X
تبلیغات
صداهای ماندگار - بیوگرافی دوبلورهای ایرانی

عزیزی خواسته بود تا این پست رو بر حسب حروف الفبا درج کنیم

چشم، ما هم اينكار رو كرديم، ولي با ليستي كاملتر از گذشته 

 

باز هم تعدادي از اساتيد دوبله و يادگاران صداهاي ماندگار

آذري - منوچهر:
متولد :1322 تهران


آرشاك

آريابقا - افسانه:
تولد : 1349 ، تهران. تحصيلات : ديپلم گرافيک. شروع حرفه اي دوبله : 1376

آرين نژاد- مهدي:
تولد:1318،تهران.شروع حرفه اي دوبله:1341.نقشها : سريال دايي جان ناپلئون(شمس علي ميرزا)،هزار دستان.کارتونها: پلنگ صورتي(مورچه خواروبازرس دودو)، چوبين(برونکا)، رابين هود(پدرتاک)، لوک خوش شانس ، شهرآجيلي. فيلم سينمايي: بولت ، زنگها براي که به صدا درمي آيد.

آژير- شيده:
تولد : 1348 ، تهران ( فرزند مرحوم مهدي آژيروناهيد شعشعاني) . تحصيلات : ليسانس مترجمي زبان انگليسي . شروع حرفهاي دوبله : 1367 ( به مدت سه سال) و ادامه از1383. نقشها : افسانه عقابهاي مبارز، پرستاران.

آژير- شيلا:
تولد : 1360 ، تهران ( فرزند مرحوم مهدي آژيرو ناهيد شعشعاني) ؛ نام شيلا ازروي کاراکتر کارتون سندباداست که مهدي آژيربه جاي آن حرف ميزد. تحصيلات : دانشجوي تربيت معلم . شروع حرفه اي دوبله : 1378. سريال : پرستاران ، کميسرشهر، روزگارقديم ، افسانه عقابهاي مبارز. فيلم : مجازات ، مامان ازخونه بيرون رفت ، افسانه هفت کوتوله.

آژير- مهدي:
تولد:1321.فوت:1366.شروع حرفه اي دوبله:1341.ساير فعاليتها:کاردرراديو و تلويزيون همزمان با دوبله.ويژگي صدا:توانايي خلق تيپهاي منحصر به فرد کارتوني.نقشها:خالق صداي بسياري از شخصيتهاي کارتوني مثل دانلد داک،گوفي،وودي وودي بکر،باگزباني،تنسي تاکسيدو.کارتونها:عصرحجر،معاون کلانتر(موش کور)،تنسي تاکسيدووچاملي،يوگي و دوستان(معاون يوگي)،سندباد(شيلا)،نخودي،هادي و هدي(پدر).
مدير دوبلاژ:آقاي آگاه،هاچ زنبورعسل،هادي و هدي و...
 
آشتياني پور- حميد رضا 
 تولد : 1342، تهران . تحصيلات : ليسانس کارگرداني سينما ازدانشگاه هنرو فوق ليسانس دانشگاه تربيت مدرس. شروع حرفه اي دوبله : 1363. سايرفعاليتها : کارگرداني فيلمهاي درجستجوي قهرمان ، شعله هاي خشم ، کوسه ها ، دختري به نام تندر؛ مجري برنامه هاي تلويزيوني مثل( ايران درجنگ). فيلم : شاهزاده و گدا ( ارول فلين) ، مردان ( مارلون براندو). سريال : معصوميت ازدست رفته ( امين تارخ)، سيمرغ ( جوادهاشمي)

آفتابي - رضا  
تولد : 1355، انزلي. تحصيلات : ليسانس بازيگري تئاتر دانشگاه هنرتهران . شروع حرفه ي دوبله : 1380. سايرفعاليتها : بازيگرحرفه اي تئاترازجمله چهارصندوق ، شادي ( ناصرآويژه) ، حقيقت مستور( بهزاد بهزاد پور) . نقشها : سريال : هشداربراي کبري11( بنراد) ، شواليه سياه ( جادوگرمدردو). سينمائي : گلن گري گلن راس ( جاناتان پرايس) ، نمايش ترومن ( پل جياماتي) ، جزيره ( استيو بوشمي).

آفرين - محمد 
تولد : 1318 ، تهران . شروع حرفه اي دوبله : 1341. گوينده نقشهايي مانند ژاک سرناس ، يدي ، مهدي فخيم زاده.
 
آقاجاني - معصومه 
تولد : 1338، اروميه. تحصيلات : فارغ التحصيل دانشسراي هنر. شروع حرفه اي دوبله : 1372. سايرفعاليتها : بازي درتئاترازشانزده سالگي ( ازجمله بام ها و زيربام ها نوشته غلامحسين ساعدي) ، بازي درواحد نمايش راديو ، تدريس بازيگري درسازمان آزاد سينمائي فرهنگ و هنر، بازي درسريال مهرو ماه ، يکي مثل من ، کلانتر، دبيرستان خضرا و فيلمهاي بشارت منجي ، به رنگ ارغوان. دوبله سريال : بازرس ، شرلوک هلمز. سينمائي : مرد فيل نما ( پرستار) ، نشانه ها ( زن پليس).

آقارضا - زهرا  
تولد:1325.شروع حرفه اي دوبله:1346.نقشها : سارا کوچولو، گربه ، سريال پينوکيو(جوليتا)، بچه هاي کوه آلپ ( مادرلوسين).
 
ابوالقاسم تبريزي . فاطمه ( مهين بزرگي) 
تولد:1314.شروع حرفه اي دوبله: 1335.سايرفعاليتها: گويندگي حرفه اي راديو.نقشهاي شاخص: تيپ زنان با وقارو پيرزنها، پروين سليماني
 
افشاري - مهوش 
 تولد:1324، تهران. تحصيلات : ليسانس ادبيات فارسي ، شروع حرفه اي دوبله : 1350. نقشها : سريال: هامي و کامي(هامي) ،دارا و ندار(نقش اصلي). فيلم سينمائي : پينوکيو:(ويتوريودسيکا / پينوکيو) ، شاهزاده و گدا ( هم شاهزاده و هم گدا) ، اليور تويست ، ساعتها (جوليان مور). کارتون : خانواده دکترارنست (اوايل نقش فرانتس) ، ميشکا و موشکا (موشکا) ، جيمبو ( جيمبو) ، بچه هاي مدرسه والت ( فرانچي ) ، دختري به نام نل ( پسرهمراه برادرنل) ، رابين هود ( خرگوش کوچولو) ، پسر شجاع ( پسر شجاع ) .
 
احمدي – تاجي  
شاخص گوينده نقش هاي اول زن به جاي جين فاندا – ناتالي وود – دبي رينولدز – کلوديوکارديناله – اليزابت مونت گمري و ....
تولد : 1315 تهران
وفات : 1363
شروع حرفه اي دوبله : 1335
ساير فعاليتها : بازي در تاتر – سينما و راديو از جمله فيلم " خشت و آينه "
نقش هاي شاخص : نقش هاي اول زن به جاي جين فاندا – ناتالي وود – دبي رينولدز – کلوديوکارديناله – اليزابت مونت گمري و ....
فيلمهاي ايراني : گوزنها – رضا مووري ( فريبا حاتمي )
فيلمهاي خارجي : پابرهنه در پارک ( جين فاندا ) – تعقيب ( جين فاندا ) – جوليا ( جين فاندا ) – شکوه علفزار ( ناتالي وود ) – پنه لوپه ( ناتالي وود ) – اتوبوسي به نام هوس ( کيم هانتر ) – قلعه عقابها ( مري يور ) – هوس بازان ( کارول بيکر )

احمدي - مرتضي 
تولد:1303، تهران . شروع حرفه اي دوبله: 1342. ساير فعاليتها: بازيگري در تئاترو تلويزيون و سينمااز1363. نقشهاي شاخص : کارتون : عصرحجر، شارلوت ، پينوکيو(روباه مکار). سينمائي : حسن کچل (راوي)، شاهين مالت(پيترلوره)،دخترخداحافظي(فروشنده شراب). سريال : هزاردستان.
 
احمدي - مژگان

احمدي - ناصر 
 تولد:1323،دامغان. شروع حرفه اي دوبله: 1344. ساير فعاليتها : گويندگي درراديو و تلويزيون از1348،گويندگي خبرراديو. نقشهاي شاخص : گربه روي شيرواني داغ ( کوپر، جک کارسن)
 
ارمغان - مهرداد 
تولد:1352، تهران ، شروع حرفه اي دوبله: 1375. سايرفعاليتها : بازيگري درتئاتروتلويزيون و سينما از1363ازجمله درفيلم کفشهاي ميرزانوروز، بازي درتله تئاتر. ويژگي صدا : تيپ سازي درکارتون و گويندگي مستند. سريال : مأموران مخفي پليس ( بوني روکا)، جنايتهاي غيرحرفه اي( فابيو مارتنيلي) ، پرستاران ( جري کامستون). کارتون: باب اسفنجي( خرچنگ). سينمايي: بازگشت (آندره) ، شهرک ساحلي ( دستيارپليس).

اسدي - زهره 
تولد: 1358، شميران. همسر محمدرضا مؤمني، تحصيلات: ليسانس زبان آفريقايي و فوق ليسانس زبان شناسي دانشگاه علوم و تحقيقات. سايرفعاليتها: نريشن هاي انگليسي و آفريقايي براي شبکه جام جم. سريال : داستانهاي باورنکردني ، محله المزار(زبيده).کارتون : سگ و اردک (جني) ، تيموتي مدرسه ميره ( نورا) ، خانه درختي نيني(قصه گو).

