نگاهي به وضعيت دوبله فيلم هاي سينمايي و مجموعه هاي تلويزيوني
بي شك هنر دوبلاژ در كشور ما، از جايگاه ويژه اي برخوردار است. بهترين آثار سينماي جهان، با بهره گيري از دو نكته مهم توانستند در اذهان مخاطبان ايراني بمانند. نكته اول را بايد حضور دوبلورهايي دانست، كه صدايشان به تك تك شخصيت هاي يك فيلم، جان مي بخشيد. مورد ديگر ترجمه دقيق ديالوگ هاي اين فيلم ها است. برخي از بهترين ترجمه ديالوگ هاي اين آثار، حاصل زحمات استاد نجف دريابندري و بيژن مفيد است. اما اكنون هيچ يك از موارد ياد شده، در دوبله آثار سينمايي و تلويزيوني به چشم نمي خورند. هنر دوبله در سال هاي اخير، از وجود مترجمان فرهيخته اي همچون بيژن مفيد، پرويز دوايي يا منوچهر انور بي نصيب مانده است. از اين رو اگر فيلمي را يك بار به زبان اصلي ببينيم و يك بار با دوبله جديد، نقطه ضعف ها به شدت به چشم مي آيند. ترجمه ديالوگ هاي يك فيلم براي دوبله، كار آساني نيست. اما متاسفانه اين روزها، نام هايي ناآشنا را به عنوان مترجم فيلم ها مي شنويم كه نمي دانيم از كجا آمده يا پيش از اين به چه كاري مشغول بوده اند.
با نگاهي اجمالي به دوران طلايي دوبله در ايران (دهه هاي ۴۰ و ۵۰ شمسي) مي توان به اين نكته پي برد كه اكثر آثار دوبله شده در اين دوران، از هر لحاظ، بي كم و كاست مي باشند. فيلم هاي ارزشمندي همچون پدرخوانده، آواي موسيقي، لورنس عربستان، بانوي زيباي من، دكتر ژيواگو و... همگي محصول همين دورانند.
در دهه هاي ۴۰ و ۵۰، دوبلورها هنگام دوبله يك فيلم، با شخصيتي كه مي بايست به جاي او صحبت مي كردند، ارتباط برقرار و تمام ابعاد شخصيت او را درك مي كردند.
زنده ياد ايرج ناظريان، آن چنان با صداي گرم و دلنشين خود، به جاي چارلز فاستركين در شاهكار سينماي جهان، همشهري كين، استادانه صحبت كرده، كه به خوبي مي توان تمام ابعاد وجودي اين شخصيت را درك كرد.
ناصر طهماسب نيز با صداي جادويي خويش، شخصيت گستاخ و بي پرواي مك مورفي را با بازي درخشان جك نيكلسون در فيلم پرواز برفراز آشيانه فاخته، همچون شكلاتي شيرين به تماشاگر مي خوراند.
زنده ياد تاجي احمدي نيز با آن صداي استثنايي خود، چنان ماهرانه به جاي جين فوندا صحبت مي كرد، كه حتي ضعف ترين بازي هاي اين بازيگر سرشناس به چشم نمي آمد. گويندگي وي در فيلم هاي پابرهنه در پارك و كت بالو، نيز مثال زدني است.
در سال هاي اخير، ديگر نه از دوبله خوب خبري است و نه از فيلمي خوب براي دوبله كردن. اگر زماني هم قرار به دوبله شدن فيلم باارزشي باشد، آن را براي دومين بار دوبله مي كنند. به راستي آيا ضرورتي براي انجام چنين كاري وجود دارد؟
آيا دوبله نخست فيلم، فاقد معيارهاي لازم براي پخش از تلويزيون است؟ مگر فيلم هاي ارزشمند ديگري وجود ندارد كه تاكنون اصلا دوبله نشده و مي توان آنها را براي نخستين بار دوبله كرد؟
چنگيز جليلوند پس از بيست سال دوري از وطن، اينك به كشور بازگشته است و با دوبله مجدد برخي آثار برجسته سينماي جهان، اعتبار خود را به عنوان يك دوبلور توانا زير سوال برده است. هنوز صداي باصلابت او را به جاي ستارگاني چون پل نيومن، ريچارد برتن، برت لنكستر و مارلون براندو از خاطر نبرده ايم. اما صداي او درحال حاضر، نه تنها فاقد معيارهاي لازم براي يك دوبلور است، بلكه اداي جملات توسط او به جاي يك شخصيت، كاملا بي حس و بي جان مي نمايد. هنگامي كه صداي او را به جاي جان وين فقيد، در فيلم مردي كه ليبرتي والانس را كشت مي شنويم، جاي خالي ايرج دوستدار را به خوبي احساس مي كنيم. در واقع گويندگي چنگيز جليلوند به جاي جان وين، همانند آب در هاون كوبيدن است.
مرحوم ايرج دوستدار، با صدايي لطيف و با تكه پراني هاي بجا، هنوز شخصيت جان وين را براي تمامي دوستداران سينما، زنده نگه داشته است. نكته مهم ديگر در مورد دوبله هاي كنوني، تعدد دوبلورها به جاي يك بازيگر است، اقدامي كه موجب لطمه خوردن به يك فيلم و يا شخصيت بازيگران فيلم شده و حتي در مواردي، بازي درخشان و تحسين برانگيز يك بازيگر را از چشم مي اندازد.
به عنوان نمونه جلال مقامي در بيشتر فيلم ها به جاي رابرت ردفورد صحبت كرده و صدايش با شخصيت رابرت ردفورد، عجين شده است. حال آن كه در فيلم جاسوس بازي، صداي چنگيز جليلوند به جاي رابرت ردفورد، پيكره شخصيت اين بازيگر را به كلي متلاشي كرده است.
ناصر طهماسب در تمامي آثاري كه به جاي جك نيكلسون، صحبت كرده، لايه هاي دروني بازي او را به زيبايي تمام به تصوير مي كشد. فيلم هاي پرواز بر فراز آشيانه فاخته و درخشش گواه اين ادعاست.
اما جلال مقامی با صداي بي رمق خويش،در فیلم حرفه خبر نگار روح بازي را از شخصيت جك نيكلسون گرفته است.
خسرو خسروشاهي در كشور ما، براي تمامي عاشقان دوبله، يعني آلن دلون، آل پاچينو و داستين هافمن .صداي وي به شكل عجيبي به لحاظ منحني نوساناتش، صاف و بي خش است حتي هنگام فرياد يا گريه، خط مشخصي را بدون اوج و فرودهاي چشم گير، حفظ مي كند. شنيدن صداي وي به جاي آل پاچينو در فيلم هاي پدرخوانده، سرپيكو، بعدازظهر نحس و عدالت براي همه، يا به جاي آلن دلون در فيلم هاي عقرب، دار و دسته سيسيلي ها و سامورايي جادويي است. اما اين كه چرا خسروشاهي به جاي كيانا ريوز در فيلم هاي جستجوگر و بوداي كوچك صحبت كرده، جاي بسي تعجب دارد.
در سال هاي پس از انقلاب، سريال هاي تلويزيوني بسياري دوبله شدند، كه در اين ميان مي توان به دوبله درخشان سريال هاي ارتش سري، لبه تاريكي و در برابر باد اشاره كرد.
ايرج رضايي با درايت و تدبير خاصي، مديريت دوبلاژ سريال ارتش سري را انجام داد، آن هم زماني كه دوبله به شدت تحقير مي شد و همه بر اين باور بودند كه عمر دوبلاژ در ايران، به سر آمده است.
ايرج رضايي، زهره شكوفنده، منصوره كاتبي، رفعت هاشم پور، ناصر طهماسب، خسرو خسروشاهي و عطاءا... كاملي در دوبله سريال ارتش سري، دست به دست هم دادند و يكي از بهترين دوبله هاي سال هاي پس از انقلاب را خلق كردند. اما در حال حاضر نه تنها دوبله سريال هاي تلويزيوني خارجي، چنگي به دل نمي زند، بلكه به جرأت مي توان گفت كه خود اين سريال ها نيز به لحاظ محتوايي كاملا بي ارزشند.
اوضاع در مورد كارتون هاي دوبله شده نيز چنين است. دوران كودكي من با كارتون هاي خاطره انگيزي چون ماجراهاي سندباد، يوگي و دوستان، بل و سباستين، خانواده دكتر ارنست، پينوكيو، مهاجران و پسر شجاع گره خورده است.
به عنوان مثال، تركيب صداهاي زوج مرتضي احمدي به جاي روباه مكار و كنعان كياني به جاي گربه نره، كه هميشه مي خواستند پينوكيو را فريب دهند، از نقاط قوت اين كارتون به شمار مي آيد.
كارتون پسر شجاع نيز از پرطرفدارترين و طولاني ترين كارتون هايي بود كه در دوران كودكي من، از تلويزيون پخش مي شد و مديريت دوبلاژ آن بر عهده غلامعلي افشاريه بود. نقش پسر شجاع را ابتدا نادره سالارپور مي گفت و پس از مهاجرت وي به خارج از كشور، مهوش افشاري با همان تيپ صدا، بدون آن كه نقش، كوچك ترين لطمه اي ببيند، كار را پي گرفت. پدر پسر شجاع، صداي گرم پرويز ربيعي بود و مهين برزويي هم با زيبايي خاصي در نقش خانم كوچولو صحبت مي كرد.
جذابيت كار دوبله با مقايسه اين كارتون ها با كارتون هاي دوبله شده فعلي، بيشتر جلوه مي كند. در چند سال گذشته انجمن گويندگان جوان، گرايش ويژه اي به دوبله كارتون پيدا كرده است. اما پس از ديدن يكي دو مورد از اين كارتون ها، تماشاي سومي برايتان غيرقابل تحمل مي شود.
جالب است بدانيد كه كارتون هاي دوبله شده توسط اين انجمن، بهترين كارتون هاي كمپاني هاي ديزني و دريم وركز مي باشند.
هنر دوبلاژ، روز به روز در كشور ما روبه افول است و يكي از مهم ترين دلايل آن را بايد پركاري دوبلورهاي پيشكسوت و كم تجربگي دوبلورهاي جديد دانست.
پركاري يك دوبلور، شايد از نظر خيلي ها، نه تنها نقصي محسوب نشود كه حتي حسن به شمار آيد. اما براي دوبلوري كه ظرف مدت يك هفته، به جاي چهار يا پنج شخصيت مختلف صحبت مي كند، ديگر انتقال احساسات اين شخصيت ها به بيننده چندان مهم نيست. البته اگر از آنها سوال كنيد امرار معاش و تامين هزينه هاي زندگي را دليل اين كار مي كنند، كه تا اندازه اي هم حق با آنهاست. بي شك اين وظيفه صدا و سيماست كه با رسيدگي به وضعيت مادي اين افراد موجبات رضايت آنها را فراهم آورده و با اين اقدام به هنر دوبلاژ كشور جاني دوباره ببخشد.
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 8:36 توسط رضوی
|
خسرو شكيبايي - بازيگر مطرح سينماي ايران - درگذشت.
اين چهرهي مطرح سينماي ايران كه با بازي در نقش هاي ماندگار در خاطرهها مانده است، روز جمعه، 28 تير در سن 64سالگي بر اثر سكتهي قلبي در منزل خود از دنيا رفت.
به ياد اولين دوبله ماندگار اين هنرمند فقيد
به جاي نقش ميرزا بابا در فيلم شعله
روحش شاد
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 21:14 توسط رضوی
|
رادیویی برای کودکان ایرانی در لوس آنجلس
پژمان اکبرزاده
تقریباً همه ی ما صدای «پینوکیو» را به یاد داریم، اما کمتر با دوبلور آن آشنا هستیم. «نادره سالارپور» صاحب آن صدا، سالها در ایران فعالیت داشت و علاوه بر کار دوبله در کارتونهای محبوب کودکان در تلویزیون ایران، کارهای معتددی را هم برای بچه ها به صورت نوار منتشر کرد.
نادره سالارپور نزدیک به سه دهه است که خارج از ایران زندگی میکند و در ادامه ی فعالیتهای گذشته اش در ایران، رادیو کودک را در لس آنجلس میگرداند. هفته ی گذشته در وستوود یکی از محله های ایرانیان لس آنجلس با نادره سالارپور درباره ی شروع فعالیت، روندی که طی کرد، انقلاب و در نهایت سالهای زندگی و کار در آمریکا گفت و گو کردم.
من وقتی خیلی کوچولو بودم، خواهرم ازدواج کرد. شوهر خواهر من آقای منصورغزنوی و خواهرشان خانم مینو غزنوی دو تا از دوبلورهای خیلی توانا و معروف آن زمان بودند. من از همان کوچکی با شوهر خواهرم مرتب میرفتم به استودیوهای دوبله و خیلی علاقه داشتم.
