311 متولد شد. بازي در تئاتر را از نوجواني آغاز کرد و بعدها با همسرش در شيراز آن را ادامه داد. هنگامي که به تهران کوچ کرد، دوبله را کمي پيش از سينما و از سال 1335 آغاز کرد. از سال 1346 بازيگري راديو و چند سال بعد بازي در مجموعه هاي تلويزيوني را به فعاليت هايش افزود و حتي سريال «گذر عمر» را کارگرداني کرد و به هنرمندي همه فن حريف تبديل شد. او صدايي بسيار شاخص و دلنشين داشت و به دليل توانايي در استفاده درست از اين صدا در راديو و دوبله بسيار موفق بود. صداي مقبلي متعلق به گروه صداهاي زير بود، صداهايي که قدرتمند و مناسب نقش آدم هاي جدي و قوي نيست ، به همين دليل او بيشتر، بازيگر و دوبلور نقش هاي کمدي و طنز بود. شاهکارهاي او در اين زمينه صحبت به جاي «اليور هاردي» و «لويي دوفونس» بود. بعد از او کسان ديگري هم به جاي اين 2 بازيگر حرف زدند، اما هيچ کدام مقبلي نشدند. او هنرمندي والا و دوست داشتني بود که قدرت همه فن حريف بودن را داشت و کارهايي به يادماندني برجاي گذاشت. آنچه در پي مي آيد صحبت هاي تعدادي از همکاران و دوستان اوست که بيشتر آنها در عرصه دوبله فعال هستند. حميدرضا آشتياني: در زماني که خيلي ها نسل جديد دوبلورها را در اواسط دهه 60 شمسي نپذيرفتند، مرحوم مقبلي علي رغم مشکلاتش آنها را قبول کرد و در آموزش گويندگي به آنها نقش موثري داشت. گوينده اي بود که هميشه در بزم هاي مردم حضور داشت و شادي آور و شيرين بود. در دوران آموزش ، اشک او را هم ديديم ، هنگامي که شعر شهريار را درباره مادرش خواند. اين جا بود که ياد گرفتيم گوينده چگونه بايد خودش را به متن نزديک کند که انگار متن را خودش نوشته است. ادامه مطلب + نوشته شده توسط رضوی در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت
22:59 |
دهه 40 و 50 دوران طلایی دوبله بود ![]() منوچهر اسماعيلي از كارهاي موفقاش در طول اين سالها نام برد و گفت: شايد اولين كاري كه از من مورد توجه قرار گرفت، نقش«پيترفالك» در فيلم «معجزهسيب»،يا «تري توماس» در «دنياي ديوانه ديوانه» بود كه بسيار مورد استقبال قرار گرفت. بعضي فيلمهاي فارسي هم مثل فيلم «قيصر» بود كه ديالوگهايش حفظ ميشد. اين كارها معمولا در تداوم مشخص ميشد كه مورد اقبال قرار گرفته است.گفت و گوي مابا اين گوينده پيشكسوت را بخوانيد . آيا مردم در قديم براي صدا به سينما ميرفتند؟ گاهي اتفاق افتاده بود كه كاري را انجام ميداديم بعد از آن فرد ديگري آن را انجام يا ادامه ميداد و مورد اقبال قرار گرفته و تست ميخورد; همچون كار زندهياد «زرندي» روي «نورمن ويزدوم» فقط او بود كه ميتوانست اين كار را جذاب كند و هر كسي غير از او دست به اين كار ميزد، فقط آن كار را با سر زمين ميزد و كسي از آن اقبال نميكرد. حتي فيلمهايي كه در ايتاليا كار ميشد اگر جاي «آلبرتو سورلي» مرحوم سرشار حرف نميزد، ما هم كه گوينده اين كار بوديم زودتر از همه متوجه ميشديم و ميديديم، در حاليكه فيلمهاي ايتاليايي مملو از جمعيت ميشد اما از اين فيلمها استقبال نميشد و مردم انگار به هم خبر ميدادند كه آن صدا، صداي هميشگي نيست. در واقع مردم براي صدا ميرفتند و درست هم بود. نخوردن صدا به كاراكتر و در نياوردن نقش مسئلهاي است كه هنوز هم مردم به آن اعتراض ميكنند و آن را به زبان ميآورند. چقدر ديدن واقعي پرسوناژها در كار گويندگي مهم است؟ خيلي زياد من براي چند نقش «بكر» كه نميشناختم ميرفتم و در خيابان ميگشتم از بقالي، نانوايي، فروشگاه «بنگاه» و اتوبوس دنبال چهرههايي بودم كه قرار بود جايشان حرف بزنم. يكي را در «خيابان ري»، ديگري را در «شاه عبدالعظيم» گير آوردم و يكي ديگر را در قبرستان پيدا كردم، يكي را در نانوايي، يكي را در دالانهايي كه اتوبوسها ميرفتند، مسافر سوار ميكردند. به هر حال بخش اعظم اين آدمها و كاراكترها را به طور عيني از خود جامعه پيدا كردم و اگر راضي نميشدم، نميرفتم. مثلا «چيچو» يكي از آنهاست، اين نقش را من همينطور «هلو برو تو گلو» ننشستم و بگويم. قرار بود در اين فيلم مرحوم مقبلي حرف بزند كه نشد، وقتي كه مرا براي اين كار دعوت كردند و فيلم را نگاه كردم، گفتم: كار را تعطيل كنيد. رفتم گشتم در يك نانوايي سنگكي شاطري را پيدا كردم، درست قد و قوارهاش همين بود، چند كلمه با او حرف زدم، صدايش را ضبط كردم ديدم اين صدا مال اوست گذاشتم رويش و موفق هم شد. در مورد «پيتر فالك» و بقيه هم همينطوري پيش رفت. ادامه مطلب + نوشته شده توسط رضوی در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت
22:52 |
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: تلويزيون و راديو پس از مدتها دوبلهي «افسران پليس» توسط اكبر مناني، مديريت دوبلهي سري جديد اين مجموعه در هفتههاي اخير به شهلا ناظريان سپرده شد. به گزارش خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، دوبلهي سري جديد اين سريال در حالي انجام ميشود كه كليهي گويندگان «افسران پليس» تغيير كردهاند و در اين سري، دوبلورهايي چون ناصر عرفاني، پرويز ربيعي، وحيد منوچهري و شهلا ناظريان صداپيشگي ميكنند. خاطرنشان ميشود كه سري اول و دوم اين سريال را اكبر مناني دوبله كرده بود. از جمله گويندگاني كه نقشهاي آنان در سري سوم «افسران پليس» نيز حضور دارند به سعيد شيخزاده، اصغر افضلي، شهروز ملك آرايي، بهروز عليمحمدي و علي مناني ميتوان اشاره كرد. خاطرنشان ميشود همزمان با پخش آخرين قسمتهاي سري نخست اين سريال، اكبر مناني به «ايسنا»گفته بود: هر قسمت از «افسران پليس» شامل تصويرهايي غير قابل پخش است كه بايد حذف شود و همين امر به ديالوگها نيز اثر گذاشته است. بنابراين زماني كه حجم سكانسهاي غير قابل پخش زياد باشد، من نيز به عنوان مدير دوبلاژ نميتوانم معجزه كنم. در اين شرايط بيننده نميتواند به درستي در جريان سير داستان قرار گيرد. وي دربارهي نحوهي ويراستاري فيلمها و سريالها اظهار كرده بود: دامنهي اختيارات سرپرستان گفتار را در اين زمينهها محدود ميكنند. به گونهاي كه آنان نميتوانند در ديالوگها دخل و تصرف كنند. ترجمه و ويراستاري آثار هم به گونهاي است كه ما مجبوريم هرآن چه را كه به ما ميدهند، دوبله كنيم و براي فيلمها و سريالها ديالوگ نويسي نكنيم. براساس اين گزارش، «افسران پليس» شنبهها ساعت 21و30 دقيقه از شبكهي دو سيما پخش ميشود و در آن بازيگراني چون اتوره بسي،آندرا رونكاتو،فرانچسكو جوفريدا،الساندرو پارتكسانو و السيا ماركوزي و پائلو ويلاجيو ايفاي نقش ميكنند. + نوشته شده توسط رضوی در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت
22:47 |
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران اكبر مناني مدير دوبلاژ دو سري قبل مجموعهي «افسران پليس» و شهلا ناظريان مدير دوبلاژ سري سوم اين مجموعه، دربارهي تغييرات صورت گرفته در سرپرستي دوبله و صداپيشگان آن با ايسنا سخن گفتند. اكبر مناني دربارهي دوبله نكردن سري سوم «افسران پليس» تنها در گفتوگويي كوتاه به خبرنگار ايسنا گفت: دلايل شخصي براي دوبله نكردن سري جديد اين مجموعه داشتم ؛ اما در عين حال از گويندگان سري اول و دوم خواستم ـ كه به علت ضرورت آماده شدن سريال براي پخش ـ به صداپيشگي خود در «افسران پليس» ادامه دهند، اما هيچيك از آنان، حاضر به انجام اينكار نشدند. شهلا ناظريان مدير دوبلاژ سري سوم «افسران پليس» نيز گفت: سري جديد «افسران پليس» بايد براي پخش آماده ميشد، بنابراين با اجازهي مدير امور دوبلاژ سيما، گويندگان عوض شدند. وي همچنين به خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، افزود: آقاي بزرگي (مدير امور دوبلاژ سيما) به من گفتند كه اگر گويندگان سريهاي پيشين نتوانستند براي دوبلهي سري سوم بيايند، اجازه دارم از دوبلورهاي جديد استفاده كنم. ناظريان دربارهي چرايي به عهدهي دوبلهي سري سوم «افسران پليس» گفت: به علت اشتغال آقاي مناني به دوبلهي چند سريال ديگر و نداشتن فرصت كافي، خود او دوبلهي اين سري از «افسران پليس» را نپذيرفت. در اين شرايط از من خواسته شد كه اين مجموعه را دوبله كنم. وي با اين ادعا كه در سريهاي قبل، برخي صداها نابهجا انتخاب شده بودند به ذكر مثالهايي پرداخت: نقش «رومانو» را قبلاً دوبلور ديگري ميگفت. اما اكنون نورعلي به جاي اين نقش گويندگي ميكند كه با آن تناسب زيادي دارد يا كسري كياني كه دوبلور بسيار خوبي است، در سريهاي قبل به جاي «مورا» صحبت ميكرد ولي صداي او مناسب نقش نبود و مجبور بود صداسازي كند. اما در سري سوم «افسران پليس» پرويز ربيعي با صداي طبيعي خود اين نقش را ميگويد كه همخواني زيادي با «مورا» دارد. اين سرپرست گفتار فيلم در پاسخ به اين پرسش ايسنا كه آيا صداهاي جديد موجب جديتر شدن فضاي «افسران پليس» نشده است، اظهار كرد: تنها شخصيت طنز اين سريال «جيوواني» است كه اصغر افضلي قبلاً به جاي او صحبت ميكرد و اكنون حسين عرفاني به جاي او گويندگي ميكند، اين درحالي است كه براي برخي نقشهاي جدي ثابت در سريهاي قبل، صداهاي طنز استفاده ميشد، اما اكنون صداهايي متناسب با نقشهاي انتخاب شده است. ناظريان در پايان دربارهي عوض كردن صداهايي كه مدتي طولاني روي نقشهايي صحبتكردهاند و تأثير آن بر مخاطبان ادعا كرد: اگر صداهاي بهتري جايگزين صداهاي قبلي شود، با استقبال مخاطب روبهرو ميشود، كه خوشبختانه اين اتفاق دربارهي «افسران پليس» رخ داده است و همكاران و اهالي فيلم و سينما از دوبلهي جديد اين سريال و نحوهي مستقيم نقشها تعريف كردهاند؛ البته مردم عادي اظهارنظري در اين زمينه نكردهاند. + نوشته شده توسط رضوی در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت
22:46 |
رو در رو با جک نيکلسون ايران نیروان غنی پور ادامه مطلب + نوشته شده توسط رضوی در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت
1:6 |
گفت و گو: جواد بیژنی شاید توصیف صدایش کار بیهودهای باشد چون اصلاً صدا خواندنی نیست ، شنیدنی است. کمتر کسی است که صدای او را نشناسد؛ صدایی که به جهت حضور پرفروغ در برجسته ترین فیلمهای سینمایی و مستندهای تاریخی، اینک دیگر به یک نشانی تبدیل شده. یک نشانی برای سفر به اعماق تاریخ. از او با عنوانهاي مختلفی یاد میکنند: آقای صدا، سلطان دوبله و این اواخر هم (در سال84) با اینکه چهرهاش برای خیلیها شناخته شده نبود ، جاودانگی صدایش عنوان چهرهي ماندگار را نيز به القاب دیگرش افزود. استاد پرویز بهرام، از بنیانگذاران دوبلهی ایران، در طول بیش از نیم قرن فعّالیت حرفهای، در دوبله وگویندگی فیلمهای زیادی حضور داشته است که تعدادشان از مرز هزار فیلم نیز میگذرد. با این حال، جهت یادآوری نسل فعلی مخاطبان رسانههای تصویری، به تعدای از این آثار ارزشمند اشاره می کنیم: دوبلهی نقشهایی چون "دِرِك" در مجموعه پليسي دِرِك، "کِرِس" در سریال بازرس، "نیکول" پدر مارکو در سریال مارکوپولو، "ابوموسی اشعری" در سریال امامعلی (ع) و گویندگی در مستندهای ارزشمندی چون جادهّی ابریشم و مسلمانان. استاد! خوانندگان مشتاقند قدری از گذشتهی شما بدانند. بعد از تولّدم در سال 1312 تا هفت سال در محلّهي بيسرتكيهي شهر بابل ساکن بودیم. سکونت ما در بابل به دلیل شغل پدرم بود که برای مدّتی در شهرهای مازندران به کار مشغول بودند. پدرم، علیاکبر بهرام، از هنرمندان برجسته در رشتهی گجبری و آینه کاری بودند که نمونههای موجود در کاخ گلستان از آثار ایشان است. در آن سالها این هنرهای تزيینی بسیار رونق داشت و پدر نیز در این حرفه بسیار فعّال بود. از آثار فعّالیت پدرم طی سالهای حضورمان در بابل می توانم از گچبریهای کاخ رامسر، میدان ساعت ساری و مجسمهی دو شیر درِ ورودی هتل قدیم رامسر یاد کنم. خانوادهی ما در بابل دوستان زیادی پیدا کرد، تا حدّی که پس از اینکه همزمان با آغاز مدرسه رفتنم بابل را ترک کردیم، مادرم هر صبح پنجشنبه به تنهایی با اتوبوس به بابل میآمد و پس از بازدید دوستان بابلیاش جمعه به تهران برمیگشت. گاهی من هم در این سفرهای آخر هفته همراه ایشان بودم. برای مادر و پدرم بابل یک بهشت بود و مظهر خاطرات. من هم با اینکه فقط تا هفت سالگی در بابل بودم و بقیهي عمرم را در تهران گذراندم، معتقدم همه جای ایران سرای من است و افتخار میکنم به اینکه بابلی هستم. از خانوادهتان بگوييد. به