اسماعيلي - فريدون 
متول:1320 کرمانشاه (برادر منوچهر اسماعيلي)

اسماعيلي - منوچهر 
تولد:1318.شروع حرفه اي دوبله: 1336. سايرفعاليتها : بازي درتئاتر، بازي درسينما ازجمله شبهاي زاينده رود. ويژگي صدا: توانايي بي نظيروانعطاف براي خلق تيپها و شخصيتهاي متفاوت. از نقشهاي شاخص : سريال: دائي جان ناپلئون(اسدالله ميرزا)،هزاردستان(جمشيدمشايخي،محمدعلي کشاورز،عزت الله انتظامي و دو نقش ديگر)،کنت مونت کريستيو(ژراردپارديو)، بينوايان.
گوينده نقشهاي اول متعدد درسينما به جاي آنتوني کويين،گريگوري پک، چارلتن هستون، لارنس اوليويه،سيدني پوآتيه، راد استايگر، مارچلو ماستروياني،فرانک سيناترا، ايو مونتان، ويليام هولدن، بهروزوثوقي، احمد نجفي ، داريوش ارجمند، جهانبخش سلطاني ، جمشيد هاشم پورو...
خالق تيپ مشهور پيترفالک و رضا بيک ايمانوردي. آخرين غروب(کرک داگلاس)پاپيون ( استيو مک کويين)، بيليارد باز(جکي گليسون)،دايره سرخ(ايومونتان)، سزارورزالي(ايومونتان) ، آيا برامس را دوست داريد(ايو مونتان)، جاسوسه اي که دوستم داشت(راجرمور)،دکتراسترنجلا و (درسه نقش به جاي پيترسلرز).جيمزکانگي(مرد هزارچهره ، هرسپيده دم ميميريم) ، مارچلو ماستروياني(گل آفتابگردان ، هشت و نيم ، تودومودو، معشوقه گانگستر)،کرک داگلاس(آخرين غروب ، سازش) ، جک لمون (مسابقه بزرگ) ، پل اسکافيلد(مردي براي تمام فصول) ، لارنس اليويه(اسپارتاکوس / دوبله اول) ، رابرت دنيرو (مخمصه ، سلطان کمدي ، خوابگردها) ، الک گينس (لورنس عربستان / دوبله اول ، گذري به هند، کرامول ، قاتلين پيرزن)،جيمز استوارت(داستان اف بي آي ، پرواز فونيکس) ، آرنولد شوارتزنگر(ترميناتور3: قيام ماشينها)،مارلون براندو(جوليوس سزار، کوئيمادا) ، ژراردپارديو(دانتون ، ساکت شو ، طعم جنايت ، تشريفات ساده) ، لي ماروين (کت بالو) ، ليو جاکوبي (ايرما خوشگله) ، والترماتائو(شيريني شانس ، جي اف کي ) ، جوزف کاتن (مرد سوم)،ديويد کارادين(بيل را بکش ، جلد دوم) ، ژان گابن (توهم بزرگ) ، پاتريک مک گوهان (شجاع دل) و...
مادر( محمدعلي کشاورز، اکبرعبدي و جمشيد هاشم پور) ، هزاردستان (محمد علي کشاورز، جمشيد مشايخي ، عزت الله انتظامي ، جمشيد لايق) ، سرب (جمشيد مشايخي، هادي اسلامي، جلال مقدم) ، تنگنا ( سعيد راد ، عنايت بخشي) ، قيصر(بهروز وثوقي ، جمشيدمشايخي) و....

اسماعيلي-متانت 
متولد : 1348 تهران، تحصيلات : مترجمي زبان فرانسه، ورود به دوبله:آذر ماه 1384
گويندگي در: سريال تلويزيوني "جواهري در قصر" (پرستار دربار)، سريال تلويزيوني "مرکز پزشکي" (گري)، سريال تلويزيوني "خانه ما" (نريمان)، سريال کارتوني "درخشان" (توپک آرزو)،سريال تلويزيوني "MDA" (سوفي)،سريال تلويزيوني "کليد اسرار" و سريال کارتوني "روپرت".

اشکان - ژيلا 
تولد : 1339، تهران. تحصيلات : ليسانس پرستاري. شروع حرفه اي دوبله: 1363. گوينده تيپهاي مختلف جوان وبچه
 
اشکبوس اسلاميه - علي محمد 
متولد:1324 تهران ميزان تحصيلات :ليسانس

اطلسي فر - سحر 
تولد: 1353، تهران. فرزند : سيامک اطلسي. تحصيلات : ليسانس زبان اسپانيايي. شروع حرفه اي دوبله : 1383.سريال: کميسرشهر، فردوسي. کارتون: مهمان کوچک ( خانم همسايه) ، خانه درختي ني ني ( راوي). فيلم: بهشت برفراز برلين، سومين معجزه( قديس) ، گويندگي برنامه سينما و سلطه.
 
اطلسي فر- عزت 
تولد:1325،اروميه.شروع حرفه اي دوبله:1342. سايرفعاليتها:بازي درسينمااز1355، فيلم نامه نويسي از1356وکارگرداني از1363.
او درسال 1342 زيرنظراستاد ماني دراستوديو شاهين فيلم کاردوبلاژ فيلم را آغاز ميکند. او ازتاريخ ورود به طورمداوم درتلويزيون و استوديوهاي بخش خصوصي و همين طورفيلمهاي ايراني که اکثرا دوبله ميشدند به فعاليت خود ادامه ميدهدتادرسال 1351" صابررهبر" يکي ازکارگردانهاي معتبرآن زمان از سيامک اطلسي دعوت مي کند درفيلمي به نام " مردان خشن" نقشي بازي کند. سيامک اطلسي ازآن تاريخ تا کنون ضمن انجام کاراصلي خود ، دوبلاژ، حدود30 فيلم سينمائي و 10 سريال درنقشهاي شاخص و متفاوت بازي کرده است که اصلي ترين و ماندني ترين آنها " آنسوي آتش" به کارگرداني " کيانوش عياري" ، " دوران سرابي " به کارگرداني " خسرو معصومي" ، " گل سرخ" به کارگرداني " حميد تمجيدي " و "چريکه تارا" به کارگرداني استاد بيضائي  و سريالهاي شاخص و ماندني " پدرسالار" به کاگرداني " اکبرخواجوئي" و" تابستان سال آينده" به کارگرداني "کيومرث پوراحمد" بوده است. اطلسي معتقداست يک بازيگرسينما يا گوينده فيلم چه خوب است گاهي نيزکارتئاتربکند چون تئاترميتواند نفس بازيگر سينما يا گوينده فيلم راتازه کند و به او انرژي مثبت دهد. اطلسي سه تجربه تئاترنيزدرکارنامه خوددارد. " نگاهي ازپل" به کارگرداني "پرويزبهرام" ، پيروزي درشيکاگو" به کارگرداني "داود رشيدي" و" عشق آباد " به کارگرداني " داود ميرباقري" . اطلسي براي هنرمرزي نمي شناسد ، هرکسي وارد اين عرصه شود و پذيرفته شود ميتواند گامهاي بلندي جهت رسيدن به سرمنزل مقصود بردارد. اطلسي اعتراف مي کند دانشکده هاي او جهت نزديک شدن به حرف ديگر سينمائي همين اتاقهاي ضبط دوبلاژ بوده است. چون ازطريق ديدن چندين باره اين فيلمها و آشنائي با سبک کارگردانها و مطالعه آثارآنان به بازيگري ، فيلمنامه نويسي ، کارگرداني وحتي تهيه کنندگي راه يافته است. سيامک اطلسي چندين فيلمنامه نوشته است که چهارفيلمنامه او بوسيله کارگردانهاي ديگرساخته شده و سه فيلمنامه به نامهاي " مشت" سال 1356، " سفرپرماجرا" سال 1374، و " رازشب باراني" 1381 راکارگرداني کرده است و اما حرف آخراينکه تا رسيدن به ايده آل که همان هنراست و خدمت به جامعه و مردم خيلي راه باقي است.   
 
اعظمي - کتايون  
تولد: 1354، تهران. تحصيلات : فوق ليسانس ادبيات نمايشي دانشگاه هنر. شروع حرفه اي دوبله : 1381. سايرفعاليتها: ليسانس طراحي صحنه و فعاليت حرفه اي دراين رشته. کارگردان و بازيگرو طراحي صحنه نمايش( قوي تر) نوشته استريندبرگ. سريال : پرستاران ( براون) ، عامل ناشناخته. فيلم : درياي درون.

افشاري - مهوش 
تولد:1324، تهران. تحصيلات : ليسانس ادبيات فارسي ، شروع حرفه اي دوبله : 1350. نقشها : سريال: هامي و کامي(هامي) ،دارا و ندار(نقش اصلي). فيلم سينمائي : پينوکيو:(ويتوريودسيکا / پينوکيو) ، شاهزاده و گدا ( هم شاهزاده و هم گدا) ، اليور تويست ، ساعتها (جوليان مور). کارتون : خانواده دکترارنست (اوايل نقش فرانتس) ، ميشکا و موشکا (موشکا) ، جيمبو ( جيمبو) ، بچه هاي مدرسه والت ( فرانچي ) ، دختري به نام نل ( پسرهمراه برادرنل) ، رابين هود ( خرگوش کوچولو) ، پسر شجاع ( پسر شجاع ) .
 