پدرم به من اجازه نمیداد که این کار را بکنم. میگفت دخترهای من فقط باید کار فرهنگی بکنند. یعنی بروند مثلاً معلم و مدیر بشوند، مانند خواهرم که در کارهای فرهنگی بود.
با هر سختی و با هر شعبده بازی ای که بود، پدرم را راضی کردم و بالاخره وارد کار دوبله شدم و از همان کوچکی چون صدای کودکانه ای داشتم، جای بچه ها و شخصیتهای کارتونها حرف میزدم که یکی از کارتونهای معروفی که حرف زدم، «پینوکیو» بود.
وقتی جای پینوکیو صحبت کردید، چند سالتان بود؟
(خنده) نمیدانم، راستش... صبر کنید ببینم. آنموقع که من جای پینوکیو حرف میزدم، فکر میکنم شانزده سالم بود.
بعد که این کارتون اینقدر محبوب شد در ایران، چه حسی برایتان داشت؟
من اوایل که کار دوبله میکردم، وقتی صدای خودم را میشنیدم، دوست نداشتم. هنوز صدایم شکل نگرفته بود. ولی زمانی که به جای پینوکیو حرف زدم، دیگر چندسال گذشته بود و صدای من هم دیگر شکل گرفته بود. خب، جالب بود. قبل از آن هم چیزهایی صحبت کرده بودم که خیلی معروف شده بودند. مثلاً پس از پینوکیو ، «پسرشجاع» خیلی معروف بود و «خانه ی کوچک» هم خیلی معروف بود.
ما هر روز یک یا دو فیلم دوبله میکردیم و به جای شخصیتهای مختلف حرف میزدیم و سالها اینقدر این کار را کردیم تا این که از ایران آمدم بیرون.
هیچوقت اینطوری بود که مثلاً وقتی جایی میرفتید و صحبت میکردید، تشخیص میدادند که شما دوبلور چنین شخصیتهایی هستید؟
در ایران، بله. مردم خیلی باهوشاند و واقعاً صدا را خیلی خوب تشخیص میدهند. بله، بارها شده بود.
بعد از اینکه از ایران به فرانسه رفتم دیدم که من تنها با صوت و با صدایم کار کرده ام. در فرانسه من تنها سه چهار تا کلمه فرانسوی بلد بودم. ولی بعد شروع کردم زبان یادگرفتن و کارهای دیگر و تطبیق دادن خود با جامعه، که خودش زمان میبرد. بسیار سخت بود، آن هم برای ما که آن همه در اوج بودیم و کار میکردیم. من پیش از این که از ایران بیایم، یک شرکت داشتم که نوار کتاب تهیه و تولید میکردم.
برای کودکان؟
بله، برای کودکان و کارهای باارزشی آنموقع تهیه کردم. یک دوره ی کوتاهی بود که حتی در ایران جلوی آن کار را هم گرفتند و بعد هم اینجا کسی آن بودجه را نداشت که صرف چنین چیزهایی بکند. من کارهای تمام موزیکال تهیه کردم، با بهترین دوبلورها و بهترین آهنگسازان ایرانی و آن کارها، کارهای کلاسیک من است.
الان با محصولاتی که در ایران برای کودکان تولید میشود، هیچ تماسی دارید؟ اصلاً دنبال میکنید که چه چیزهایی درمیآید؟
نه متاسفانه. قبلاً یکسری به دستم میرسید، مخصوصاً کارهای موزیک. خیلی دوستشان نداشتم. نه اینکه بگویم کارها بد بود، ولی به نظر من چون به دلیل محدودیتهایی که از نظر موسیقی و صدا وجود دارد، چون دور صدا را تند میکنند، این موسیقی خیلی موسیقی هجوی میشود.
من آن را دوست ندارم. یعنی یک چیز هچل هفتی میشود. هجو است به نظرم. و خب البته موسیقیدانهای خیلی خوبی داریم و خیلی هم سعی کردهاند که کارهای خوبی بکنند، ولی به خاطر این مسئله که دور صدا را تند میکنند، من از آن کارها هیچ خوشم نمیآید.
یعنی فکر میکنید حسش را از دست میدهد؟
اصلاً معنی ندارد. یعنی یک چیز کارتونی میشود. ارزشی ندارد. کارهای باارزشی که در زمینه ی موسیقی برای بچه ها شده، به نظر من یکی آثار ثمین باغچه بان است که یک کار بسیار زیبا دارم از ایشان به اسم «رنگین کمان» که در رادیو وین ضبط شده است. کار بسیار زیباییست که من خیلی دوستش دارم.
یک کار هم است از خانم هنگامه یاشار که کار بسیار زیباییست برای بچه ها و کارهای خانم سیمین وزیری که آنها هم کارهای کلاسیک زیباییست. من اینها را میشناسم.
بعد چه شد که به لس آنجلس آمدید؟
من بعد از اینکه هفت سال در فرانسه زندگی کردم... راستش من از اول آمده بودم که بروم آمریکا که به من ویزا ندادند. رفتم فرانسه و آنجا یک مدت ماندم. برادرم آنجا زندگی میکرد. به هرحال جا افتادیم، اما همه ش قصدم این بود که بیایم آمریکا، و آمدم.
در فرانسه هیچوقت توانستید کارهایی را که در ایران انجام می دادید به نوعی دنبال کنید؟
نه. من رفتم دوبله فرانسه را دیدم، با دوبلورهای فرانسوی آشنا شدم، در آنجا کار تاتر عروسکی کردم. با بچه ها و با گروههای مختلف تاتر و گروههای فرانسوی، کارهای اینجوری خیلی کردم.
آموزش پیدا کردم، ولی کار آنجوری نکردم. فقط یکسری کارهای جسته گریخته کردم. ولی آنجا خیلی چیز یاد گرفتم. مدام میرفتم برای یادگیری. در سال ۱۹۹۱ آمدم لس آنجلس. اینجا باز کارهای عروسکی ام را ادامه دادم. با اینکه از بچگی توی کار صدا بزرگ شده بودم، اما اینجا با بهترین کسانی که در کار صدا جایزه گرفته بودند، با آنها یک عالمه کار کردم، با غیرایرانیها، آمریکاییها.
تاتر عروسکی کار کردم و مدام هم یاد گرفتم. چند سالی که اینجا بودم، همینطور جسته گریخته مدام کار میکردم. بعد رفتم نیویورک. آنجا باز برای تاتر عروسکی و صدا تعلیم دیدم و آنجا در رشته ی نمایش برای بچه ها درس خواندم.رفتم دانشگاه نیویورک. همه ش آموختم.
این که خواستید بیاید لس آنجلس، به خاطر تعداد زیاد ایرانیها بود که اینجا زندگی میکردند؟
بله، لس آنجلس مرکز ایرانیان در آمریکا و یکی از بزرگترین مراکز اجتماع ایرانیان خارج از کشور است.
من با آمریکایی هاخیلی کار کردم و در رشته هایی که مربوط به من است، دوستان هنرمند بسیار زیادی دارم و با آنها خیلی کار کردم و به فستیوال جهان کودکان رفتم و یک کار یکساعته ایرانی به زبان انگلیسی بردم و میدانم که با جامعه ی غیرایرانی کار بکنم مشکلی ندارم، ولی انتخاب کردم که برای جامعه ی خودم کار کنم.
فکر کردم میخواهم بودنم ارزشی داشته باشد و این نیست که تنها بروم کار کنم و پول بگیرم و پول خوبی هم بگیرم و بیایم زندگی کنم. این یک زندگی خیلی معمولی بود که برای کسی مانند من ساخته نشده است.
من دلم میخواست آن چیزی را به جامعه ی خودم، به بچه های ایرانی عرضه کنم که هرگز نمیتوانستم در جامعه ی غیرایرانی پیاده کنم. چون خیلی ها هستند و خیلی هم کار میکنند، ولی آن بار فرهنگی را ندارد که من دلم میخواهد به بچه ها عرضه کنم. نمیتوانستم. برای همین انتخاب کردم که با جامعه ی ایرانی کار کنم و کار بسیار سختی هم بود.
چرا؟
برای اینکه از نظر درآمدی، وقتی شما یک کار فرهنگی میکنید در جامعه ای که خیلی... نمیخواهم انگ بزنم یا حرفی بزنم، ولی در جامعه ای که همه دنبال پول هستند...
جامعه ایرانی منظورتان هست یا جامعه ی آمریکا؟
کلاً اینجا یک جامعه ی سرمایه داری است، چه ایرانی چه غیرایرانی. همه دنبال پولاند. یک جامعه ی سرمایه داریست و این هم خیلی معمولی و طبیعی است. ولی من و شوهرم، جمشید، داریم در این شهری که همه دنبال پول اند، کارهای فرهنگی ای میکنیم که ماه ها باید روی آن کار کنیم. ما خیلی ساده زندگی میکنیم تا بتوانیم کارهایی را که دوست داریم انجام بدهیم.
جامعه ی ما چون هنوز شکل نگرفته، هنوز ما باورمان نمیشود که سی سال است از ایران دوریم، هنوز در آن خیلی نارسایی ها هست. ولی از میدان درنرفتیم و فکر میکنم به عنوان یک پیشاهنگ، به عنوان کسی که از جامعه اش یک باری توانسته بگیرد و یاد بگیرد، وظیفه ی خودم دانستم که بتوانم این دینم را به آن آب و خاکی که در آن پرورش پیدا کردهام ادا کنم و خیلی هم خوشحالم. خودمان لذت میبریم و با همه ی ساده زندگی کردنمان، ولی لذتش خیلی بیشتر از این است.
پس شکل گرفتن رادیو کودک، نقطه ی عطفی برای شما در آمریکا بود؟
ما در این چند سال خیلی کارهای رادیویی و تلویزیونی و خیلی چیزها تولید کردیم و خب مردم هم جسته گریخته، دیده و شنیدهاند که ما داریم چه کار میکنیم. من همین امسال دو برنامه ی نوروزی مفصل برای بچه ها ترتیب دادم که برای بیش از سه هزار بچه و خانواده، برنامه گذاشتیم. برنامه ای کامل و مجانی بود که به بچه ها، عیدی هم دادیم. شهردار لس آنجلس هم در برنامه مان شرکت کرد. ولی قضیه رادیو کودک این است که ما الان نزدیک چهارسال است که در یک رادیو ای ام که در لس آنجلس، رادیوی خیلی مهمی برای جامعه ایرانی است، چون در لس آنجلس تنها رادیوییست که توی ماشین و خانه و همه جا میتوانید گوش کنید؛ ما آنجا یک برنامه کودک کوچولو داریم که بخشی از برنامه ی آقای ساسان کمالی است.
ما جمعهها صبح، از ساعت۲۰/۷دقیقه تا هشت، تقریباً نیم ساعت برنامه ی کودک داریم و این برنامه ی ما بسیار موفق و بسیار پرشنونده شده است. فکر میکنم یکی از دلایلش این است که ما مصاحبه های خیلی شیرینی با بچه ها داریم...
با بچه های ایرانی که در آمریکا هستند؟
بله، با بچه های ایرانی و بعد هم اینکه من هر هفته یک قصه مینویسم و این قصه را هم به صورت نمایشنامه مینویسم و میرویم آنجا با آقای ساسان کمالی و دیگر دوستانی که به آنجا میآیند، به صورت زنده هر هفته اجرا میکنیم. و مردم به این قصه ها و به این مصاحبه های بچه ها عجیب علاقمند شده اند.
خیلی خوشحالیم از این که توانستیم این کار را بکنیم. بعد دیدم که من در ظرف این چندسال، نزدیک چهارسال، تا حالا بیش از ۱۶۰ قصه نوشتم. یا قصه های قدیمی ایرانی را بازنویسی کردم، یا ترجمه کردم، یا قصه های خودم بود.
البته که از طریق اینترنت و از جاهای مختلف، خیلی ها به رادیوی ما گوش میکنند، ولی گفتم بیاییم ما یک رادیو اینترنتی درست کنیم به اسم «رادیو کودک دات کام» و تمام این قصه ها و مصاحبه های بچه ها را بگذاریم رویش که اگر مادر و پدرهایی در جاهای مختلف دنیا دلشان میخواهد به این چیزها دسترسی پیدا کنند، بتوانند بروند از توی این وب سایت قصه ها را بشنوند.
قصهها هم تقریباً به صورت نیمه انیمیشین است. چیزی را که از دست خودمان برمیآید انجامش میدهیم تا بتوانند استفاده کنند. من میدانم، شنیدم و دیدم که بچه هایی رفتند به وب سایت ما که حتی فارسیشان چندان خوب نبوده، ولی دوساعت سه ساعت مانده اند روی وب سایت و جاهای مختلفش را تماشا کرده اند. این خیلی خبر خوبیست برای ما، یعنی این جواب ما را میدهد.