عقيدهي من بهترين چيزي كه ميتواند روي زندگي آدم اثر بگذارد همسر خوب و فرزندان خوب است كه خوشبختانه بايد بگويم چنين نعمتهايي را دارم. بنده سه فرزند دارم بنامهاي كامبيز، آرش و نوشين. كامبيز مقيم آمريكاست. نوشين ازدواج كرده و همينجا كنار ماست. اگر نوهام الان اينجا بود، همه چيز را بهم ميريخت! پسر كوچكم آرش هم كار آهنگسازي ميكند و اخيراً در يك سريال بهعنوان بازيگر نيز حضور داشته است. آقای بهرام! شما را بيشتر به عنوان دوبلور و گوینده میشناسند، در حالیکه شما پیش از ورود به دوبله بهصورت حرفهای در زمینهی تئاتر فعّالیت داشتید. از آن دوره بگویید. ادامه مطلب + نوشته شده توسط رضوی در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت
1:4 |
جام جم آنلاين: مرتضی احمدی، بازیگر و دوبلور حالا سال هاست که یک تنه با کتاب ها و تحقیقاتی که هر کدام وجهی از این فرهنگ را در بر می گیرند ، از آواز کوچه باغی گرفته تا ضربی خوانی، در برابر فراموشی آنچه که او فرهنگ اصیل تهرانی می خواند، مقاومت کرده است. او یکی از معدود آدم هایی است که چهره قدیمی تهران را هنوز از حافظه هنری اش پاک نکرده و به یاد آن تهران قدیم، گاهی در خلوت اشک می ریزد. خانه فعلی او در شمال تهران اگر چه تمام مظاهر یک خانه مدرن را داراست ولی احمدی از آن به عنوان یک قفس یاد می کند. چند سال پیش او مجبور شد به خاطر عدم امنیت، خانه و حیاط و باغچه اش را در یکی از محلات قدیمی و جنوبی شهر تهران رها کند و به قول خودش به "شمرونی" کوچ کند که دیگر شمرون نیست. همچنان که تهران امروز "تهرون" نیست. بهانه گفتگو با مرتضی احمدی اما کتابی است که در مورد فرهنگ بر و بچه های 'تهرون' منتشر کرده است. درست با همین عنوان! آدم های گمشده ای که احمدی از جستجویشان خسته و ناامید شده است. این گفتگو پیش از آن که حول و حوش موضوع این کتاب صورت بگیرد، راوی حسرت های او است. سعی شد هنگام تنظیم مصاحبه، لحن او تا حد امکان حفظ شود، لحن بچه های تهرون که او تاکید و تعصب خاصی روی او دارد. ظاهرا این تنها کاری است که می توان کرد. من در دهم آبان ۱۳۰۳ در جنوبی ترین نقطه تهرون به دنیا آمدم. اون موقع بهش می گفتند سبزی کاری امین الملک که بعدها شد گمرک امیریه و چهار راه مختاری و بعد هم که راه آهن احداث شد، اسمش شد راه آهن. من بچه اونجا هستم، همون جا رشد کردم، قد کشیدم، بزرگ شدم، استخون ترکوندم، همون جا هم دبستان رفتم، البته ما اول مکتب می رفتیم بعد دبستان. توی دبیرستان شرف و دبیرستان روشن هم درس خوندم و حالا هم در خدمت شما هستم! به نظر من زبان تهران زبان اپرا است چون همون جوری که سعی می کنند توی اپرا دهن خیلی باز نشه، بچه های تهرون هم سعی می کردند با لب های بسته حرف بزنند. ادامه مطلب + نوشته شده توسط رضوی در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت
0:59 |
هملت ساخته ی فرانکو زفیره لی
بهرام زند (مل گیبسن) + نوشته شده توسط رضوی در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت
0:56 |
|
|