افشاريه - غلامعلي 
تولد:1319 ، تهران . شروع حرفه اي دوبله : 1338 ، مديريت دوبلاژاز 1350، ويژگي صدا : صداي متشخص و اشرافي ، گوينده متنهاي علمي و مستند. نقشهاي شاخص : سريال: کاراگاه کاستر(هيمن ) ، زورو ( دن ديه گو). فيلم سينمائي : آناستازيا (ايوان دسني) . مدير دوبلاژ کارتونهاي بتمن و رابين ، سوپرمن ، سوپربوي ، پسر شجاع ، سايمون در سرزمين نقاشيها ، آيوان هو و.....
 
افضلي - اصغر 
تولد: 1317، تهران. شروع حرفه اي دوبله : 1339 ، مديريت دوبلاژ از1346. ويژگي صدا : تيپ سازي هاي متفاوت کمدي درفيلمها و کارتونها. نقشهاي شاخص : خالق تيپهاي فيلمهاي کمدي مثل فرانکو فرانکي ، وودي آلن ، بود آبوت ، استن لورل ، بهمن يار، اسدزاده، عزت الله وثوق وتوتو. کارتون: وروجک و آقاي نجار(وروجک) ، گوريل انگوري (بيگلي بيگلي) ،کارآگاه گجت ، قلعه هزاراردک ، رابين هود ( پادشاه / پرنس جان) ، گربه هاي اشرافي ( خدمتکار / ادگار) . سريال : هزاردستان ، دايي جان ناپلئون ( پروين سليماني!).
 
افضلي - مهرخ 
تولد : 1349، تهران. تحصيلات : ليسانس بازيگري و کارگرداني تئاتر. شروع حرفه اي دوبله : 1381. سايرفعاليتها: بازيگري تئاتر از1368، بازي راديويي از1372، بازي درتلويزيون 1370ازجمله درسريالهاي شرکت، ترور، آتيه. سريال: هتل پاپلي(مريم) ، پرستاران ( دکترسامانتا) ، گوگ آسمان ( هلن) ، آيتم هاي شهرداري نقش مادر.
 
الماسي - غلامرضا 
متولد:1351 تهران
 
اميري - نوشابه 
تولد: 1321، تهران . تحصيلات : ليسانس روزنامه نگاري و فوق ليسانس جامعه شناسي. شروع حرفه اي دوبله‌: 1349. ساير فعاليتها : گوينده برنامه کودک راديواز1341، کاردرمطبوعات از1351، فيلمنامه نويسي از1365و مديريت دوبلاژاز1368.کارتون: خانواده دکترارنست(جک) ، بچه هاي کوه آلپ( لوسين).
 
اميريان شمس آبادي - ناهيد 
متولد : 10 آبان 1333 تهران
گوينده اي که صدايش براي پدران و مادران امروز يادآور کارتون هاي دوران کودکيشان است . خرس مهربون دوست پسر شجاع، هاچ زنبور عسل ، نِل، جينا اردک پينوکيو، لوسي مِي، آنت دختري از کوه آلپ، بَنِرسنجاب کوچولو، اليور توئيست و فِلُن دخترخانواده دکتر ارنست و....و البته صدايش حالا هم ميزبان گوش هاي کودکان و نوجوانان نسل امروز است و يادآور خاطرات نسل ديروز.

اورامي - اليزا 
تولد : 1344، مشهد. تحصيلات : ليسانس هنرنقاشي. شروع حرفه اي دوبله : 1370. سريال: اميلي درنيومون( خاله لولا) ، قصه هاي جزيره ( خانم پات) ، جواهرات معبد گمشده( ملکه ) ، مستند فراترازدوهزار( آماندا بليک) ، مزد ترس ( نقش اول زن) ، آواي وحش( ادلي). کارتون : باخانمان( زن فروشنده) ، تن تن ( مادام کاستافيوره) ، آن شرلي ( ماريا کاتبرد) ، گجت بوي (عنکبوت بدجنس) ، گربه استثنايي( مارماگورا). فيلم : سه تفنگدار( کاترين دونو) ، ترميناتور3( قيام ماشينها) ، مرد فيل نما( آن بنکرافت) ، شکارچي گوزن ، گلوريا، گرگ.

ايرانپوي - همايون 
تولد : 1325، تهران.تحصيلات: ليسانس هنرهاي نمايشي دانشکده هنرهاي زيبا.شروع حرفه اي دوبله : 1348، ساير فعاليتها: بازي راديويي از1348، کارگرداني راديويي از1350، سريال : صفحه اول( 1349، يکي ازخبرنگارها) ، مستند: ارتباطات ، جنگجويان هيتلرو... . فيلم : طالع نحس( گريگوري پک) ، سرسخت ( جيمزکابرن) ، قيمت يک زنداني ( تليسا والاس) ، مردي به نام اسب ( ريچارد هريس) . 
 

بقيه ليست را به ترتيب حروف الفبا در ادامه مطلب مشاهده كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضوی در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 20:13 |

برنامه يي را پيرامون دوبله فيلم براي تلويزيون مي ساختيم . مي خواستيم با نخبه هاي دوبله ايران به خانه هاي شما بياييم كه آمديم . تاريخ گويندگي فيلم را كه ورق مي زديم از آن نسل اول ، بي درنگ نام منوچهر نوذري در ترتيب برنامه مان اوج مي گيرد. به سراغشان مي رويم . به رسم هميشه از شوخي هاي تند و تيز استاد بي نصيب نمي مانيم . قرص قند در استكان چاي مي ريزند. قاشق را به دستشان مي دهيم تا با كام شيرين شان ، شيريني كلام ميهمان مان كنند. لطيفه هاي منوچهر نوذري كه تعريف ندارد. جعبه جادو را براي اولين بار معرفي كرده اند و بارها و بارها از همين جعبه جادو تصوير پر مهرشان را ديده ايم و صدايشان را به گوش ، گوشوار كرده ايم . در محضرشان مي فهميم كه خنده را هنوز از حفظ داريم ! اما با جدي و دور از هر چاشني طنزآلود به ما مي فهماند: «تا استادم هوشنگ لطيف پور رخصت ندهد امكان ندارد.» اينجا قاطعيت سخن گفت وگو ندارد. حالا ما بايد براي ضيافت صداي اين بزرگوار، مجوز استاد «تر» داشته باشيم . بعد از چند روز جست وجو متوجه مي شويم آقاي لطيف پور در خارج از كشور بسر مي برند. فرصت مي خواهند تا خودشان بي واسطه از استاد كسب اجازه كنند. رسم شيرين معرفت برايمان معني روان تري مي گيرد. سرانجام گوينده بي نظير نقش هاي كميك به ما افتخار گفت وگو مي دهند. اول خواستيم به رسم مصاحبه مابين سخنان گرم استاد بنويسم . از ما بنويسيم . كه چطور دست به سينه گوش به جادو سپرديم . اما سرانجام ، قرار بر اين شد كه به احترام استاد تا پايان گفت وگو سكوت كنيم .
    امير عفاف محمد عرب زاده
    