من در اینجا دیدم که خیلی از پدر و مادرها با بچه هایشان انگلیسی صحبت میکنند. در چنین محیطی شما از طرف بچه ها که داستانها را میبینند یا گوش میکنند، چه واکنشی میبینید؟
جالب این است که به شما بگویم خیلی از بچهها، تشنهی این مسایلاند. خیلیها آن اوایل میگفتند نه، بچهها اصلاً با جامعهی ایرانی کاری ندارند، اصلاً حرف نمیزنند و... ولی این غلط است. من که با بچه ها دارم کار میکنم، میبینم که چقدر تشنه ی این مساله هستند و همین چیزهای ساده و کوچولویی را که ما در اختیارشان میگذاریم، چقدر دوست دارند.
با اینکه اینجا این همه امکانات وسیع در اختیارشان هست، ولی چون این ریشه شان است، برای همین وقتی میشکافی و میروی جلو و یک چیزی میدهی دستشان، با کمال میل قبول میکنند و مشارکت میکنند. مشکل، مشکل بچه ها نیست، مشکل پدر و مادرها هستند.
فکر میکنید دلیلش چیست که الان نه تنها خیلی هایشان زیاد با بچه ها به فارسی صحبت نمیکنند، حتی گاهی اوقات خودشان هم با خودشان انگلیسی حرف میزنند؟
مشکل این است که آنها میخواهند انگلیسیشان بهتر بشود، چون بچه ها زودتر یاد میگیرند. پدر و مادرها با انگلیسی صحبت کردن با بچه هاشان سعی میکنند، یاد بگیرند. و این چیزیست که بچه را از آن زبانی که به راحتی میتواند یاد بگیرد، محروم میکند.
ما در این چندسال تمام هم و غممان این بوده که مادر و پدرها در خانه با بچهها فارسی صحبت کنند، بچهها در خانه فارسی صحبت کنند. ما شعارمان این است و واقعاً هم تاثیرش را دیده ایم.
شما چنین مشکلهایی را منحصر به جامعهی ایرانی در آمریکا میدانید یا اینکه فکر میکنید مهاجران دیگر هم در آمریکا دچار این مشکلات هستند؟
من دیدم که مهاجرهای دیگر ،بسیار مصرانه با بچههایشان به زبان خوشان حرف میزنند. مثلاً شما اینجا اسپانیاییها را که میبینید، اکثرشان اصلاً انگلیسی حرف نمیزنند. آنهایی که آمریکایی اند، ناچارند اسپانیایی حرف بزنند!.
شاید به خاطر این که اسپانیایی یکجوری زبان دوم در کالیفرنیاست.
نه، منظورم این است که از کرهای، ژاپنی، من هر کسی را میبینیم... البته میدانید چرا؟ برای این که این مهاجرتی که ما کردیم، نخستین تجربه ی تاریخی ما ایرانیهاست.
سابقه نداشته که این همه ایرانی به خارج مهاجرت کنند و این خیلی چیز جدیدی است و ما تازه داریم با آن دست و پنجه نرم میکنیم، تازه داریم جا میافتیم و شکل میگیریم. در هرحال امیدوارم که این «رادیو کودک دات کام» خدمت کوچکی از طرف ما برای جامعه مان باشد.
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 17:48 توسط رضوی
|
سلام دوستان عزيز
مدتي است به دليل كارهاي متفرقه فرصت به روز رساني سايت رو نداشتم كه از اين بابت شرمنده عزيزان شدم.
مطلبي رو كه در زير ميخوانيد توسط يكي از دوستان خوب ما، آقاي پيمان ميرآقاسي ارسال شده. از حسن توجه اين برادر گرامي تشكر ميكنم و از اينكه نسبت به مطالب حقير دقت داشتند صميمانه قدرداني ميكنم.
عرض سلام و خسته نباشید
از اینکه با علاقه و خالصانه پیگیر معرفی فعالیت هنرمندان هستید باعث بسی خوشحالی است.
لذا جهت بهبود صحت مطالب درح شده در مورد آقای منوچهر والی زاده اشتباهاتی به چشمم آمد که بدین وسیله جهت اصلاح خدمتتان اعلام می دارم.
1- محل تولد مادر مازندران می باشد نه سمنان
2- وی هیچ گاه در لاله زار زندگی نکرده است
3- اولین فیلمی که در آن به ایفای نقش پرداخته خداداد است در سال 41
4-پرویز والی زاده در حادثه ریزش بهمن جاده هراز فوت کرده است نه ریزش کوه
5- نام تنها دختر منوچهر والی زاده آیدا می باشد
با تشکر
پیمان میرآقاسی(خواهرزاده منوچهر والی زاده)
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 8:36 توسط رضوی
|
عزیزی خواسته بود تا این پست رو بر حسب حروف الفبا درج کنیم
چشم، ما هم اينكار رو كرديم، ولي با ليستي كاملتر از گذشته
باز هم تعدادي از اساتيد دوبله و يادگاران صداهاي ماندگار
آذري - منوچهر:
متولد :1322 تهران
آرشاك
آريابقا - افسانه:
تولد : 1349 ، تهران. تحصيلات : ديپلم گرافيک. شروع حرفه اي دوبله : 1376
آرين نژاد- مهدي:
تولد:1318،تهران.شروع حرفه اي دوبله:1341.نقشها : سريال دايي جان ناپلئون(شمس علي ميرزا)،هزار دستان.کارتونها: پلنگ صورتي(مورچه خواروبازرس دودو)، چوبين(برونکا)، رابين هود(پدرتاک)، لوک خوش شانس ، شهرآجيلي. فيلم سينمايي: بولت ، زنگها براي که به صدا درمي آيد.
آژير- شيده:
تولد : 1348 ، تهران ( فرزند مرحوم مهدي آژيروناهيد شعشعاني) . تحصيلات : ليسانس مترجمي زبان انگليسي . شروع حرفهاي دوبله : 1367 ( به مدت سه سال) و ادامه از1383. نقشها : افسانه عقابهاي مبارز، پرستاران.
آژير- شيلا:
تولد : 1360 ، تهران ( فرزند مرحوم مهدي آژيرو ناهيد شعشعاني) ؛ نام شيلا ازروي کاراکتر کارتون سندباداست که مهدي آژيربه جاي آن حرف ميزد. تحصيلات : دانشجوي تربيت معلم . شروع حرفه اي دوبله : 1378. سريال : پرستاران ، کميسرشهر، روزگارقديم ، افسانه عقابهاي مبارز. فيلم : مجازات ، مامان ازخونه بيرون رفت ، افسانه هفت کوتوله.
آژير- مهدي:
تولد:1321.فوت:1366.شروع حرفه اي دوبله:1341.ساير فعاليتها:کاردرراديو و تلويزيون همزمان با دوبله.ويژگي صدا:توانايي خلق تيپهاي منحصر به فرد کارتوني.نقشها:خالق صداي بسياري از شخصيتهاي کارتوني مثل دانلد داک،گوفي،وودي وودي بکر،باگزباني،تنسي تاکسيدو.کارتونها:عصرحجر،معاون کلانتر(موش کور)،تنسي تاکسيدووچاملي،يوگي و دوستان(معاون يوگي)،سندباد(شيلا)،نخودي،هادي و هدي(پدر).
مدير دوبلاژ:آقاي آگاه،هاچ زنبورعسل،هادي و هدي و...
آشتياني پور- حميد رضا
تولد : 1342، تهران . تحصيلات : ليسانس کارگرداني سينما ازدانشگاه هنرو فوق ليسانس دانشگاه تربيت مدرس. شروع حرفه اي دوبله : 1363. سايرفعاليتها : کارگرداني فيلمهاي درجستجوي قهرمان ، شعله هاي خشم ، کوسه ها ، دختري به نام تندر؛ مجري برنامه هاي تلويزيوني مثل( ايران درجنگ). فيلم : شاهزاده و گدا ( ارول فلين) ، مردان ( مارلون براندو). سريال : معصوميت ازدست رفته ( امين تارخ)، سيمرغ ( جوادهاشمي)
آفتابي - رضا
تولد : 1355، انزلي. تحصيلات : ليسانس بازيگري تئاتر دانشگاه هنرتهران . شروع حرفه ي دوبله : 1380. سايرفعاليتها : بازيگرحرفه اي تئاترازجمله چهارصندوق ، شادي ( ناصرآويژه) ، حقيقت مستور( بهزاد بهزاد پور) . نقشها : سريال : هشداربراي کبري11( بنراد) ، شواليه سياه ( جادوگرمدردو). سينمائي : گلن گري گلن راس ( جاناتان پرايس) ، نمايش ترومن ( پل جياماتي) ، جزيره ( استيو بوشمي).
آفرين - محمد
تولد : 1318 ، تهران . شروع حرفه اي دوبله : 1341. گوينده نقشهايي مانند ژاک سرناس ، يدي ، مهدي فخيم زاده.
آقاجاني - معصومه
تولد : 1338، اروميه. تحصيلات : فارغ التحصيل دانشسراي هنر. شروع حرفه اي دوبله : 1372. سايرفعاليتها : بازي درتئاترازشانزده سالگي ( ازجمله بام ها و زيربام ها نوشته غلامحسين ساعدي) ، بازي درواحد نمايش راديو ، تدريس بازيگري درسازمان آزاد سينمائي فرهنگ و هنر، بازي درسريال مهرو ماه ، يکي مثل من ، کلانتر، دبيرستان خضرا و فيلمهاي بشارت منجي ، به رنگ ارغوان. دوبله سريال : بازرس ، شرلوک هلمز. سينمائي : مرد فيل نما ( پرستار) ، نشانه ها ( زن پليس).
آقارضا - زهرا
تولد:1325.شروع حرفه اي دوبله:1346.نقشها : سارا کوچولو، گربه ، سريال پينوکيو(جوليتا)، بچه هاي کوه آلپ ( مادرلوسين).
ابوالقاسم تبريزي . فاطمه ( مهين بزرگي)
تولد:1314.شروع حرفه اي دوبله: 1335.سايرفعاليتها: گويندگي حرفه اي راديو.نقشهاي شاخص: تيپ زنان با وقارو پيرزنها، پروين سليماني
افشاري - مهوش
تولد:1324، تهران. تحصيلات : ليسانس ادبيات فارسي ، شروع حرفه اي دوبله : 1350. نقشها : سريال: هامي و کامي(هامي) ،دارا و ندار(نقش اصلي). فيلم سينمائي : پينوکيو:(ويتوريودسيکا / پينوکيو) ، شاهزاده و گدا ( هم شاهزاده و هم گدا) ، اليور تويست ، ساعتها (جوليان مور). کارتون : خانواده دکترارنست (اوايل نقش فرانتس) ، ميشکا و موشکا (موشکا) ، جيمبو ( جيمبو) ، بچه هاي مدرسه والت ( فرانچي ) ، دختري به نام نل ( پسرهمراه برادرنل) ، رابين هود ( خرگوش کوچولو) ، پسر شجاع ( پسر شجاع ) .
احمدي – تاجي
شاخص گوينده نقش هاي اول زن به جاي جين فاندا – ناتالي وود – دبي رينولدز – کلوديوکارديناله – اليزابت مونت گمري و ....
تولد : 1315 تهران
وفات : 1363
شروع حرفه اي دوبله : 1335
ساير فعاليتها : بازي در تاتر – سينما و راديو از جمله فيلم " خشت و آينه "
نقش هاي شاخص : نقش هاي اول زن به جاي جين فاندا – ناتالي وود – دبي رينولدز – کلوديوکارديناله – اليزابت مونت گمري و ....
فيلمهاي ايراني : گوزنها – رضا مووري ( فريبا حاتمي )
فيلمهاي خارجي : پابرهنه در پارک ( جين فاندا ) – تعقيب ( جين فاندا ) – جوليا ( جين فاندا ) – شکوه علفزار ( ناتالي وود ) – پنه لوپه ( ناتالي وود ) – اتوبوسي به نام هوس ( کيم هانتر ) – قلعه عقابها ( مري يور ) – هوس بازان ( کارول بيکر )
احمدي - مرتضي
تولد:1303، تهران . شروع حرفه اي دوبله: 1342. ساير فعاليتها: بازيگري در تئاترو تلويزيون و سينمااز1363. نقشهاي شاخص : کارتون : عصرحجر، شارلوت ، پينوکيو(روباه مکار). سينمائي : حسن کچل (راوي)، شاهين مالت(پيترلوره)،دخترخداحافظي(فروشنده شراب). سريال : هزاردستان.
احمدي - مژگان
احمدي - ناصر
تولد:1323،دامغان. شروع حرفه اي دوبله: 1344. ساير فعاليتها : گويندگي درراديو و تلويزيون از1348،گويندگي خبرراديو. نقشهاي شاخص : گربه روي شيرواني داغ ( کوپر، جک کارسن)
ارمغان - مهرداد
تولد:1352، تهران ، شروع حرفه اي دوبله: 1375. سايرفعاليتها : بازيگري درتئاتروتلويزيون و سينما از1363ازجمله درفيلم کفشهاي ميرزانوروز، بازي درتله تئاتر. ويژگي صدا : تيپ سازي درکارتون و گويندگي مستند. سريال : مأموران مخفي پليس ( بوني روکا)، جنايتهاي غيرحرفه اي( فابيو مارتنيلي) ، پرستاران ( جري کامستون). کارتون: باب اسفنجي( خرچنگ). سينمايي: بازگشت (آندره) ، شهرک ساحلي ( دستيارپليس).
اسدي - زهره
تولد: 1358، شميران. همسر محمدرضا مؤمني، تحصيلات: ليسانس زبان آفريقايي و فوق ليسانس زبان شناسي دانشگاه علوم و تحقيقات. سايرفعاليتها: نريشن هاي انگليسي و آفريقايي براي شبکه جام جم. سريال : داستانهاي باورنکردني ، محله المزار(زبيده).کارتون : سگ و اردک (جني) ، تيموتي مدرسه ميره ( نورا) ، خانه درختي نيني(قصه گو).
اسماعيلي - فريدون
متول:1320 کرمانشاه (برادر منوچهر اسماعيلي)
اسماعيلي - منوچهر
تولد:1318.شروع حرفه اي دوبله: 1336. سايرفعاليتها : بازي درتئاتر، بازي درسينما ازجمله شبهاي زاينده رود. ويژگي صدا: توانايي بي نظيروانعطاف براي خلق تيپها و شخصيتهاي متفاوت. از نقشهاي شاخص : سريال: دائي جان ناپلئون(اسدالله ميرزا)،هزاردستان(جمشيدمشايخي،محمدعلي کشاورز،عزت الله انتظامي و دو نقش ديگر)،کنت مونت کريستيو(ژراردپارديو)، بينوايان.
گوينده نقشهاي اول متعدد درسينما به جاي آنتوني کويين،گريگوري پک، چارلتن هستون، لارنس اوليويه،سيدني پوآتيه، راد استايگر، مارچلو ماستروياني،فرانک سيناترا، ايو مونتان، ويليام هولدن، بهروزوثوقي، احمد نجفي ، داريوش ارجمند، جهانبخش سلطاني ، جمشيد هاشم پورو...
خالق تيپ مشهور پيترفالک و رضا بيک ايمانوردي. آخرين غروب(کرک داگلاس)پاپيون ( استيو مک کويين)، بيليارد باز(جکي گليسون)،دايره سرخ(ايومونتان)، سزارورزالي(ايومونتان) ، آيا برامس را دوست داريد(ايو مونتان)، جاسوسه اي که دوستم داشت(راجرمور)،دکتراسترنجلا و (درسه نقش به جاي پيترسلرز).جيمزکانگي(مرد هزارچهره ، هرسپيده دم ميميريم) ، مارچلو ماستروياني(گل آفتابگردان ، هشت و نيم ، تودومودو، معشوقه گانگستر)،کرک داگلاس(آخرين غروب ، سازش) ، جک لمون (مسابقه بزرگ) ، پل اسکافيلد(مردي براي تمام فصول) ، لارنس اليويه(اسپارتاکوس / دوبله اول) ، رابرت دنيرو (مخمصه ، سلطان کمدي ، خوابگردها) ، الک گينس (لورنس عربستان / دوبله اول ، گذري به هند، کرامول ، قاتلين پيرزن)،جيمز استوارت(داستان اف بي آي ، پرواز فونيکس) ، آرنولد شوارتزنگر(ترميناتور3: قيام ماشينها)،مارلون براندو(جوليوس سزار، کوئيمادا) ، ژراردپارديو(دانتون ، ساکت شو ، طعم جنايت ، تشريفات ساده) ، لي ماروين (کت بالو) ، ليو جاکوبي (ايرما خوشگله) ، والترماتائو(شيريني شانس ، جي اف کي ) ، جوزف کاتن (مرد سوم)،ديويد کارادين(بيل را بکش ، جلد دوم) ، ژان گابن (توهم بزرگ) ، پاتريک مک گوهان (شجاع دل) و...
مادر( محمدعلي کشاورز، اکبرعبدي و جمشيد هاشم پور) ، هزاردستان (محمد علي کشاورز، جمشيد مشايخي ، عزت الله انتظامي ، جمشيد لايق) ، سرب (جمشيد مشايخي، هادي اسلامي، جلال مقدم) ، تنگنا ( سعيد راد ، عنايت بخشي) ، قيصر(بهروز وثوقي ، جمشيدمشايخي) و....
اسماعيلي-متانت
متولد : 1348 تهران، تحصيلات : مترجمي زبان فرانسه، ورود به دوبله:آذر ماه 1384
گويندگي در: سريال تلويزيوني "جواهري در قصر" (پرستار دربار)، سريال تلويزيوني "مرکز پزشکي" (گري)، سريال تلويزيوني "خانه ما" (نريمان)، سريال کارتوني "درخشان" (توپک آرزو)،سريال تلويزيوني "MDA" (سوفي)،سريال تلويزيوني "کليد اسرار" و سريال کارتوني "روپرت".
اشکان - ژيلا
تولد : 1339، تهران. تحصيلات : ليسانس پرستاري. شروع حرفه اي دوبله: 1363. گوينده تيپهاي مختلف جوان وبچه
اشکبوس اسلاميه - علي محمد
متولد:1324 تهران ميزان تحصيلات :ليسانس
اطلسي فر - سحر
تولد: 1353، تهران. فرزند : سيامک اطلسي. تحصيلات : ليسانس زبان اسپانيايي. شروع حرفه اي دوبله : 1383.سريال: کميسرشهر، فردوسي. کارتون: مهمان کوچک ( خانم همسايه) ، خانه درختي ني ني ( راوي). فيلم: بهشت برفراز برلين، سومين معجزه( قديس) ، گويندگي برنامه سينما و سلطه.
اطلسي فر- عزت
تولد:1325،اروميه.شروع حرفه اي دوبله:1342. سايرفعاليتها:بازي درسينمااز1355، فيلم نامه نويسي از1356وکارگرداني از1363.
او درسال 1342 زيرنظراستاد ماني دراستوديو شاهين فيلم کاردوبلاژ فيلم را آغاز ميکند. او ازتاريخ ورود به طورمداوم درتلويزيون و استوديوهاي بخش خصوصي و همين طورفيلمهاي ايراني که اکثرا دوبله ميشدند به فعاليت خود ادامه ميدهدتادرسال 1351" صابررهبر" يکي ازکارگردانهاي معتبرآن زمان از سيامک اطلسي دعوت مي کند درفيلمي به نام " مردان خشن" نقشي بازي کند. سيامک اطلسي ازآن تاريخ تا کنون ضمن انجام کاراصلي خود ، دوبلاژ، حدود30 فيلم سينمائي و 10 سريال درنقشهاي شاخص و متفاوت بازي کرده است که اصلي ترين و ماندني ترين آنها " آنسوي آتش" به کارگرداني " کيانوش عياري" ، " دوران سرابي " به کارگرداني " خسرو معصومي" ، " گل سرخ" به کارگرداني " حميد تمجيدي " و "چريکه تارا" به کارگرداني استاد بيضائي و سريالهاي شاخص و ماندني " پدرسالار" به کاگرداني " اکبرخواجوئي" و" تابستان سال آينده" به کارگرداني "کيومرث پوراحمد" بوده است. اطلسي معتقداست يک بازيگرسينما يا گوينده فيلم چه خوب است گاهي نيزکارتئاتربکند چون تئاترميتواند نفس بازيگر سينما يا گوينده فيلم راتازه کند و به او انرژي مثبت دهد. اطلسي سه تجربه تئاترنيزدرکارنامه خوددارد. " نگاهي ازپل" به کارگرداني "پرويزبهرام" ، پيروزي درشيکاگو" به کارگرداني "داود رشيدي" و" عشق آباد " به کارگرداني " داود ميرباقري" . اطلسي براي هنرمرزي نمي شناسد ، هرکسي وارد اين عرصه شود و پذيرفته شود ميتواند گامهاي بلندي جهت رسيدن به سرمنزل مقصود بردارد. اطلسي اعتراف مي کند دانشکده هاي او جهت نزديک شدن به حرف ديگر سينمائي همين اتاقهاي ضبط دوبلاژ بوده است. چون ازطريق ديدن چندين باره اين فيلمها و آشنائي با سبک کارگردانها و مطالعه آثارآنان به بازيگري ، فيلمنامه نويسي ، کارگرداني وحتي تهيه کنندگي راه يافته است. سيامک اطلسي چندين فيلمنامه نوشته است که چهارفيلمنامه او بوسيله کارگردانهاي ديگرساخته شده و سه فيلمنامه به نامهاي " مشت" سال 1356، " سفرپرماجرا" سال 1374، و " رازشب باراني" 1381 راکارگرداني کرده است و اما حرف آخراينکه تا رسيدن به ايده آل که همان هنراست و خدمت به جامعه و مردم خيلي راه باقي است.
اعظمي - کتايون
تولد: 1354، تهران. تحصيلات : فوق ليسانس ادبيات نمايشي دانشگاه هنر. شروع حرفه اي دوبله : 1381. سايرفعاليتها: ليسانس طراحي صحنه و فعاليت حرفه اي دراين رشته. کارگردان و بازيگرو طراحي صحنه نمايش( قوي تر) نوشته استريندبرگ. سريال : پرستاران ( براون) ، عامل ناشناخته. فيلم : درياي درون.
افشاري - مهوش
تولد:1324، تهران. تحصيلات : ليسانس ادبيات فارسي ، شروع حرفه اي دوبله : 1350. نقشها : سريال: هامي و کامي(هامي) ،دارا و ندار(نقش اصلي). فيلم سينمائي : پينوکيو:(ويتوريودسيکا / پينوکيو) ، شاهزاده و گدا ( هم شاهزاده و هم گدا) ، اليور تويست ، ساعتها (جوليان مور). کارتون : خانواده دکترارنست (اوايل نقش فرانتس) ، ميشکا و موشکا (موشکا) ، جيمبو ( جيمبو) ، بچه هاي مدرسه والت ( فرانچي ) ، دختري به نام نل ( پسرهمراه برادرنل) ، رابين هود ( خرگوش کوچولو) ، پسر شجاع ( پسر شجاع ) .
افشاريه - غلامعلي
تولد:1319 ، تهران . شروع حرفه اي دوبله : 1338 ، مديريت دوبلاژاز 1350، ويژگي صدا : صداي متشخص و اشرافي ، گوينده متنهاي علمي و مستند. نقشهاي شاخص : سريال: کاراگاه کاستر(هيمن ) ، زورو ( دن ديه گو). فيلم سينمائي : آناستازيا (ايوان دسني) . مدير دوبلاژ کارتونهاي بتمن و رابين ، سوپرمن ، سوپربوي ، پسر شجاع ، سايمون در سرزمين نقاشيها ، آيوان هو و.....
افضلي - اصغر
تولد: 1317، تهران. شروع حرفه اي دوبله : 1339 ، مديريت دوبلاژ از1346. ويژگي صدا : تيپ سازي هاي متفاوت کمدي درفيلمها و کارتونها. نقشهاي شاخص : خالق تيپهاي فيلمهاي کمدي مثل فرانکو فرانکي ، وودي آلن ، بود آبوت ، استن لورل ، بهمن يار، اسدزاده، عزت الله وثوق وتوتو. کارتون: وروجک و آقاي نجار(وروجک) ، گوريل انگوري (بيگلي بيگلي) ،کارآگاه گجت ، قلعه هزاراردک ، رابين هود ( پادشاه / پرنس جان) ، گربه هاي اشرافي ( خدمتکار / ادگار) . سريال : هزاردستان ، دايي جان ناپلئون ( پروين سليماني!).
افضلي - مهرخ
تولد : 1349، تهران. تحصيلات : ليسانس بازيگري و کارگرداني تئاتر. شروع حرفه اي دوبله : 1381. سايرفعاليتها: بازيگري تئاتر از1368، بازي راديويي از1372، بازي درتلويزيون 1370ازجمله درسريالهاي شرکت، ترور، آتيه. سريال: هتل پاپلي(مريم) ، پرستاران ( دکترسامانتا) ، گوگ آسمان ( هلن) ، آيتم هاي شهرداري نقش مادر.
الماسي - غلامرضا
متولد:1351 تهران
اميري - نوشابه
تولد: 1321، تهران . تحصيلات : ليسانس روزنامه نگاري و فوق ليسانس جامعه شناسي. شروع حرفه اي دوبله: 1349. ساير فعاليتها : گوينده برنامه کودک راديواز1341، کاردرمطبوعات از1351، فيلمنامه نويسي از1365و مديريت دوبلاژاز1368.کارتون: خانواده دکترارنست(جک) ، بچه هاي کوه آلپ( لوسين).