    به نام يگانه عالم . خب من خسته شدم از بس خودم را معرفي كردم ! منوچهر نوذري هستم متولد 1315. پنجاه سال است كه فعاليت هنري مي كنم . از هفده سالگي دوبله را شروع كردم بعد از دو سال دوبله باعث آغاز فعاليت در راديو شد.
    در فيلمي صحبت مي كردم به نام خانه قايقي با حضور كري گرانت و سوفيا لورن . جاي كري گرانت من حرف مي زدم و به جاي سوفيا لورن خانم ژاله علو. آن زمان خانم ژاله علو در راديو بودند در داستان هاي شب و خيلي از برنامه هاي راديو گويندگي مي كردند. رييس وقت راديو اين فيلم را در سينما ديدند و از خانم ژاله پرسيده بودند: اين پسره كي بود كه با شما در فيلم خانه قايقي حرف مي زد؟ خانم ژاله گفت بود منوچهر نوذري . گفته بود: ايشون رو به راديو دعوت كنيد. گفتم : نه اين جوري نمي آم ! در حقيقت تا ديدم دعوت شدم ژست گرفتم . گفتم بايد دعوت نامه ارسال بشه . ايشون دعوت نامه رسمي از طرف رييس راديو آوردند به اين مضمون : هنرمند توانا آقاي منوچهر نوذري به وجود شما در راديو نياز هست خواهش مي كنم تشريف بياوريد. بسختي اجازه پدر را گرفتم . مخالف بودند. عاقبت رفتم تا امروز كه بيشتر از پنجاه سال است . من 18 ، 17 ساله بودم كه كار دوبله را آغاز كردم . هر آنچه در اين حرفه بلد هستم از آموخته هاي استاد هوشنگ لطيف پور است و بعد هم زنده ياد ايرج دوستدار. اين عزيزان مربي هاي من بودند. در فيلم دختر نمكزار كه آقاي لطيف پور دوبله مي كردند رل جوان اول را كه مارچلو ماستروياني بود فريدون خان ثقفي مي گفتند. رل بدمن فيلم را زنده ياد ايرج دوستدار و نقش جيمي آرتيسته كمدين را من گفتم . اولين بار بود كه پشت ميكروفن مي نشستم اما به دليل علاقه زياد و تماشاي فراوان فيلم موفق شدم . در آن زمان گوشي نبود تا صداي اصلي هنرپيشه فيلم براي دوبلور كمك باشد. به صورت فيلم فارسي دوبله مي شد. يكبار فيلم ديده مي شد و بعد از قطع كردن صدا روي لب هاي هنرپيشه حرف مي زديم . قديمي ها كه بهترين بودند، تنبل نبودند بخاطر اينكه با گوشي بار نيامدند كه سر پايين با صداي هنرپيشه شروع كنند و از سينك لب غافل شوند. به همين جهت تطبيق لب دقيق تر بود. بسياري از گوينده هاي جديد بسيار با ذوق و مستعدند اما كار مثل قديم با تيزبيني انجام نمي شود و صنعت ماشيني شدن به اين حرفه لطمه زده است . ديگر دوبله پنج روزه فيلم به صرفه نيست . به همين دليل يك روزه انجام مي شود. البته كساني كه به اين كار وارد نيستند و از دور دستي برآتش دارند تعجب مي كنند كه يك يا دو روز براي دو ساعت فيلم ?!
    تكه تكه مي بايست فيلم تكرار بشود و بعد ضبط . اگر مورد پسند نبود مجددا. من دوبله الان را نمي پسندم به دليل همين به اصطلاح ماشيني شدن آن . دلسوز به حال اين حرفه كم شده است . يعني فقط براي نمايش به فارسي ، برگردان مي شود، اما باز هم دوبله ما معتبرتر از بسياري كشورها است . در اسپانيا حالت هم نمي گيرند. همينطور با زيرصدا دوبله مي كنند. سه سال مصر بودم . براي مردم مصر فيلم به زبان عربي كارگرداني كردم . همين فيلم در استوديو دوبله مي شد و ديدم دوبله ما چيز ديگري است . در آلمان و اتريش هم از نزديك شاهد روند دوبله شان بودم ابداص قابل مقايسه نبود. دوبله ما هميشه در دنيا بعد از ايتاليا دوم بود. در ايتاليا فيلم هاي موزيكال هم دوبله مي شد و در ايران ما از فيلم اشك ها و لبخندها و بعد هم بانوي زيباي من و... كه شروع به دوبله فيلم هاي موزيكال كرديم ، يكه شديم . كار دوبله ما بسيار بسيار عالي بود و به اين دليل روي كلمه «بود» تكيه مي كنم كه امروز رضايت كافي نداريم . دوبله ما شاهكار بود. گاهي اوقات مي شد ادعا كرد كه از خود فيلم سراست . تندگويي و سرعت در جمع كردن فيلم به اين حرفه ضربه مي زند. غصه من اين است كه چرا ما كه توانايي مان آن بود به اينجا رسيده ايم . ان شاءالله مسوولين به فكر بيفتند لااقل يك يا دو سريال ، فيلم سينمايي ، دكومانتر به سبك قديم به شيوه درست دوبله كنند تا علاقه مندان دوبله لذت ببرند و شكر بگويند. چند وقت پيش بعد از مدتها در دو فيلم به جاي جك لمون حرف زدم . روزنامه ها نوشتند: خدا را شكر بعد از مدت ها شاهد يك دوبله خوب بوديم . هستند كساني كه قدر دوبله خوب را مي دانند و قدرت تشخيص دارند. ما بايد قدر اين مردم را بدانيم و سعي در برآورده كردن خواسته شان داشته باشيم . من به جاي بيشتر كمدين ها حرف زده ام . جك لمون ، دني كي ، باب هوپ ، بودابوت ، لوكماستلو، توتو، داريكول ، فرناندو و... اولين فيلم كه مديريت آن برعهده من بود پيرمرد و دريا اثر ارنست همينگوي با بازي اسپنسر تريسي بود. رل اسپنسر تريسي را به دوست هنرمندم ستاره دوبله كشورمان مرد هزار حنجره منوچهر اسماعيلي وا گذار كردم . بازيگري در سريال و تلويزيون . در فيلم هاي سينمايي ، بازي و كارگرداني هم كرده ام . سال ها كارگرداني در راديو، برنامه صبح جمعه با شما، تئاتر، مدير دوبلاژي و گويندگي . شاگرد مكانيك كه وارد تعميرگاه مي شود به محض ورود روغني مي شود اما من نه . طي اين سال ها در اين حرفه همه كار كردم . به لطف خدا همه را آزمايش كردم و مي شود گفت كه مردم عزيز استقبال كرده اند. هميشه از خداوند سپاسگزار و شاكرم .
+ نوشته شده توسط رضوی در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 23:6 |
علی کسمایی، پدر دوبلاژ ایران که ٩٢ سالگی اش را پشت سر گذاشته، در خانۀ کوچکی در تهران در اوج تنهایی خاطراتش را برای ما مرور می کند. هر چند او در زمینه‌های مختلف سینمایی و تلویزیونی از کارگردانی گرفته تا فیلمنامه نویسی و بازیگری فعال بوده، اما اشتهارش در مدیریت دوبلاژ است.

در سال ١٢٩٤ خورشیدی در تهران متولد شد، و به اقتضای شغل پدر که بازرگان بود، سال های اولیۀ زندگی و دبستان را همراه خانواده در مازندران و گیلان  گذراند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران آمد و دورۀ سه سالۀ دوم دبیرستان را در دارالفنون گذراند و از دانش استادانی چون جلال همایی، احمد بهمنیار، بدیع الزمان فروزانفر و ملک الشعرای بهار برخوردار شد.

پس از دورۀ دبیرستان، وارد دانشکدۀ  حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شد و دورۀ سه سالۀ آن دانشکده را به علاوه یک دورۀ روزنامه نگاری طی کرد. در همین دوره به مدت دو سال در دبیرستان دخترانۀ سروش با ماهی ٥٠  ریال به تدریس پرداخت و در خرداد ١٣٢٠ موفق به کسب مدرک لیسانس در رشتۀ علوم سیاسی شد.

علی کسمایی از دوران کودکی رویای سفیر شدن در سر می پروراند و بعد از گذراندن دورۀ کارشناسی علوم سیاسی، طبق روال آن زمان می بایستی در وزارت خارجه استخدام می شد، اما موفق نشد وارد آن وزارتخانه شود و خود دلیل آن را نداشتن خویشاوند در آن وزارتخانه می داند.

از آنجا که در دورۀ دانشجویی ترجمه می کرد، برای گذران زندگی به ترجمه و نوشتن مقاله در روزنامه های مختلف روی آورد.

به پیشنهاد دوستان، دورۀ یک سالۀ کارآموزی وکالت دادگستری را زیرنظر علی اکبر طاها و ابراهیم خواجه نوری، دو وکیل سرشناس آن زمان گذراند. آقای خواجه نوری علاوه بر کار وکالت، نویسنده بود و در آن زمان مقالات کتاب " بازیگران عصر طلایی" را در روزنامه "ندای عدالت" به صورت پاورقی می نوشت. به توصیۀ او، علی کسمایی به کتابخانۀ مجلس می رفت و از روزنامه های قدیمی، برای روزنامه، خوراک و مواد اولیه تهیه می کرد. کسمایی بعد از مدتی خبرنگار پارلمانی شد و با رجال سیاسی آن زمان مجلس مثل زنده یاد مصدق و جلال امامی آشنایی به هم زد.

در این زمان دو واقعه رخ داد که او را به سمت دوبلاژ سوق داد. اول، ترجمۀ فیلمنامۀ فرانسوی "نخستین عشق" و دوم آشنایی با دکتر اسماعیل کوشان – مدیر استودیو پارس فیلم – که در آن هنگام نیاز به فیلمنامه نویس داشت و بعد از امتحانی از کسمایی، او را به عنوان فیلمنامه نویس پذیرفت.

در آنجا بود که او با رشته های مختلف کار فیلم، مانند فیلمنامه نویسی، صدا گذاری، انتخاب هنرپیشه و ادارۀ صحنه های فیلم آشنا شد. اولین فیلمنامه اش را به نام "شرمسار" نوشت که در آن بانو دلکش، بازی کرد و آهنگ معروف "رعناجان" را در سال ١٣٢٩ خواند. صدا گذاری فیلم را هم خود بر عهده گرفت.

از آن پس، آقای کسمایی تقریبا تمام فیلم های پارس فیلم را صداگذاری می کرد و مدیریت استودیو را عهده دار شد.

در همان دوران فیلم هاى دوبله شده در ایتالیا به ايران آمد و بازار فیلم فارسی راکد شد. آقای کسمایی می گوید: "پیشنهاد کردم در استودیو شعبۀ دوبله باز کنیم. چون نماینده یک شرکت خارجی  پیشنهاد نمایش فیلم "روباه" را به صورت دوبله یا با زیرنویس در تهران داده بود. من با زیرنویس مخالفت کردم. فیلم را دوبله و صدابرداری کردم. این فیلم برای انجام کارهای فنی به ایتالیا رفت و اسمش را عوض کردم و با نام "بهار خونین" در تهران به نمایش در آمد. نتیجه کار مثبت بود و بعد از آن استودیوهای بیشتری باز شد که برای سرپرستی و صداگذاری از من دعوت می کردند."

پس از آن که على کسمائى سرپرستی استودیو مولن روژ را برعهده گرفت کارهاى مهم تر و پيچيده ترى را در دوبلاژ سرپرستى کرد. دوبله فيلم هائى نظير دکتر ژيواگو، مکبت، و موزيکال هاى معروفى چون 'بانوى زيباى من' و 'اشگ ها و لبخندها" از جمله کارهاى درخشان دوبله در ايران تحت سرپرستى على کسمائى است.

در سال ١٣٧٥ على کسمائى تصميم گرفت خودش را بازنشسته کند و جايش را به شاگردانش بدهد. از آن زمان او دوباره به کارهای ادبی گذشته اش پرداخت و دست اندرکار چند کتاب شد: "ریا در شعر حافظ"، "خدا و قران در شعر حافظ"، "دیروز-امروز؛ سروده هایی در هنگامه زمان"، "مصدق نامه"، "فردا" و کتاب هاى ديگر.