اميريان شمس آبادي - ناهيد
متولد : 10 آبان 1333 تهران
گوينده اي که صدايش براي پدران و مادران امروز يادآور کارتون هاي دوران کودکيشان است . خرس مهربون دوست پسر شجاع، هاچ زنبور عسل ، نِل، جينا اردک پينوکيو، لوسي مِي، آنت دختري از کوه آلپ، بَنِرسنجاب کوچولو، اليور توئيست و فِلُن دخترخانواده دکتر ارنست و....و البته صدايش حالا هم ميزبان گوش هاي کودکان و نوجوانان نسل امروز است و يادآور خاطرات نسل ديروز.
اورامي - اليزا
تولد : 1344، مشهد. تحصيلات : ليسانس هنرنقاشي. شروع حرفه اي دوبله : 1370. سريال: اميلي درنيومون( خاله لولا) ، قصه هاي جزيره ( خانم پات) ، جواهرات معبد گمشده( ملکه ) ، مستند فراترازدوهزار( آماندا بليک) ، مزد ترس ( نقش اول زن) ، آواي وحش( ادلي). کارتون : باخانمان( زن فروشنده) ، تن تن ( مادام کاستافيوره) ، آن شرلي ( ماريا کاتبرد) ، گجت بوي (عنکبوت بدجنس) ، گربه استثنايي( مارماگورا). فيلم : سه تفنگدار( کاترين دونو) ، ترميناتور3( قيام ماشينها) ، مرد فيل نما( آن بنکرافت) ، شکارچي گوزن ، گلوريا، گرگ.
ايرانپوي - همايون
تولد : 1325، تهران.تحصيلات: ليسانس هنرهاي نمايشي دانشکده هنرهاي زيبا.شروع حرفه اي دوبله : 1348، ساير فعاليتها: بازي راديويي از1348، کارگرداني راديويي از1350، سريال : صفحه اول( 1349، يکي ازخبرنگارها) ، مستند: ارتباطات ، جنگجويان هيتلرو... . فيلم : طالع نحس( گريگوري پک) ، سرسخت ( جيمزکابرن) ، قيمت يک زنداني ( تليسا والاس) ، مردي به نام اسب ( ريچارد هريس) .
بقيه ليست را به ترتيب حروف الفبا در ادامه مطلب مشاهده كنيد
ادامه مطلب
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 20:13 توسط رضوی
|
برنامه يي را پيرامون دوبله فيلم براي تلويزيون مي ساختيم . مي خواستيم با نخبه هاي دوبله ايران به خانه هاي شما بياييم كه آمديم . تاريخ گويندگي فيلم را كه ورق مي زديم از آن نسل اول ، بي درنگ نام منوچهر نوذري در ترتيب برنامه مان اوج مي گيرد. به سراغشان مي رويم . به رسم هميشه از شوخي هاي تند و تيز استاد بي نصيب نمي مانيم . قرص قند در استكان چاي مي ريزند. قاشق را به دستشان مي دهيم تا با كام شيرين شان ، شيريني كلام ميهمان مان كنند. لطيفه هاي منوچهر نوذري كه تعريف ندارد. جعبه جادو را براي اولين بار معرفي كرده اند و بارها و بارها از همين جعبه جادو تصوير پر مهرشان را ديده ايم و صدايشان را به گوش ، گوشوار كرده ايم . در محضرشان مي فهميم كه خنده را هنوز از حفظ داريم ! اما با جدي و دور از هر چاشني طنزآلود به ما مي فهماند: «تا استادم هوشنگ لطيف پور رخصت ندهد امكان ندارد.» اينجا قاطعيت سخن گفت وگو ندارد. حالا ما بايد براي ضيافت صداي اين بزرگوار، مجوز استاد «تر» داشته باشيم . بعد از چند روز جست وجو متوجه مي شويم آقاي لطيف پور در خارج از كشور بسر مي برند. فرصت مي خواهند تا خودشان بي واسطه از استاد كسب اجازه كنند. رسم شيرين معرفت برايمان معني روان تري مي گيرد. سرانجام گوينده بي نظير نقش هاي كميك به ما افتخار گفت وگو مي دهند. اول خواستيم به رسم مصاحبه مابين سخنان گرم استاد بنويسم . از ما بنويسيم . كه چطور دست به سينه گوش به جادو سپرديم . اما سرانجام ، قرار بر اين شد كه به احترام استاد تا پايان گفت وگو سكوت كنيم .
امير عفاف محمد عرب زاده
به نام يگانه عالم . خب من خسته شدم از بس خودم را معرفي كردم ! منوچهر نوذري هستم متولد 1315. پنجاه سال است كه فعاليت هنري مي كنم . از هفده سالگي دوبله را شروع كردم بعد از دو سال دوبله باعث آغاز فعاليت در راديو شد.
در فيلمي صحبت مي كردم به نام خانه قايقي با حضور كري گرانت و سوفيا لورن . جاي كري گرانت من حرف مي زدم و به جاي سوفيا لورن خانم ژاله علو. آن زمان خانم ژاله علو در راديو بودند در داستان هاي شب و خيلي از برنامه هاي راديو گويندگي مي كردند. رييس وقت راديو اين فيلم را در سينما ديدند و از خانم ژاله پرسيده بودند: اين پسره كي بود كه با شما در فيلم خانه قايقي حرف مي زد؟ خانم ژاله گفت بود منوچهر نوذري . گفته بود: ايشون رو به راديو دعوت كنيد. گفتم : نه اين جوري نمي آم ! در حقيقت تا ديدم دعوت شدم ژست گرفتم . گفتم بايد دعوت نامه ارسال بشه . ايشون دعوت نامه رسمي از طرف رييس راديو آوردند به اين مضمون : هنرمند توانا آقاي منوچهر نوذري به وجود شما در راديو نياز هست خواهش مي كنم تشريف بياوريد. بسختي اجازه پدر را گرفتم . مخالف بودند. عاقبت رفتم تا امروز كه بيشتر از پنجاه سال است . من 18 ، 17 ساله بودم كه كار دوبله را آغاز كردم . هر آنچه در اين حرفه بلد هستم از آموخته هاي استاد هوشنگ لطيف پور است و بعد هم زنده ياد ايرج دوستدار. اين عزيزان مربي هاي من بودند. در فيلم دختر نمكزار كه آقاي لطيف پور دوبله مي كردند رل جوان اول را كه مارچلو ماستروياني بود فريدون خان ثقفي مي گفتند. رل بدمن فيلم را زنده ياد ايرج دوستدار و نقش جيمي آرتيسته كمدين را من گفتم . اولين بار بود كه پشت ميكروفن مي نشستم اما به دليل علاقه زياد و تماشاي فراوان فيلم موفق شدم . در آن زمان گوشي نبود تا صداي اصلي هنرپيشه فيلم براي دوبلور كمك باشد. به صورت فيلم فارسي دوبله مي شد. يكبار فيلم ديده مي شد و بعد از قطع كردن صدا روي لب هاي هنرپيشه حرف مي زديم . قديمي ها كه بهترين بودند، تنبل نبودند بخاطر اينكه با گوشي بار نيامدند كه سر پايين با صداي هنرپيشه شروع كنند و از سينك لب غافل شوند. به همين جهت تطبيق لب دقيق تر بود. بسياري از گوينده هاي جديد بسيار با ذوق و مستعدند اما كار مثل قديم با تيزبيني انجام نمي شود و صنعت ماشيني شدن به اين حرفه لطمه زده است . ديگر دوبله پنج روزه فيلم به صرفه نيست . به همين دليل يك روزه انجام مي شود. البته كساني كه به اين كار وارد نيستند و از دور دستي برآتش دارند تعجب مي كنند كه يك يا دو روز براي دو ساعت فيلم ?!
تكه تكه مي بايست فيلم تكرار بشود و بعد ضبط . اگر مورد پسند نبود مجددا. من دوبله الان را نمي پسندم به دليل همين به اصطلاح ماشيني شدن آن . دلسوز به حال اين حرفه كم شده است . يعني فقط براي نمايش به فارسي ، برگردان مي شود، اما باز هم دوبله ما معتبرتر از بسياري كشورها است . در اسپانيا حالت هم نمي گيرند. همينطور با زيرصدا دوبله مي كنند. سه سال مصر بودم . براي مردم مصر فيلم به زبان عربي كارگرداني كردم . همين فيلم در استوديو دوبله مي شد و ديدم دوبله ما چيز ديگري است . در آلمان و اتريش هم از نزديك شاهد روند دوبله شان بودم ابداص قابل مقايسه نبود. دوبله ما هميشه در دنيا بعد از ايتاليا دوم بود. در ايتاليا فيلم هاي موزيكال هم دوبله مي شد و در ايران ما از فيلم اشك ها و لبخندها و بعد هم بانوي زيباي من و... كه شروع به دوبله فيلم هاي موزيكال كرديم ، يكه شديم . كار دوبله ما بسيار بسيار عالي بود و به اين دليل روي كلمه «بود» تكيه مي كنم كه امروز رضايت كافي نداريم . دوبله ما شاهكار بود. گاهي اوقات مي شد ادعا كرد كه از خود فيلم سراست . تندگويي و سرعت در جمع كردن فيلم به اين حرفه ضربه مي زند. غصه من اين است كه چرا ما كه توانايي مان آن بود به اينجا رسيده ايم . ان شاءالله مسوولين به فكر بيفتند لااقل يك يا دو سريال ، فيلم سينمايي ، دكومانتر به سبك قديم به شيوه درست دوبله كنند تا علاقه مندان دوبله لذت ببرند و شكر بگويند. چند وقت پيش بعد از مدتها در دو فيلم به جاي جك لمون حرف زدم . روزنامه ها نوشتند: خدا را شكر بعد از مدت ها شاهد يك دوبله خوب بوديم . هستند كساني كه قدر دوبله خوب را مي دانند و قدرت تشخيص دارند. ما بايد قدر اين مردم را بدانيم و سعي در برآورده كردن خواسته شان داشته باشيم . من به جاي بيشتر كمدين ها حرف زده ام . جك لمون ، دني كي ، باب هوپ ، بودابوت ، لوكماستلو، توتو، داريكول ، فرناندو و... اولين فيلم كه مديريت آن برعهده من بود پيرمرد و دريا اثر ارنست همينگوي با بازي اسپنسر تريسي بود. رل اسپنسر تريسي را به دوست هنرمندم ستاره دوبله كشورمان مرد هزار حنجره منوچهر اسماعيلي وا گذار كردم . بازيگري در سريال و تلويزيون . در فيلم هاي سينمايي ، بازي و كارگرداني هم كرده ام . سال ها كارگرداني در راديو، برنامه صبح جمعه با شما، تئاتر، مدير دوبلاژي و گويندگي . شاگرد مكانيك كه وارد تعميرگاه مي شود به محض ورود روغني مي شود اما من نه . طي اين سال ها در اين حرفه همه كار كردم . به لطف خدا همه را آزمايش كردم و مي شود گفت كه مردم عزيز استقبال كرده اند. هميشه از خداوند سپاسگزار و شاكرم .
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 23:6 توسط رضوی
|
علی کسمایی، پدر دوبلاژ ایران که ٩٢ سالگی اش را پشت سر گذاشته، در خانۀ کوچکی در تهران در اوج تنهایی خاطراتش را برای ما مرور می کند. هر چند او در زمینههای مختلف سینمایی و تلویزیونی از کارگردانی گرفته تا فیلمنامه نویسی و بازیگری فعال بوده، اما اشتهارش در مدیریت دوبلاژ است.
در سال ١٢٩٤ خورشیدی در تهران متولد شد، و به اقتضای شغل پدر که بازرگان بود، سال های اولیۀ زندگی و دبستان را همراه خانواده در مازندران و گیلان گذراند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران آمد و دورۀ سه سالۀ دوم دبیرستان را در دارالفنون گذراند و از دانش استادانی چون جلال همایی، احمد بهمنیار، بدیع الزمان فروزانفر و ملک الشعرای بهار برخوردار شد.
پس از دورۀ دبیرستان، وارد دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شد و دورۀ سه سالۀ آن دانشکده را به علاوه یک دورۀ روزنامه نگاری طی کرد. در همین دوره به مدت دو سال در دبیرستان دخترانۀ سروش با ماهی ٥٠ ریال به تدریس پرداخت و در خرداد ١٣٢٠ موفق به کسب مدرک لیسانس در رشتۀ علوم سیاسی شد.
علی کسمایی از دوران کودکی رویای سفیر شدن در سر می پروراند و بعد از گذراندن دورۀ کارشناسی علوم سیاسی، طبق روال آن زمان می بایستی در وزارت خارجه استخدام می شد، اما موفق نشد وارد آن وزارتخانه شود و خود دلیل آن را نداشتن خویشاوند در آن وزارتخانه می داند.
از آنجا که در دورۀ دانشجویی ترجمه می کرد، برای گذران زندگی به ترجمه و نوشتن مقاله در روزنامه های مختلف روی آورد.
به پیشنهاد دوستان، دورۀ یک سالۀ کارآموزی وکالت دادگستری را زیرنظر علی اکبر طاها و ابراهیم خواجه نوری، دو وکیل سرشناس آن زمان گذراند. آقای خواجه نوری علاوه بر کار وکالت، نویسنده بود و در آن زمان مقالات کتاب " بازیگران عصر طلایی" را در روزنامه "ندای عدالت" به صورت پاورقی می نوشت. به توصیۀ او، علی کسمایی به کتابخانۀ مجلس می رفت و از روزنامه های قدیمی، برای روزنامه، خوراک و مواد اولیه تهیه می کرد. کسمایی بعد از مدتی خبرنگار پارلمانی شد و با رجال سیاسی آن زمان مجلس مثل زنده یاد مصدق و جلال امامی آشنایی به هم زد.
در این زمان دو واقعه رخ داد که او را به سمت دوبلاژ سوق داد. اول، ترجمۀ فیلمنامۀ فرانسوی "نخستین عشق" و دوم آشنایی با دکتر اسماعیل کوشان – مدیر استودیو پارس فیلم – که در آن هنگام نیاز به فیلمنامه نویس داشت و بعد از امتحانی از کسمایی، او را به عنوان فیلمنامه نویس پذیرفت.
در آنجا بود که او با رشته های مختلف کار فیلم، مانند فیلمنامه نویسی، صدا گذاری، انتخاب هنرپیشه و ادارۀ صحنه های فیلم آشنا شد. اولین فیلمنامه اش را به نام "شرمسار" نوشت که در آن بانو دلکش، بازی کرد و آهنگ معروف "رعناجان" را در سال ١٣٢٩ خواند. صدا گذاری فیلم را هم خود بر عهده گرفت.
از آن پس، آقای کسمایی تقریبا تمام فیلم های پارس فیلم را صداگذاری می کرد و مدیریت استودیو را عهده دار شد.
در همان دوران فیلم هاى دوبله شده در ایتالیا به ايران آمد و بازار فیلم فارسی راکد شد. آقای کسمایی می گوید: "پیشنهاد کردم در استودیو شعبۀ دوبله باز کنیم. چون نماینده یک شرکت خارجی پیشنهاد نمایش فیلم "روباه" را به صورت دوبله یا با زیرنویس در تهران داده بود. من با زیرنویس مخالفت کردم. فیلم را دوبله و صدابرداری کردم. این فیلم برای انجام کارهای فنی به ایتالیا رفت و اسمش را عوض کردم و با نام "بهار خونین" در تهران به نمایش در آمد. نتیجه کار مثبت بود و بعد از آن استودیوهای بیشتری باز شد که برای سرپرستی و صداگذاری از من دعوت می کردند."
پس از آن که على کسمائى سرپرستی استودیو مولن روژ را برعهده گرفت کارهاى مهم تر و پيچيده ترى را در دوبلاژ سرپرستى کرد. دوبله فيلم هائى نظير دکتر ژيواگو، مکبت، و موزيکال هاى معروفى چون 'بانوى زيباى من' و 'اشگ ها و لبخندها" از جمله کارهاى درخشان دوبله در ايران تحت سرپرستى على کسمائى است.
در سال ١٣٧٥ على کسمائى تصميم گرفت خودش را بازنشسته کند و جايش را به شاگردانش بدهد. از آن زمان او دوباره به کارهای ادبی گذشته اش پرداخت و دست اندرکار چند کتاب شد: "ریا در شعر حافظ"، "خدا و قران در شعر حافظ"، "دیروز-امروز؛ سروده هایی در هنگامه زمان"، "مصدق نامه"، "فردا" و کتاب هاى ديگر.
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 23:4 توسط رضوی
|
|
خاطرات چنگيزجليلوند از مارلونبراندو تا فردين ازدوبلههاىدرخشان خبرى نيست |
|
|
مسعود نجفي
چنگيز جليلوند يكي از صداهاي جاودانه در هنر- صنعت دوبلاژ ايران و از پيشكسوتان اين عرصه است كه تاكنون به جاي بازيگران مطرح بسياري در سينماي ايران و جهان صحبت كرده است. وي علت رفتنش به خارج از ايران را تحصيلات فرزندانش ميداند و ميگويد در تمام سالهايي كه در ايران نبوده دلش اينجا بوده و دوست داشته فرصتي دست ميداد تا دوباره بتواند يك ديالوگ بگويد. وي در دوران شكوفايي دوبله ايران نقش به سزايي را ايفا كرده است كه بدون اغراق ميتوان گفت مردم فقط آن شخصيتها را با صداي جليلوند ميپذيرفتند. جليلوند در گفتوگويي از وضعيت دوبله، زندگي و خاطرات خود سخن گفت كه در زير ميآيد.
در مورد دوبله در سالهاي گذشته و ارتباط دوبلور و كارگردان بگوييد؟
آن زمان وقتي فيلميرا دوبلهميكرديم يك ارتباطي بين من و كارگران بود و اصلا هنرپيشهنميآمد ببيند كه ما چكار ميكنيم و اصلا وقت اينكه بيايند سردوبلاژ را نداشتند و شايد هم فكر ميكردند بيايند برايشان افت دارد! چراكه نميتوانند به جاي خودشان صحبت كنند ولي مرحوم فردين معمولا در فيلمهايي كه خودش كارگردان بود ميآمد و يك نگاهي ميكرد.
به نظر خودتان بهترين كاري كه دوبله كرديد چه بوده است؟
فكر ميكنم يكي از قشنگترين كارهايي كه در سينما دوبله كردم فيلم طوقي ساخته علي حاتميبود كه به جاي وثوقي و ملك مطيعي صحبت ميكردم و هر دو، صداهايي كاملا متفاوت داشتند. وقتي چيزي را به جاي وثوقي گفتم حالتي بين براندو و نيومن داشتيم كه كاملا روي صورت او مينشست. تقريبا 70 درصد فيلمهاي وثوقي را من صحبت كردم و بقيه را هم افرادي مثل منوچهر اسماعيلي و منوچهر زماني دوبله كردند.
مگر بهروز وثوقي به جاي خودش صحبت نميكرد؟
خير وثوقي فقط در گوزنها و تنگسير بود كه به جاي خودش حرف زد.
قبل از انقلاب شما به جاي سه بازيگر مطرح آن زمان حرف ميزديد در اين باره بيشتر توضيح دهيد؟
بله بهروز وثوقي، مرحوم محمد علي فردين و ناصر ملكمطيعي سه تيپ مختلف بودند كه هر سه را دوست داشتيم، ولي جاي فردين خيلي راحت و حساس بودم و هميشه سعي ميكردم كار او متفاوت باشد. در آمريكا وقتي خبر فوتش را شنيدم گريهام گرفت. اما در حاليكه تمام تلويزيونهاي ايراني در اروپا و آمريكا من را دعوت كردند تا درباره او صحبت كنم من جواب رد دادم و گفتم اگر فردين مرده من هم مردهام.
آخرين كارهايي كه قبل از انقلاب انجام داديد خاطرتان هست؟
سفر سنگ ساخته مسعود كيميايي آخرين فيلم تقريبا همزمان با انقلاب اسلاميبود كه مدير دوبلاژ بودم و به جاي سعيد راد صحبت كردم. غازهاي وحشي و شعله هم آخرين فيلمهاي خارجي بودند. يك فيلم هم از سيلوستر استالونه بود كه حتي آنونسش را گرفتيم اما فرصت نشد آن را دوبله كنيم و ايران را ترك كردم.
چرا ايران را ترك كرديد؟
بچههايم پيش از انقلاب در انگلستان درس ميخواندند و بايد برايشان پول ميفرستادم كه مشكل بود، با مادرشان صحبت كردم و ديديم خودمان هم بايد بالاسرشان باشيم و اگر برگرديم به تحصيلشان لطمه ميخورد. همگي به آمريكا رفتيم و در آنجا مقيم شديم تا بچهها به سرانجاميبرسند كه خوشبختانه الان هر سه فرزندم به وضعيت خيلي خوبي رسيدهاند.
آيا در خارج از ايران كار هنري ميكرديد؟
نه در 24 سالي هم كه در خارج از كشور بودم حرفهاي داشتم كه اصلا ارتباطي با هنر نداشت.
چطور توانستيد كار دوبله را ترك كنيد؟
من عاشق كار دوبله بودم و عاشقانه اين كار را دوست داشتم و ترك كردنش هم مثل اين بود كه يك چيزي را كه به آن اعتقاد داشتم از بين رفته باشد و خيلي ناراحت بودم، يك وقت شغل، آدم را كنار ميگذارد و يك وقت خود آدم، شغل را كنار ميگذارد، من موقعي كه كنار رفتم هيچ عيب و ايراد و مسئله خاصي نداشتم و خودم شغلم را مجبور شدم كنار بگذارم.
در مورد بازگشت به ايران و ادامه فعاليت هنريتان بگوييد؟
با بازگشت به اينجا با فيلم «عصر روح» شروع كردم كه به جاي ليام نيسن حرف زدم، حتي فكر ميكردم نتوانم اين كار را انجام دهم ولي خوشبختانه گفتيم در فيلم بعدي هم به جاي جت لي صحبت كردم كه دست گرميبود و چون ديالوگ كم داشت فقط ميخواستم راه بيافتم. الان حتي اگر يك ميليون هم بدهند اين كار را نميكنم. يك يا دو فيلميكه مجبور شدم كار كنم فقط دليلش اين بود كه مجددا با حركات لب و دهن آشنا شوم. بعضيها ميگويند دوبله هنر نيست در صورتي كه اگر نبود همه ميتوانستند دوبله كنند. بعضيها هم ميگويند دوبله جنايت و خيانت است!. شما كه الان از «بيلياردباز پل نيومن خاطره داريد به راستي آيا اگر اين فيلم دوبله نميشد و شما آن را ميديديد اينقدر از آن خاطره داشتيد؟ از هر كسي ميپرسيم ميگويند، ميگويند پل نيومن را به خاطر صدا و ديالوگي كه رويش بود دوست داريم همينطور مارلون براندو.
درباره موسسه قرن 21 توضيح دهيد؟
جعفري مدير اين موسسه واقعا عاشق سينما است اگر سينما 5 نفر مثل او را داشت متحول ميشد. به قول بعضيها او فقط دوست دارد هزينه كند تا فيلمها را به زبان فارسي ببيند!. من در اين موسسه مديريت داخلي استوديو را به عهده دارم و با اختيارتام كليه كارهاي يك فيلم به مسئوليت من انجام ميشود.
وضعيت كنوني دوبله را در كشور چگونه ارزيابي ميكنيد؟
الان وضعيت بد نيست و فكر ميكنم دارد بهتر ميشود.
ولي ناگفته نماند كه فكر ميكنم ديگر در ايران، از آن دوبلههاي درخشان و ماندگار خبري نيست. چون سينماي ما به لحاظ اكران و نمايش فيلمهاي مطرح خارجي درهاي خود را بر روي جهان خارج بسته است و اين اكران محدود فيلمهاي خارجي جوابگوي دوبله نيست.
زماني بهترين فيلمهاي جهان همزمان در سينماهاي ايران اكران ميشد. صدابرداري سرصحنه نيز در آن زمان رايج نبود اما الان وضعيت 180 درجه فرق كرده است.
اما با تمامي اين شرايط از زماني كه به ايران بازگشتهام برخلاف بسياري از دوستان و همكاران به آينده اين حرفه بسيار اميدوارم. جوانهاي بسيار مشتاق و مستعدي را ديدهام كه با اندكي مديريت و با گذشت مدت زماني ميتوانند بارقههايي از آن گذشته درخشان را تكرار كنند. اين جوانهاي مشتاق و بسيار مستعد احتياج به پشتيباني و حمايت دارند و با راهاندازي واحدهاي دوبله جديد ميتوان به آيندهاي كه به آن اشاره كردم نزديك شد.
ورود فيلمهاي مطرح خارجي به شبكه ويديويي كشور و دوبله آنها را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
به نظر من اين اتفاق بسيار خوب است هر فيلم سينمايي فقط بر روي پرده سينماست كه معني ميدهد، اما براي جان بخشيدن دوباره به دوبله همين فيلمهاي ويديويي نيز آغاز مناسبي ميتوانند محسوب شوند. به عنوان مثال خود من هرچند كه بيش از 24 سال از ايران دور بودهام اما انگيزه و شوق فراواني براي فعاليت مجدد و احياي دوبله دارم.
ميتوانيد از چند آثار دوبله شده موفق نام ببريد؟
يكي، فيلم بيمار انگليسي (آنتوني منگولا) است كه به جاي ويلم دافو صحبت كردهام و از آن هم بسيار راضي و خشنودم و ديگري فيلم كي پكس است كه به جاي كوين اسپيسي صحبت كردهام. فيلم فضاي بسيار خوبي دارد و جان ميداد براي دوبله!. از كارهاي آينده هم ميتوانم به فيلمهاي ترميناتور 3 (جاناتان ماستو - محصول 2003 آمريكا) و score امتياز اشاره كنم كه در اين آخري به احتمال فراوان به جاي مارلون براندو و رابرت دنيرو صحبت خواهم كرد.