+ نوشته شده توسط رضوی در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 23:4 |
«منوچهر اسماعيلي» يکي از سرمايه هاي بزرگ «هنر و صنعت - دوبلاژ» ايرانه. اينو همه مي دونند، لازم به بيان نيست، کسي که در آن واحد مي تونه جاي چند شخصيت اصلي در يک فيلم يا سريال، به طور هم زمان صحبت کنه. فيلم «درسواوزالا» ساخته آکيرا کوروساوا - کارگردان بزرگ ژاپني - يکي از بهترين کارهاي ايشونه. به عقيده من، اگر فيلم رو ديده باشيد، اسماعيلي جاي پيرمرد اصلي فيلم که اسمش «درسو» بود صحبت کرده که در صنعت دوبله دنيا خيلي سر و صدا کرد. سال 1364 که بنده فيلم «بهار» رو ساختم، زمان دوبلاژ فيلم به مدير واحد دوبلاژ صدا و سيما گفتم اگه ميشه، آقاي اسماعيلي بياد مديريت دوبلاژ فيلم منو به عهده بگيره. در ضمن جاي مرد اصلي فيلم هم صحبت کنه. ايشون گفت؛ اشکالي نداره اما آقاي اسماعيلي سر موضوع قيمت دوبلاژ فيلم با تلويزيون دچار مشکل شده و با آنکه هفته يي ده تا دوازده فيلمساز به سراغش مي روند و پول زياد هم حاضرند به صورت زيرميزي بهش بدن، قبول نمي کنه بياد تلويزيون. گفتم ميشه شماره تلفن ايشون رو بدين به من. گفت مي دم، اما نمياد چون نه تو رو مي شناسه و نه اينکه به قول خودت پولي داري. به آقاي اسماعيلي زنگ زدم. ساعت 4 بعدازظهر قرار گذاشتيم استوديو فيلمکار، دفتر آقاي روبيک منصوري، تا که ديدمش گفتم آقاي اسماعيلي همه چيز را مي دانم ولي گوش کنيد ببينيد چي مي گم. شما چندساله کار دوبله انجام مي ديد؟ گفت؛ سي سال. گفتم؛ چقدر پول گرفتيد. گفت؛ زياد. گفتم؛ آقاي اسماعيلي من فلاني هستم، از بچه هاي مذهبي تلويزيون. شما منو نمي شناسيد، ولي من شما رو مي شناسم. مي خوام ازتون خواهش کنم، به خاطر من بياييد تلويزيون و فيلم منو به اسم «بهار» دوبله کنيد، هيچ پولي هم ندارم که بهتون بدم. اسماعيلي گفت چشم.
+ نوشته شده توسط رضوی در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 22:30 |
دوبلور اسطوره ای



يکي از رسوم مطبوعاتي ، ياد کردن از درگذشتگان عرصه هاي مختلف علم و فرهنگ و هنر است. يکي از روش هاي انجام اين کار، پرسش از دوستان و همکاران فرد موردنظر است.
تجربه هاي گذشته ما درباره حسين معمارزاده و ايرج ناظريان و تجربه امسال درباره مقبلي ثابت کرد که اين روش در مواجهه با دوبلورها، سخت ترين راه است ، زيرا بسياري از آنها درباره همکار خود که سال ها با او بوده اند، هيچ حرفي براي گفتن ندارند. شايد هم نمي خواهند چيزي بگويند زيرا بسيار بعيد به نظر مي رسد که کسي درباره دوست و همکاري که 20 - 30 سال او را مي شناخته چيزي به ياد نياورد. مقبلي سال 1311 متولد شد. بازي در تئاتر را از نوجواني آغاز کرد و بعدها با همسرش در شيراز آن را ادامه داد. هنگامي که به تهران کوچ کرد، دوبله را کمي پيش از سينما و از سال 1335 آغاز کرد.
از سال 1346 بازيگري راديو و چند سال بعد بازي در مجموعه هاي تلويزيوني را به فعاليت هايش افزود و حتي سريال «گذر عمر» را کارگرداني کرد و به هنرمندي همه فن حريف تبديل شد. او صدايي بسيار شاخص و دلنشين داشت و به دليل توانايي در استفاده درست از اين صدا در راديو و دوبله بسيار موفق بود. صداي مقبلي متعلق به گروه صداهاي زير بود، صداهايي که قدرتمند و مناسب نقش آدم هاي جدي و قوي نيست ، به همين دليل او بيشتر، بازيگر و دوبلور نقش هاي کمدي و طنز بود. شاهکارهاي او در اين زمينه صحبت به جاي «اليور هاردي» و «لويي دوفونس» بود.
بعد از او کسان ديگري هم به جاي اين 2 بازيگر حرف زدند، اما هيچ کدام مقبلي نشدند. او هنرمندي والا و دوست داشتني بود که قدرت همه فن حريف بودن را داشت و کارهايي به يادماندني برجاي گذاشت. آنچه در پي مي آيد صحبت هاي تعدادي از همکاران و دوستان اوست که بيشتر آنها در عرصه دوبله فعال هستند.

حميدرضا آشتياني: در زماني که خيلي ها نسل جديد دوبلورها را در اواسط دهه 60 شمسي نپذيرفتند، مرحوم مقبلي علي رغم مشکلاتش آنها را قبول کرد و در آموزش گويندگي به آنها نقش موثري داشت. گوينده اي بود که هميشه در بزم هاي مردم حضور داشت و شادي آور و شيرين بود. در دوران آموزش ، اشک او را هم ديديم ، هنگامي که شعر شهريار را درباره مادرش خواند. اين جا بود که ياد گرفتيم گوينده چگونه بايد خودش را به متن نزديک کند که انگار متن را خودش نوشته است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضوی در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 22:59 |
چكيده اي از صحبتهاي استاد رسول زاده در برنامه طلوع ماه:

1.محمد رضا زندي باعث ورود من به دوبله شد.قبلا" با هم تئاتر كار مي كرديم يك روز مرا در خيابان پس از مدتها ديد و گفت كجايي؟بيا بريم دوبله.گفتم من كه بلد نيستم.گفت بيا ياد مي گيري.مرا به استوديو سانترال بود ديدم يكي ديگر از بازيگران تئاتر به نام عباس خسروانه آنجا مدير دوبلا‍‍ژ است.يك جمله هم به من دادند و گفتم.

2.اولين نقش مهم من به جاي يك پيرمرد 55 يا 60 ساله در فيلمي مكزيكي بود.من از جواني صدايم به همين شكل بود و به جاي افراد مسن حرف مي زدم.

3.يك نفر به من مي گفت اگر تاجر بودم مي دادم تبليغ جنسم رو تو بخوني چون مردم وقتي اين صدا رو مي شنوند مي دونن اين صدا دروغ نمي گه.

4. دلريوش ارجمند:مستند تختي در بعضي از قسمت ها آدم را دچار بغض مي كرد.يكي از بهترين گويندگي هايي است كه روي يك مستند بيوگرافي گفته شده است. 2 ويژگي مهم دارد هم شكوه و هم مظلوميت تختي را نشان مي دهد.
احمد رسول زاده: خاطره اي از تختي دارم كه گفتنش بد نيست. يك روز از استانبول داشتم بالا مي آمدم كه ديدم خيابان شلوغ است. جلوي جمعيت تختي را ديدم .بعد فهميدم آمده بود براي زلزله زدگان بوئين زهرا كمك جمع كند.

5.من در دوبله نسل اول نبودم ولي نسل دوم هم نبودم يه چيزي ميان اينها شايد نسل 1.5 بودم.
نسل اولي ها ايرج دوستدار و... بودند . و زنده ياد كاووس برادرش كه دوبله هملت با صداي كاووس هنوز زنده است.

6.علت اصلي رونق دوبله در ايران وارد شدن بهترين فيلمهاي سينما از تمام نقاط دنيا بود و دوبله هم مردم را به سينما جذب كرد.

7.دوبله سينما با تلويزيون فرق اساسي ندارد اما اشكال كار تلويزيون شتاب كار است.

8.بله شده كه منتظر يك دوبلور مانده ايم تا كارش تمام شود و به فيلم ما برسد.اما تا فيلم چه باشد و دوبلور كي باشد و نقش چي باشد.

9. اگر الان دوبلور هايي داريم كه كارشان را بلدند به خاطر سيستم آن سالهاست. يعني سيستم اكران فيلم هاي دوبله در سينماها.

10.من اعتقادي به ضبط جداگانه ندارم.بايد نفس به نفس دوبله كرد .به نظر من اين پيشرفت در كار نيست،شتاب در كار است.طرف نمي داند نقش روبرو چه حسي دارد . بايد بين دوبلور ها بده بستان برقرار باشد.

11.يك سري اصطلاحات در زبان هر كشوري هست .هم از نوع ادبي و هم مردمي .هميشه نمي توان عين آن اصطلاح را توي دوبله گذاشت. بايد با مترجم مشورت كرد .يا از معناي فيلم استنباط كرد.مثلا" جوكي در فيلم وجود دارد كه در آن كل حضار فيلم مي خندند ولي وقتي ترجمه مي شود ميبيني اصلا" براي ما خنده دار نيست و حتي معني اش را هم نمي فهميم. و واقعا" در اين مواقع تصميم گيري سخت است.

12.تعريف مدير دوبلاژ از 50 سال پيش تغيير نكرده چون مديريت دوبلاژ اصولي دارد كه تغيير كردني نيست.به نظر من انتخاب گوينده مهمترين قسمت كار مدير دوبلاژ است.

13.در فيلمي مثل بن هور من 1% هم نقش ندارم ولي مي توانم بگويم دوبله به اندازه يك اپسيلون سهم دارد و مي توان گفت چيزي از آن كم نكرده است.

14.اتفاق افتاده است كه مدير دوبلاژ فيلمي باشم و به دلن ننشيند.در مورد نقش ها كه خيلي اتفاق افتاده است.