در گذشته از صحبت كردن به جاي كدام بازيگر خارجي احساس خوشايندي داشتيد؟
من در آن زمان هميشه از صحبت كردن به جاي ريچارد برتون لذت ميبردم نمونه كامل كارم با برتون در فيلم چه كسي از ويرجينياوولف ميترسد؟ (مايك نيكولز) است.
من حتي زماني كه در آمريكا بودم در لحظات تنهايي صدا و نوار ريچارد برتون در اين فيلم را براي خودم ميگذاشتم و بارها به آن گوش ميدادم. به برت لنكستر نيز بسيار علاقه داشتم هم به خودش به عنوان يك بازيگر و شخصيتش. از ميان فيلمهاي لنكستر به حرفهايها (ريچارد بروكس) بسيار علاقهمندم به صورتي كه در زمان دوبله فيلم خانوادهام را نيز به استوديو بردم تا كارم را از نزديك ببينند.
از كدام فيلم حرف زدن به جاي نيومن را آغاز كرديد؟
من صحبت كردن به جاي پل نيومن را از فيلم كسي آن بالا مرا دوست دارد (رابرت وايز) شروع كردم و تا زمانيكه در سال 1358 از ايران رفتم تمامي فيلمهاي پل نيومن را دوبله كردم.
اگر خاطرهاي از آن سالهاي طلايي دوبله داريد خوشحال ميشويم بگوييد؟
در آنزمان رايج بود كه نمايندهاي از سوي كمپاني سازنده هنگام دوبله فيلم معروفي به استوديوي دوبله ميفرستادند در هنگام دوبله پدر خوانده (فرانسيس فورد كاپولا) نماينده كمپاني نيز حضور داشت و زمانيكه من ديالوگهايي از براندو را در فيلم گفتم وي تا مدتي خيره به پرده نگاه كرد و آنگاه رئيس استوديو را خطاب قرار داد و با صداي بلند گفت: اين فلان فلان شده كه خود براندوست، با براندو اصلا مو نميزند! و من كه از بد دهاني وي ناراحت شده بودم ديگر كار را قبول نكردم اما او زمانيكه از در استوديو خارج ميشد رو به من كرد و گفت: good like mr brando .
پس از رفتن وي، مدير استوديو كه امتناع مرا ديد خواست دستمزد مرا به دلار بدهم اما من نپذيرفتم. آنها بالاجبار از افراد بسياري تست گرفتند تا آقاي نوربخش با تائيد من به جاي مارلون براندو در نقش دون كورلئونه صحبت كرد.
حرف آخر؟
در سالهايي كه نبودم هميشه دلم اينجا بود و دوست داشتم بيايم و حتي فقط يك رل كوچك بگويم. ريشه من در ايران است و هر چقدر آنجا در رفاه باشم غم دوري از وطن در دل من ميگذرد وتا موقعيت پيدا شد برگشتم. از طرف مديريت موسسه قرن 21 از من دعوت شد و خودم هم ديدم ديگر بچهها به من احتياجي ندارند الان هم مرتب در رفت و آمد هستم و به بچههايم سرميزنم . | |
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 23:2 توسط رضوی
|
دوبلاژ قهرمان قدر ناشناختهی تاریخ سینما است و با قابلفهم كردن سینما برای جهانیان، كه بیش تر بیسواد بودند، به گسترش سینما، چون مردم پسندترین شكل سرگرمی، خدمتی شایان كرده است. دوبلاژ در پیدایش سینماهای ملی و صنایع فیلم نیز موثر بود و زیبایی شناسی و خط مشی سیاسی خود را ارائه كرد كه بر چگونگی روایت داستانهای سینمایی و دگرگونی آنها تأثیر گذاشت. در ایران دوبلاژ رکن اصلی شیوه ی تولیدی مختلط بود و دو شكل عمده پیدا كرد.
دوبله ی خارجی
Dubbing مربوط به عملیاتی میشد كه برروی فیلم های خارجی انجام میگرفت و در آن دیالوگ زبان فارسی جای دیالوگ زبان خارجی را میگرفت. اما دوبله ی داخلی
doubling به دوبله ای گفته می شد که در آن بازیگران اصلی یا بدل های صدای ایرانی دیالوگ فیلم را در نشست های بعدازتولید ضبط میكردند. جدایی صدای كاراكترها از بدن ها ی شان استبداد صدای همزمان را كه معادل صوتی ویرایش نامرئی و اسكلت نگاه دارنده ی روش سینمایی رئالیست كلاسیك بود می شكست. این امر فرصت های فراوانی را نه تنها برای دوبله فیلم های خارجی و داخلی بلكه برای نسخه برداری و باز تولید نیز فراهم میكرد كه در ترجمه ها، ترجمه های غلط، جانشینی ها، حذف های آوایی، کم بودهای به ظاهر، دست آوردهای غیر منتظر، سازشهای فرصت طلبانه، و انواع سانسور، جر و بحث و چانهزنی به کار گرفته می شد. بدین سان، دوبله – واژهای كلی كه به هر دو نوع عملیات دوبله ی فیلم های خارجی و داخلی اطلاق می شد – یكی از مهمترین و معنادارترین جنبه های سینمای ایران است که پیش ازانقلاب شکوفا شد.
دوبله ی فیلمهای خارجیاسماعیل كوشان نخستین فیلم خارجی زبان را به فارسی دوبله كرد اما نه در ایران. در خلال جنگ جهانی دوم او به عنوان تهیه كننده و مجری بخش فارسی رادیو ایران آزاد و گوینده ی پشت صحنهی فیلم های خبری آلمانی به زبان فارسی به وزارت تبلیغات نازی ها در برلین پیوسته بود و نقشهای كوچكی را نیز در سینمای آلمان در كارخانهی عظیم فیلمسازی نازیها
UFA، بازی كرده بود. برنامههای طرفدار آلمان و ضد انگلیسی او مانع از بازگشت او به ایران بود. ازاین رو مجبور شد از آلمان به تركیه نقل مكان كند. آنجا، در سال ۱۹۴۱، با به كارگیری دانشجویان ایرانی، كمدی فرانسوی
راندهووی بزرگ هانری دكوان را تحت عنوان "دختر فراری" به فارسی دوبله كرد. كوشان برای یافتن زنانی كه حاضر شوند به عنوان گوینده ی پشت صحنه كار كنند با مشكل مواجه شد اما بالأخره نوریه قوانلو را برای دوبله ی صدای بازیگر اصلی، یعنی دانیل داریو، به كار گرفت. در تركیه او فیلم دیگری را نیز كه رقص و آواز اسپانیایی بود و
لا گیتانلا نام داشت دوبله كرد و نام" دختر كولی" را برای آن برگزید. او هر دو فیلم را، هنگامی كه پس از پایان جنگ اجازه یافت به وطن بارگردد با خود به ایران آورد. "دختر فراری" را در ۲۵ آوریل ۱۹۴۶ برای بزرگان شهر و همچنین عموم مردم در سینما كریستال تهران به نمایش گذاشت. فروش ۲۰۰ هزار تومانی فیلم و واكنش مثبت رسانهها در مورد دوبله ی صدای بازیگر فرانسوی توسط قوانلو بسیار ترغیب كننده بود.
استودیوی میترا فیلم كوشان در سال ۱۹۴۸ اولین فیلم ناطق ساخت داخل ایران را به نمایش گذاشت. این فیلم كه "توفان زندگی" نام داشت تهیه كننده، فیلمبردار، و ویراستارش خود كوشان و كارگردان آن محمدعلی دریابیگی بود كه دوره ی تئاتر و سینما را در آلمان دیده بود.
كوشان بر بسیاری از مشكلات تولیدی، تكنیكی، و پرسنلی فائق شد. با شیوهای صنعت گرانه نه تنها این كارها بلكه بسیاری كارهای متفرقهی دیگر را برای این فیلم انجام داد. نتیجه این كارها یك فیلم ملودراماتیك موزیكال اشكآور بود كه در آن عشق واقعی بر ازدواج تحمیلی غلبه میكرد و سخت كوشی و پایداری بر نابرابری طیقاتی برتری مییافت. این فیلم ابتدا در سینما ركس، پس از فیلمی خبری درباره ی مراسم افتتاح كلینیك خدمات اجتماعی شاهنشاهی كه رئیس آن اشرف بود و كوشان آن را ساخته بود، برای مقامات عالی رتبهای از قبیل اشرف و عبدالرضا پهلوی (برادر و خواهر شاه) نمایش داده شد. تازگی داشتن اولین فیلم ناطق فارسی كه در كشور ساخته شده بود بسیاری از تماشاچیان مشتاق را به سالن سینما كشاند.
موفقیت همهجانبهی نخستین فیلم های دوبله شده منجر به شدت فعالیتها برای تأ سیس استودیوهای دوبله جدید، به منظور ِ بهره برداری از اشتیاق مردم نسبت به فیلمهای خارجی دوبله شده به زبان فارسی شد. بین سالهای ۱۹۴۹ و ۱۹۵۴ دستكم ۸ استودیوی دوبله در تهران آغاز به كار كردند و استودیوهای دیگری نیز در ایتالیا كه صنعت دوبله ی پیشرفتهای داشت گشوده شدند. این استودیوها به تقویت صنعت فیلم و سینمای ایران كمك كردند. استودیوی داریوش فیلم در ایتالیا كه سرپرست آن یك ارمنی ایرانی به نام آلكس آقابابیان بود متخصص دوبله ی فیلمهای ایتالیایی به فارسی برای بازار ایران شد. در اولین كوشش خود، "سرگذشت فریدون بینوا"، نه تنها دیالوگهای ایتالیایی را به فارسی ترجمه كرد بلكه اسم های خاص كاراكترها، ازجمله نام قهرمان داستان را در عنوان فیلم فارسی كرد. نمایش آن در سینما دیانای تهران در اكتبر ۱۹۵۲ چنان موفقیتآمیز بود كه یك هفته بعد سینما پارك هم نمایش آن را آغاز كرد.
قسمت عمده ی دوبلاژ در داخل ایران انجام میشد كه به گزارش جمال امید، در سال ۱۹۶۸ به حدود بیستوپنج استودیوی دوبلاژ، ۲۴۰ دوبلور (۱۷۰ مرد و ۷۰ زن) مباهات می کرد و یك اتخادیهی دوبلورهای حرفهای كه در سال ۱۹۶۵ آغاز به كار كرده بود.
كیفیت فنی نسخه های دوبله شده و نیز دخالت های خود سرانه ی زیاد واردكنندگان، توزیعكنندگان، نمایشدهندگان، مأموران سانسور دولتی و دوبلورها در نسخههای اصلی، مشکلاتی بودند که کماکان ادامه داشتند. بسیاری از مشكلات فنی به تدریح از میان رفتند، اما برخی از مشكلات زیبایی شناختی و ایدئولوژیكی شدت یافتند و منجر به پیدایش بوطیقاها و خط مشی های سیاسی چندی شدند.تا دههی ۷۰ توزیعكنندگان و واردكنندگان فیلم های سینمایی استودیوهای دوبله ای را راه میانداختند كه تراك موسیقی و افكت های صوتی را جدا از تراك دیالوگ تهیه میكردند تا دوبلورها صرفاً برروی دوبله ی دیالوگ خود تمركز داشته باشند و فیلمهای دوبله شده موزیك اصلی و افكتهای صوتی خود را حفظ كنند. درواقع، این هنرمندان صدا بسیار كارآمد و پركار بودند و بهترین آنها در دوبله ی صداهای چندین بازیگر خارجی تخصص پیدا میكرد. درواقع، این هنرمندان صدا بسیار كارآمد و پركار بودند و بهترین های آنها در دوبله ی صداهای چندین بازیگر خارجی تخصص داشتند. درنتیجهی موفقیت آنان، تعداد فیلمهای دوبلهشدهای كه در ایران به نمایش درمیآمد به سرعت فزونی گرفت – ۵۹ فیلم در سال ۱۹۵۷، ۱۱۹ فیلم در سال ۱۹۵۸، و۱۸۳ فیلم در سال ۱۹۵۹ دوبله شدند. تا آخر دهه ی۶۰ به ندرت فیلمی خارجی در ایران پیدا میشد كه دوبله نشده باشد.