15.به جايي رسيدن هنر نيست از آنجا به بعد را حفظ كردن هنر است.

16.طبيعتا" اگر مدير دوبلاژ به زباني آشنا باشد خيلي بهتر است.

17. خيلي ها معتقدند كه فيلم نبايد دوبله شود وخوب خيلي ها هم معتقدند ترجمه يك خيانت است .مثلا كتابي مثل جنگ و صلح را معتقدند به هيچ عنوان با ترجمه نمي توان ظرافت هاي اين شاهكار را نشان داد. ولي خوب اگر ترجمه نباشد ما از خواندن آثار خوب دنيا محروم مي شويم. دوبله هم همين است .زير نويس در ايران خوب جواب نداد .چون بعضي سواد نداشتند. يا تمركز را از تصوير مي گيرد.دوبله بهترين روش ديدن فيلم است ،دوبله واقعي.

18.محمد يار احمدي تخصص خاصي در نوشتن ديالوگ و علامت گذاري آن دارد.خط زيبا و خوش و خوانايي دارد.خطش يك آرامش خاطر و اطمينان به آدم مي دهد.

19.اولين بار در دنيا فرانسه كار دوبله را انجام داد و در اين كار پيشقدم بود.

20.لوئيس بونوئل در آمريكا ابتدا به كار دوبله رو آورد.

21.براي انتخاب صدا آن اوايل صداي اصلي را مي بستيم و نزديك ترين صدا را به چهره انتخاب مي كرديم كه ديديم اين روش چندان جالب نيست.اما به مرور زمان خود صداها جايگاه خود را پيدا كردند.مثلا" الان مي دانيم منوچهر والي زاده به جاي چه نقش هايي مي توانند حرف بزند. اما مقداري صداي اصلي را گوش مي كرديم و از آن تاثير مي گرفتيم.

22.علي حاتمي به شدت به دوبله اعتقاد داشت . شايد مي خواست متن هاي به آن زيبايي بهتر ادا شوند.

23.يك نوع تعامل و هماهنگي بايد بين مدير دوبلاژ و صدابردار بايد وجود داشته باشد

24.الان حداقل سواد براي ورود به دوبله ليسانس است كه البته من به اين موضوع اعتقاد ندارم چون كار هنري ارتباطي به مدرك و سواد ندارد.
+ نوشته شده توسط رضوی در شنبه دهم آذر 1386 و ساعت 23:28 |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به ترتيب از راست به چپ:
چنگيز جليلوند-خاوري(نفر عقبي)-زنده ياد عزت اله مقبلي(عينكي)-خسروشاهي-صادق ماهرو

+ نوشته شده توسط رضوی در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 17:14 |

مرحوم فرشيد فرزان

+ نوشته شده توسط رضوی در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 17:12 |
ياد آنروزها بخير. سالهاي 1360 تا 68. عصر طلائي راديو بعد از انقلاب. تو بودي و يك راديو. آنروزها تلويزيون چيزي در چنته نداشت. ما بوديم و يكي دو سريال و 3 فيلم سينمائي در هفته كه يكي از آنها هم شبهاي چهارشنبه تكرار مكررات بود. ماحصل ديدنيهاي ما دو شبكه بودكه كلمه ي "شبكه" اش تازه باب شده بود. آنروزها كسي نمي گفت "شبكه" مي گفتند : "كانال". شايد اف داشت كه كسي كلاس بگذارد و بگويد "شبكه" ، الان هم مي گويند اما خيلي كمتر. درس ميخوانديم دوره ابتدائي و بعد راهنمائي. شبها تا دير وقت بيدار بوديم . من يادم نمي آيد آن شبها از ساعت 5/3 زودتر خوابيده باشم. مونس ما در آن سكوت تنهائي راديو بود.
ساعت 10 كه ميشد حتما بايد پيچ راديو مي چرخيد . يك خبر كوتاه چند دقيه اي و بعد آن آهنگ روسي كه سال قبل روي عنوان بندي سريال راه شب(داريوش فرهنگ) شنيديم. آن ريتم قشنگ گوشهايمان را نوازش ميداد صدائي كه گوئي آن سوي تاريخ مي غريد با صلابتي خاص مي گفت: "قصه ي شب" . و بعد صداي نازنيني كه سالها مهرش در دلمان بود. صداي رضا معيني. معيني آن روزها مجري زيباترين و بهترين مسابقه تلويزيوني بود. "نامها و نشانه ها". نامها و نشانه ها كه رفت مسابقه هفته آمد و نوذري. اما نامها و نشانه ها كجا و مسابقه هفته كجا. مسابقه نبود ، نوذري بود و حلاوتهايش. گوئي اين مرد بود و كوله باري از نبوغ كه يك مسابقه آوردگاه خالي كردنش بود.
معيني خلاصه قصه را ابتداي قصه شب مي گفت. هفته اي يك نمايش. گاهي نمايشها آنقدر بلند بود كه به دو هفته هم مي كشيد. "بگذار خارها را بسوزانند"(نوشته ياشار كمال نويسنده ترك) و صدرالدين شجره كه همه كاره قصه شب بود. الان با خودم فكر ميكنم ياشار كمال قصه صادق چوبك ما را كش رفته بود يا چوبك قصه ي كمال را؟ راستي كدامشان زودتر بودند شايد اهميتي هم نداشت كه كمال را به اندازه چوبك بشناسيم. اين نمايش آنقدر جذاب بود كه فضائي به عظمت بن هور در ذهن ما ساخته بود. قصه اينجه ممد كه از ظلم ظالم به ستوه آمد و تفنگ بدست جور جبار را پاسخ گفت. اينجه يعني آزرده و زار يعني ناله و چه شباهتي بود بين زار(زائر) ممد ما و اينجه ممد آنها. نمايشها فوق العاده بود. چيزي كه حتي در سينما هم نميشد مشابهش را سراغ گرفت. تنگسير نادري خاك درگاه نمايش راديوئي اينجه ممد هم نميشد.
بچه بوديم... قصه اي ساختند با نام "نفرين" . قصه ي خان زاده اي كه همسرش از شهر به روستاي پدري خود بازميگردد تا خدم و حشم و ملك پدري را اداره كند... شب اول همسر حامله اش چهره اي كريه را يك لحظه پشت پنجره مي بيند و شبهاي بعد كه از اين چهره يك جن به ذهن متبادر ميشود .... بچه بوديم و تا وسط هفته شبها از ترس زير لحاف مي لرزيديم و راديو را به گوش خود مي چسبانديم تا اجنه از در و ديوار وارد نشوند. شايد تنها شبهائي كه من 5/10 خوابيدم و كار به نصفه هاي شب نكشيد همان هفته پخش اين قصه بود.
و صدها قصه كه اينروزها نه نامي از آنهاست و نه كسي كه از آنها ياد كند. قصه زني كه ارث پدري اش او را در معرض خطراتي عجيب در خانه درن دشت ميراثي قرار مي داد(با صداي مهين نثري) يا قصه آن سه دزد قهار كه بانكي را ميزدند اما حرص پول و طلا (با داستاني از جك لندن) هر سه را به كام مرگ مي فرستاد يا قصه آن مفلوك در جنگ جهاني دوم كه قصد گذر از مرز كشوري را داشت كه زن حامله اش مانع تعجيلش ميشد يا قصه ي قصه هايي كه هركدام دنيائي بود براي من و ما كه سالها بعد نه سينما توانست جاي آن را بگيرد نه تلويزيون . صداي رامين فرزاد را در ماه هاي رمضان مي شنيدم. قصه گوتاما... قصه موش و گربه ... آرم اين قصه آنقدر زيبا بود كه هنوز مثل يك باد گوشت و پوست و ذهن ما را نوازش ميدهد : "اگر داري تو عقل و دانش و هوش/ بيا بشنو حديث گربه و موش/ بگويم از برايت داستاني/ كه در معناي آن حيران بماني..." رامين رفت و صدايش را هم با خودش برد.
و بعد ساعت 12 ميشد... اخبار نيم ساعته شباهنگاهي گاهي حوصله ما را سر مي برد. كاملترين اخبار آنروزهاي صدا و سيما. گاهي كار به يك ساعت هم مي كشيد. و بعد صدايي زيبا با گويش آن گزارشگر كه خاطره صدايش در آزادي خرمشهر هنوز در يادهاست ... صدائي شبيه صداي پرويز بهرام : "شب و تجلي وصل و حديث راه راهيان حق. شب و صداي سوز مناجات تا دل سحر ... راه شب". آين آرم آنقدر زيبا بود به كل برنامه را شب كه همه شب بود مي ارزيد. و بعد مجرياني كه هرشب عوض مي شدند. هر شب كار در دست عده اي بود و ضعف و قوتها كاملا آشكار. بهترينشان چند سال بعد با آمدن نوذري به راه شب پنجشنبه شب تشكيل شد. جاويد نيا بود و نوذري. تنوع صداها (بخصوص با حضور نوذري كه ميتوانست در يك آن با 8 صداي مختلف صحبت كند) از اين برنامه شبانگاهي يك برنامه كلاسيك ساخت. پاسخگوئي نوذري به مشكلات تلفني مردم و نصيحتهاي زيبايش كه گره مي گشود از كار ديگران چيزي نبود كه براحتي فراموش كرد. بعدها نوذري به داستانهاي هول آور واقعي خارجي روي آورد. قصه كساني كه مردند و بعد زنده شدند و خاطرات آنها از لحظاتي كه مرده بودند... يا داستان كساني كه در معرض حوادث غير طبيعي بودند ...
آنروزها ما بوديم و صبح جمعه با شما. ميگفتند اين برنامه پيش از انقلاب با نام "راديو تعطيلي" روي آنتن مي رفته اما نوشته هاو تهيه كنندگي توكل و شيشه گران و عبدالهي و عيوضي چيز ديگري بود. يك دوجين گوينده حرفه اي بودند و ميكروفني كه بعدها تماشگر هم بخودش ديد. فرهنگ مهرپرور بود و هنري كه فقط از او بر مي آمد. رفيق دردانه منوچهر آذري بود. وقتي مرد آذري تا يكسال غذا هم نمي خورد. مهرپرور يك نابغه بود. صدايش را نازك ميكرد و داد ميزد : آ ميزا ... صدايش هنوز مثل يك پتك بر ذهن خسته ما فرود مي آيد . ميز عبدالطمع بود و احتكار ، عبدي بود و شاگرد شيطانش مهرپرور. كارگردان نمايشها هم (بعد از حميد منوچهري و قبل از نوذري) خود مهرپرور بود. چهره مهرپرور آنقدر جذاب بود كه حتي در برنامه هاي كودك هم كسي ياراي مقابله با او را نداشت. ميگفتند پيش از انقلاب اعجوبه كودكان بوده. مقبلي بود و مهين ديهيم. ايندو آنقدر مسلط بودند كه ديگران كمتر به گردشان مي رسيدند. ضرباهنگ صحبت هردو يك سروگردن از ديگران بالاتر بود.. وقتي ديهيم اداي پيرزنهاي خرفت و نيمه شنوا را در مي آورد كه كلمات را با كلمات مشابه معني مي كرد دلي نبود كه از از خنده نلرزد: "... چي گفتي؟ كلم رو گذاشتي تو زيپت؟! ... نه بابا قلم رو گذاشتم تو كيفم ... "هر دو رفتند و كسي جايشان را پر نكرد. آنها اسطوره بودند. و منوچهر آذري بود و صدائي كه گاه آنونس مشكلات اجتماعي را مي گفت: "... گوشتهاي صدوبيست توماني. برنده لوح ذرين از جشنواره گاوكشها ... اين فيلم را ميتوانيد در تمامي قصاب خانه هاي شهر تماشا كنيد ... "(راستي چقدر فاصله بود بين قيمت گوشتهاي كيلوئي 120 تومان آنزمان و 6000 تومان امروز و ديروز!). بعدها عرفاني و همسرش آمدند. شنيدن يك صداي كاملا سينمائي جذابيتي شگرف داشت. صداي آنروزهاي عرفاني در اوج بود و بعد منوچهر اسماعيلي كه صداي بيگ ايمانوردي را به صبح جمعه كشاند با شخصيتي بنام سركار يا كارآگاه كازانو. نوذري آنروزها در صبح جمعه طوفاني برپا كرده بود كه فقط بايد مي شنيدي. شخصيتهائي ساخت كه هيچوقت از يادها نرفت . اين ملون بود كه رنگ عوض ميكرد و واقعا ملون بود و زرگنده بود و گندهاي زرگونش. شايد ديگران از ياد برده باشند اما ذهن ناقصم بياد مي آورد كه آنروزها نمايشي پخش شد كه نوذري نقش اولش را مي گفت. سالها بعد وقتي سريال شبهاي برره و آن لهجه عجيب را ديدم يادم آمد كه نوذري سالها قبل اين لهجه را در آن نمايش ابداع كرده بود و ديگران آنرا بنام خود تمام كرده بودند. آنچه سالها بعد با عنوان طنز ديديم و شنيديم تقليدي ناشيانه از هنر اينها بود كه هيچوقت جاي اصل را نگرفت. مجري قدري چون مهين فردنوا در راس اين هرم بود كه بعدها بهروان و صادقيان (در دو گروه منفك ) به تقليد ازو پرداختند. "جمعه ايراني" كه كاملا ملهم از صبح جمعه با شماست اگرچه با نيروي مضاعف هنروران روبروست و بويژه هنرمنداني چون جواد انصافي و محبي (با آن لهجه ملايري و لر گونه اش) و بويژه منوچهر آذري و ... را در آستين دارد اما تا كجا آباد گذشته راهي دراز پيش روي دارد.
راستي چرا كسي يادي از حسين اميرفضلي با آن كوله بار سنگين هنر نمي كند؟ صداي او و چهره او تابلوئي از خاطرات است و متانت او متانت هنر.
و بعد داريوش كاردان بود و عصرانه. عصرهاي پنجشنبه. استاد خرناس آنزمان واقعا چقدر استاد بود. وقتي خرناس تلويزيوني شد گورش كنده شده بود. وقتي كاردان ديده شد ديگر كاردان نبود: ... "اي تو مانند عقاب/همچو دريا بي آب/ آنزمان كه به من فرمودي برو كشك بساب/ بهترين خوابم بود ... از اوج آخگون دلنگيز رنگ در شبنم تغافل انديشه هاي ناب گلبانگ جيغ بنفشت چه آتشين چون سيخ داغ بر چگر خام ميرود. تو چه زيبا انديشيده اي و چه رعنا به تجسم نشسته اي . وزن آن ساعت گران را بر دست گچ گرفته ي بشكسته ات دريغ. من در كنار غربت بي چيز جيب خود در فكرت زورچپان حقوق ضعيف خود در حجم مسخره زندگي ... آه اي دريغ... زرشك هوار مرگ عاطفه است. زرشك فرياد افول آفتاب دوستيهاست. زرشك پاسخ همسايه است به محبت تو. زرشك تنها يك ميوه خراساني نيست. آي زرشك ... " عصرانه با 6 شخصيت ثابتي كه كاردان با صدايهاي مختلف ساخته بود برنامه اي به غايت شنيدني بود. بعدها كاردان در اواخر دهه 70 و اوايل 80 بجاي صبح جمعه برنامه اي با رنگ و بوي عصرانه اجرا كرد اما آنقدر سياسي شد كه كار به تعطيلي آن ختم به شر شد.
راديو بود و ما. قصه ظهر جمعه بود و رضا رهگذر كه بعدها اسمش را هم عوض كرد. كتابهايش را بچه كه بوديم همزمان مي خوانديم . راديو بود و ما ، فرهنگ مردم بود و شمسي فضل اللهي كه به هر لهجه اي صحبت مي كرد. راديو بود و ما و ما كه حتي مسابقه دانش ميكائيل شهرستاني را هم از دست نمي داديم .راديو بود و اين اواخر اسماعيل ميرفخرائي و برنامه گفتگو در عصر پنجشنبه. دكتر حسابي را كسي نمي شناخت. وقتي ميرفخرائي در همين برنامه با او گفتگو كرد همه فهميدند كه چه گنجي در بستر زمان خاك ميخورد... و دو سال بعد حسابي رفت . تنها ... ما بوديم و راديو كه در سلمانيها و بقاليها و ماشينها و گاه معابر و پاركها هم صدايش بگوش مي رسيد. راديوي آن روزگار جعبه سخن گو بود جعبه موسيقي نبود. اگر يك ساعت راديو را باز مي كردي 58 دقيقه حرف مي شنيدي و 2 دقيقه موسيقي اما اگر امروز راديو را باز كني فقط دو دقيقه كلام خواهي شنيد و مابقي موسيقي است. اين روزها كمتر كسي به سراغ راديو مي رود مگر اينكه شغلي سيار داشته باشد يا نتواند مثلا صداي پخشش را علني كند. صداي راه شب اين رزوها (ببخشيد شبها) جز در بيمارستانها شنيده نميشود. راديو را اگر راننده اي روشن ميكند بدنبال موج راديو پيام است... راديو اينروزها راديوي قديم نيست. ميشود باشد اما من و تو خوب ميدانيم كه تلويزيون ، هم بازار سينما را كساد كرد هم بازار راديو را. سينما جايگزين داشت. سينما به خانه مردم رفت اما راديو ، خاموش و بي صدا در طاقچه نشسته است و ما را نگاه ميكند. قديم ترها گاه گوش خود به راديو مي چسبانند و از تلويزيون حذر ميكنند. گوئي دنبال گمشده خويشند كه سالها با آن مانوس بوده اند. سالهاي خاطره سالهاي خوبي است هرچند در فرقت باشد. اشك او و من بر جنازه اين جعبه اين حقيقت تلخي را در ذهن تداعي ميكند كه : اگرچه رسانه ها متنوع شدند اما همچنانكه روزنامه از ابتدا بود و هست راديو هم خواهد بود اگرچه نسل جوان عادت شنيدنش كمتر از ديدنش باشد. اگرچه نسلي از آن هنروران توانايش نمانده باشد. اگرچه من و تو هيچوقت يادش نكنيم .دلخوشي گياه تنهاي ما گل اوست مي نشينيم تا گل دهد.