دوبله ی فیلمهای داخلیبه خاطر مشكلات تولیدی گوناگون، تقریباً تمام فیلمهای تجاری كه در ایران ساخته میشدند نیز روند دوبله را از سر می گذراندند، به این ترتیب كه به صورت صامت فیلمبرداری میشدند و هم گفت و گو و هم زمینه های آوایی به طور جداگانه ضبط و در مرحلهی پس از تولید به فیلم اضافه میشدند. درنتیجه، دوبله ی فیلم های خارجی و داخلی محور تمامی صنعت فیلم تجاری شد و بر تولید، سانسور، واردات، پخش، نمایش، و آگهیهای فیلمها تأثیر گذاشت. نهادینه شدن دوبله فیلم های خارجی و داخلی، هم زمانی حركات لب بازیگران با آوازهای از پیش ضبط شده – مانند آنچه در فیلم "گنج قارون" سیامك یاسمی، سال ۱۹۶۵ دیده میشد – فیلمهای سینمایی تجاری و سینما رفتن را مردمی كرد و باعث پیشرفت توانایی فنی صنعت فیلم و احداث خانه های فیلم تازه شد. امابه هرحال، تأثیر منفی عمیقی نیز بر كار تولید فیلم گذاشت. یكی از این پی آمدها آن بود كه بازیگران دیگر مجبور به حفظ كردن دیالوگهای خود نبودند. این موقعیت، تنبلی، بازی فی البداهه، فیلمسازی خودجوش، و این ایدهی مكارانه را تقویت کرد كه فیلمسازی كاری بداهتی است و چندان نیازی به آمادگی و تدارك قبلی ندارد.
تا آخر سال های ۱۹۵۰ بازیگران ایرانی صدای خودشان را در مرحلهی پس از تولید دوبله میكردند اما از سال ها۶۰ به بعد – پیدایش روش تولید مختلط – این كار را ترك كردند و تولید صدای خود را به دوبلورهای حرفهای سپردند. این هنرمندان ِ صدا بر تصویر، متخصص، همه فن حریف و پركار بودند. بعضی از آنان در دوبله صدای بازیگران خارجی و داخلی معینی تخصص داشتند، در حالی كه بعضی دیگرشان بسیاری از صداهای مختلف را دوبله میكردند. آنان – در ادامه ی کار ِ دیلماج های ِ پای ِ پرده - اغلب با گذاشتن گفتههایی به زبان فارسی در دهان بازیگران خارجی، آنان را بومی میكردند. این موضوع مخصوصاً در مورد فیلمهای كمدی و كاراكترهای قوی، ازقبیل كاوبوی ها، آدمهای خشن، خلافكارها، و قهرمانان مرد و زن رمانتیك صدق میكرد. در برخی مواقع این كوششهای بومیسازی بیجا و نامناسب بود، مثلاً هنگامی كه دوبلورها نقش برت لانكاستر را با لهجه تركی ادا میكردند یا نقش تونی كرتیس را با لهجه ی رشتی اجرا میكردند – هردو لهجه با بار فرهنگی مشخصی كه در اصل فیلم وجود نداشت.
همچنین از آنجا كه هر هنرمند صدا بر تصویر، معمولاً صدای چندین كاراكتر خارجی و داخلی را دوبله میكرد، بازآواییها و ناموزونی های تلفیقی فراملی عجیبی بین صداهای دوبله شده و كاراكترهای روی پرده و بین فیلمهای اصلی و فیلم های دوبله شده به وحود میآمد كه باعث تضعیف مرحلهی آیینهای (لاکان) تطبیق هویت تماشاچی با كاراكترهای خارجی یا همدلی با آنان میشد.
بدین ترتیب، به طوری كه ناتاشا دوروویكوا، متخصص مسائل دوبله میگوید، دوبله تبدیل شد به «ماشینی برای پردازش تفاوتهای بین ملت ها» باوجود این، برخی منتقدان، ازقبیل امیرهوشنگ كاووسی به درستی این كوششها را به عنوان كارهایی فریبكارانه و غیراخلاقی مجكوم كردند زیرا باعث نقض «اصالت و یكپارچگی» فیلمهای اصلی میشدند. امابههرطریق، تماشاچیان، مخصوصاً آنهایی كه از طبقات پایین اجتماع بودند ظاهراً از این تغییرشكلها و برابرسازیها خوششان میآمد زیرا از شنیدن اینكه جان وین یا جری لوئیس حرفهای آدمهای گردن كلفت ایرانی یا كمدینها را به زبان میآوردند لذت خاصی میبردند.
این نوع اختلاط فرهنگی كه دوبله به همراه آورد از یك سو فیلمهای اصلی را خراب، و از دیگر سو آنها را نزد تماشاچیانی كه به آن وسیله تجربه ی فیلم دیدن شان غنی شده یود دوستداشتنی كرد. در نتیجه، برخلاف نظر منتقدان بدبین صنایع فرهنگی، «كار ِ» دوبله ی فیلم های خارجی و داخلی، به شدت ضد و نقیض، مبهم، و در پارهای موارد حتی ضد استیلایی بود زیرا به جای فراهم كردن استیضاح کامل و تطبیق هویت با سینما و فرهنگ غربی، سینمای ملی جدید و هویتی غریب آفریدند. علاوه بر آن، هرچه هم كه برخی از كارهای مشخص هنرمندان صدا بر تصویر سوألبرانگیز باشد، واضح است كه با دادن صدا و شخصیت به بازیگران و ستارهها، آنها را زنده کرده و به مردمی كردن سینما در ایران و به ارمغان آوردن لذت برای تماشاچیان خدمتی شایان نموده اند متآسفانه خدمات انفرادی آنان توسط منتقدان و تماشاگران، هر دو، ناشناخته مانده است.
دوبله بٌعد شناختهنشدهی شفاهیت سینمای ایران – و شیوه ی مختلط آن – است زیرا سنت شفاهی در میان برخی از هنرمندان صدا بر تصویر بشدت قوی بود. بسیاری از آنان از رادیو، شفاهیترین وسیلهی رسانههای همگانی، به این حرفه روی آوردند و برخی دیگر از تئاتر. بازیگران كمدی رادیو، ازقبیل حمید قنبری، شخصیتهای گوناگون رادیویی خود را به دوبلاژ فیلم انتقال می دادند و شخصیت ایرانی شدهی تازهای را كه مورد علاقهی تماشاگران بود چنان به درون بازیگرانی خارجی چون جری لوئیس رسوخ می دادند كه گفتههای مشخصاً فارسی، و حتی جوك هایی كه در آن زمان در ایران و در رادیو رایج بود از دهانش بیرون می ریخت. بدین سان جری لوئیس همواره در تسخیر روح بومیشدهی خود بود. همانگونه كه در موسیقی سنتی ایرانی و قصهگویی شفاهی اتفاق میافتد، گاهی تهیه دیالوگ ها و اجرای دوبله به طور همزمان انجام میشد. مترجمهای دیالوگ و هنرمندان صدا بر تصویر، كه مجبور بودند در محدودهی هنر زمانمندی چون سینما كار كنند، متوسل به بدیهه گویی و گذاشتن گفته های آزمودهشده و اصطلاحات رایج در دهان بازیگران میشدند، بسیار شبیه شاعران دوران فرهنگ شفاهی كه تكههایی از عبارتهای شناخته شدهی فرموله را با هم ردیف میكردند. این اتكا به بدیههگویی و عبارتهای فرموله احتمالاً به پیشرفت و دوام تیپ سازی در سینمای ایران كمك كرد.
هنگامی كه تیپی، ازقبیل دهاتی، عروس فرنگی، جاهل، یا شیك پوش پیدا میشد، هنرمند صدا خود را با آن وفق میداد. آنان این كار را با تبدیل یك كاراكتر خارجی به كاراكتری داخلی، یا با اشباع كردن بازیگر داخلی با خصوصیاتی بیش از آنچه از نظر دیداری برروی پرده از خود نشان میداد، یا تبدیل او به یك شخصیت آشنا و دوستداشتنی انجام میدادند. به وجود آمدن همه ی شخصیتهای كلیدی "گنج قارون" – خود قارون، علی خوشحال، حسن جغجغه، زینت (مادر علی)، شیرین، و پسر هندی ادعایی قارون، كه علی نقشاش را بازی میكرد – همگی تاحدی مدیون پویایی كار شفاهی، دوبلاژ، و تیپ سازیاند.
و بالأخره، هر دوبله ای نوعی ترجمه ، دو رنگی و دودوزه بازی است، نه تنها از نظر زبانشناسی، بلكه همچنین از نظر سینمایی، فرهنگی-اجتماعی، وسیاسی. دوبلاژ، مانند سكانسهای رقص و آواز، به كاركردهای مهم روایتی و سیاسی در سینمای تجاری، كه با سانسور شدید مهار شده بود خدمت می كرد. به كارگردانان فرصتی ثانوی میداد تا خطاهای روایتی یا نقطه های ناهموار فیلمشان را تعدیل و تلطیف و مشكلات حلنشدهی آن را رفع و رجوع كنند. با افزودن گفت و گویی چند یا حرفهایی توضیحی، آنان واافتادگیها، صحنهها و آدمهای غایب و عناصری اضافی را كه در اثر فیلمسازی بداهتی در فیلم باقی مانده بود، می پوشاندند یا توضیح می دادند. دوبلاژ همچنین به فیلمسازان این امكان را میداد كه فیلم خود را سانسور كنند و روابط غیراخلاقی یا نكته های بودار سیاسی را لاپوشانی كنند. در این فرایند، نام شخصیت ها، سطرهایی از دیالوگ و داستان، مكانها، و روابط شخصیت ها دستكاری می شد و تغییر پیدا میكرد تا فیلمها هم مطبوع عامه ی مردم و هم قابل قبول برای سانسورچیهای دولتی و مذهبی باشند.
از طریق دستكاری های اساسی از این نوع در طی دوبله، گاه یك تراژدی تبدیل به كمدی میشد. دوبله همچنین با ترغیب هم گنی زبانی و كاهش دادن اختلاف زبانی (باختین) و عدم تفاهم (ارجاع به برج بابل، عهد عتیق) كه مذهبیون و فوق ملیگرایان بسیار از آن بیم داشتند، به هدف ملیگرایی ایرانی كمك كرد. بدین سان بود كه فارسی نه تنها در سینمای ملی بلكه در تلویزیون ملی نیز كه تمام برنامه هایش – که بخش بزرگی از آنها وارداتی بود – دوبله می شد، زبان غالب گردید.
پس از جمهوری اسلامی، دوبلاژ فیلمهای خارجی تبدیل به یك ابزار سیاسی-مذهبی برای سانسور فیلمها شد كه به طور آگاهانه به كار گرفته می شد تا صحنه هایی را كه از نظر آنان غیراخلاقی بود لاپوشانی کنند. محتوای غیر اخلاقی غربی یا خط مشی نادرست سیاسی این صحنه ها تغییر داده یا حذف میشد که خط داستانی، رابطهی شخصیتها، و خط مشی سیاسی تازه ای را به وجود می آورد. مثلاً، از طریق دوبلاژ و برش، روابط جنسی زنان و مردانی كه در فیلمهای خارجی باهم زن وشوهر نبودند – و در ایران اسلامی غیرقانونی محسوب میشود -- به روابط فامیلی یا دوستانه تغییر مییافت. به طور شفاهی، عاشق و معشوق ها خواهر و برادر یا دوست خوانده میشدند، و برای اجتناب از تابوی زنا با محارم تصویرهایی را كه روابط جنسی را القا میكردند با برش حذف میکردند. این گونه تغییرات برای كل فبلم عواقبی اساسی داشت كه تغییرات فراوان دیگری را نیز ایجاب می کرد تا داستان بیخلل و منسجم شود. بدون آن دستكاریهای نهایی در سراسر فیلم، قابل فهم بودن آن از میان می رفت، كه در بسیاری موارد در اوایل جمهوری اسلامی چنین می شد. استراتژی های مشابهی نیز به كار میرفت تا در فیلمها تغییر ایجاد كنند و آنها را از نظر سیاسی به دل خواه خود دست كاری كنند. دوبله، به خاطر امكانات گستردهاش میدان بزرگی را برای مطالعه تنش های فرهنگی ، هویتی ، سیاسی بین خود و غیر ، بین ایران اسلامی و غرب فراهم میكند.
در دههی نخست انقلاب، از آنجا كه دولت فیلمسازی با صدای هم زمان را با فراهم كردن بودجه ی بیشتر، یا مواد اولیه بیشتر با بهای ارزان تر برای فیلم سازانی كه آن گزینه را انتخاب میكردند ترغیب میكرد، دوبله فیلم های ایرانی به میزان بسیار زیادی كاهش یافت. در نتیجه، بیشتر فیلمهای سینمایی هنری با صدای همزمان در محل فیلمبرداری شدند، کاری كه رئالیسم ِ سینمای پسازانقلاب را تقویت کرد.
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 22:43 توسط رضوی
|
فیلم «300» به مدیریت دوبلاژ محمود قنبری برای پخش از برنامه سینما و ماوراء دوبله شده است.
قنبری به مهر گفت: قبل از ایام نوروز فیلم «300» را برای سینما و ماوراء دوبله کردم. مدیر دوبلاژ فیلم خودم بود و گویندگانی چون پرویز ربیعی، منوچهر والیزاده، احمدی و مینو غزنوی در آن حضور داشتند.
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 22:31 توسط رضوی
|