دوستدار همگي هنرمندان كه تنها آمدند ، تنها گفتند و تنها رفتند

+ نوشته شده توسط رضوی در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 17:1 |
یکی از بهترين كارهای وی گويندگي بجاي ژان گابن در فيلم (بسيار طولاني) بينوايان در نقش ژان گابن بوده. شايد بتوان اوج صلابت مدقالچي را در فيلمهاي ايراني بيشتر سراغ گرفت كه بهترين نمونه اش "برزخيها"ي ايرج قادري است كه وي در غيبت ناظريان بجاي ناصر ملك مطيعي سخن مي گويد. اگر آنجا اسماعيلي با مهارت خاص خود با لهجه كرمانشاهي و كردي(همچون "غزل" و براي دومين بار) بجاي فردين و با لهجه تهراني بجاي قادري بشكلي همزمان هنرنمائي ميكند مدقالچي مجبور است از قافله رسول زاده در اين فيلم عقب نماند.
شايد تن صداي خشن مدقالچي بجاي عنايت بخشي در تنگسير و پت هينگل در طناب اعدام(دارش بزن ساخته تد پست) و حتي مايكل آنسارا (در نقش ابوسفيان) در محمد رسول الله (ص) بيشتر در اذهان ما باقي است تا تمام صداهاي وي در تمام فيلمهايش بعد از بازگشتش از آلمان.
از نظرگاه بسيار كسان گويندگي دوگانه او در سريال محبوب "افسانه شجاعان" كاملا زير سوال است. آيا مديريت دوبلاژ اين جسارت را به گوينده ميدهد كه در نيمه راه يك سريال 40 قسمتي گوينده يكي از نقشهاي اصلي(تورج مهرزاديان بجاي شخصيت يوئه) از كار بركنار و شخصا بجاي اين نقش نيز (در كنار نقش پررنگتري چون زومينگ جو) بدون كوچكترين تفاوتي در لحن سخن گويد؟ از نظرگاه او بيننده(يا شونده) در چه مرتبتي از معرفت و شناخت است؟... جائي كه بيش از 60 گوينده اين سريال را به انجام مي رسانند آيا ميتوان باور كرد كه كمبود آكتور صدا موجبات چنين ترفندي را فراهم ساخته است؟ ... او هيچگاه در تغيير لحن و تيپ سازي توفيقي نداشته است و تمام هنرش صداي خاص اوست كه آنهم وديعه الهي است كه عجيب بر نقشهاي خشن تاريخ سينما نشسته است.
يادي از مرحوم ايرج ناظريان شد و مرا عجيب به ياد سريالهاي "اسپاروخان" ، " ديار فراموش شده" و "بادبانهاي بر افراشته(آخرين كار آن مرحوم)" انداخت. سخن دوست خوبم سهيل را تصحيح مي كنيم كه در دوبله نخست "اولين خون "(همچون دوبله دوم) منوچهر اسماعيلي بجاي استالونه صحبت كرده است و نه ناظريان، اما فاصله گويش اسماعيلي در دو بار، از زمين تا آسمان است كه نشان از كبر سن دارد. او در دوبله اول در كنار مرحوم معمار زاده بجاي برايان دنهي(در نقش كلانتر) و حسين عرفاني بجاي ريچارد كرنا (بويژه در صحنه انتهائي فيلم) فوق العاده است. صداي معمولي ناظريان در راكي بجاي اين بازيگر به مراتب از گويش لاتي جليلوند در راكي ديگر بجاي وي تاثيرگذارتر بوده است. اگر در ويژه نامه دوبله ماهنامه فيلم با عنوان كتاب سال ، جليلوند ادعا كرده بود كه ناظريان در گويشها فقط دهن پر ميكرد و فاقد تغيير آهنگ بود بايد بياد مي آورد كه حتي فيلمهاي معمول دوبله شده ناظريان(مانند راكي) در انتقال تنهائي و اندوه يك شخصيت بسيار تاثيرگذارتر از كج و كوله كردن دهن و اداي ادي خوش دست بيليارد باز را در آوردن در راكي بعدي توسط اوست كه جز سينك بودن صدا هنري به شونده منتقل نميشود. سريال ديار فراموش شده يا "مسيح هرگز به ابولي نيامد" را خود ناظريان از ايتاليا خريداري و به ايران آورد و در اوايل دهه 1360 با يك دوبله بي نظير(در كنار هاشم پور بجاي ايرنه پاپاس) تحويل سيما داد اما ريتم بسيار كند اين فيلم اين طولاني(كه در 4 قسمت همچون يك سريال روي آنتن رفت) مخاطبان بسياري را از آن دلزده كرد. در سريال رومانيائي بادبانهاي برافراشته مرحوم ناظريان بجاي شخصيت كاپيتان صحبت كرد و دو هفته بعد از پخش سري اول آخرين قسمت اين سريال خبر فوت ايشان توسط مجري سيما اعلام و بخشهائي از صداي وي در اين سريال پخش گرديد .
ايرج ناظريان بدون هيچ ترديدي يكي از 4 گوينده برتر تاريخ دوبلاژ ايران است كه تيپ عجيب و غريب كوتوله وي (بجاي اسداله يكتا در سينماي پيش از انقلاب) يك دهن كجي به كساني است كه او را فاقد ظرافتهاي گفتاري ميدانند.

+ نوشته شده توسط رضوی در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 16:59 |
مرحوم ایرج ناظریان متولد سال 1314 در تهران بودند. در سال 1341 فعالیت ایشان در دوبله آغاز شد و از سال 1344 به عنوان مدیر دوبله به فعالیت هنری خود ادامه دادند.ایشان گوینده نقشهایی چون چارلز برانسون ، ریچارد برتون ، راک هادسن ، ناصر ملک‌مطیعی و داود رشیدی درهزاردستان بودند.متاسفانه در سال 1370 با فوت خود به فعالیت هنری خود پایان دادند.

کارهای ایرج ناظریان بسیار زیاد است و نمی توان به راحتی کارنامه پر بار ایشان را ذکر کرد.
بعضی از کارهای مهم ایشان تا انجا که حافظه من یاری می کند اینها هستند:

راک هودسون در آخرین غروب ، وداع با اسلحه (دوبله دوم ) و...
رابرت میچم در رودخانه بدون بازگشت ، آخرین قارون
گریگوری پک در موبی دیک ، تنگه وحشت و..
رابرت دنیرو در شکارچی گوزن (دوبله اول)
پل نیومن در مرد (دوبله دوم)
آنتونی کویین در زنده باد زاپاتا ، توپهای سن سباستین، گوژپشت نوتردام(دوبله دوم) ، لورنس عربستان (دوبله دوم) ، آخرین قطار گان هیل و ...
برت لنکستر در ترن ، عقرب ، فرودگاه (دوبله دوم)
جین هکمن در ارتباط فرانسوی 2 ،مترسک (دوبله اول )
پیتر فینچ در شبکه
جیان ماریا والونته در به خاطر چند دلار بیشتر (دوبله اول)
ویلیام هولدن در طالع نحس 2 ، این گروه خشن و.....
گری کوپر در ماجرای نیمروز (دوبله اول)..
اورسون ولز در همشهری کین
سیلوستر استالونه در اولین خون (دوبله اول)،راکی 2 ، فرار به سوی پیروزی و...
جان گیلگاد در جولیوس سزار
لی ماروین در قاتلین ، حرفه ای ها ، منطقه رینتری(درخت زندگی)
کلینت ایستوود در جوکید ، تندر بولت ولایت فوت
ریچارد برتون در خرقه و...
مارلون براندو در پدرخوانده (دوبله دوم)
ویتوریو گاسمن در برنج تلخ (دوبله دوم)
شون کانری در سه ثانیه به جهنم و ..
استیفن بوید در سفر معجزه آسا
لینو ونتورا در دسته سیسیلی ها
ریچارد هریس در گذرگاه کاساندرا
یول برینر در هفت دلاور (دوبله دوم)
جان وویت در قهرمان
ریچارد ویدمارک در جیب بر خیابان جنوبی ، چگونه غرب تسخیر شد ،قتل در قطار سریع السیر شرق (دوبله دوم)
جیمز استیوارت در خم رودخانه (دوبله اول)
رابرت شاو در آرواره ها
جیسون روباردز در جولیا
جولیانو جما در کالیفرنیا

روحش شاد یادش گرامی

+ نوشته شده توسط رضوی در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 22:6 |
طي يكي دو ساله اخير به ايران بازگشته اند.صداي ايشان را روي بازيگران فقيدي چون تلي ساوالاس و مرحوم لطفي(شير علي قصاب) حتما بياد داريد. ايشان از اساتيد قديمي دوبله اند كه پيش از اين تخصص شگرفي در دوبله كارتون داشته اند. ماهرو در يوگي و دوستان در سه نقش متفاوت ظاهر شدند و در گوريل انگوري بجاي انگوري 15 متري صحبت كردند. شخصيت هاي بابا لوئي و كوئيك درا مك گرا و صدها نقش ريز و درشت كارتوني و سينمائي از كارهاي اين استاد مسلم دوبله است كه متاسفانه به دليل برخي عقده ها در حال حاضر نقشهايي بسيار جزئي(از طرف كساني كه روزگاري در رديف شاگردان او هم بحساب نمي آمدند) به ايشان محول ميشود و ايشان نيز با متانت طبع مي پذيرند.
+ نوشته شده توسط رضوی در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 0:10 |
جمعه، کمیته ی مجازات را دیدیم. سینمایی شده ی آن سریال جاودان مرحوم حاتمی، هزار دستان.

جملاتی که جیران و ابوالفتح (به فارسیی رنگ ترکی گرفته) با قلم شیوای حاتمی رد و بدل کردند، عاشقانه و لطیف و بی ریا به دست احساس می سپرد و با خود می برد تا آنجا که این اندیشه درونم شکل گرفت که هنرمندان دوبلاژ ما صحنه ای قوی را قدرتمندتر ساخته اند. هنرمند یعی همین؛ یعنی کسی که انگار ساحری می داند و از خود بی خودت میکند.این صحنه را شمسی فضل اللهی (به جای مینو ابریشمی) و ناصر طهماسب(به جای علی نصیریان) به زیباترین شکل ممکنه خلق کرده بودند. بد ندیدم یادی کنیم از شمسی فضل اللهی که صدایش پر از خاطره بوده و هست...

شمسی فضل اللهی، به سال 1320 در تهران دیده به جهان گشود. از دوران تحصیل در دبیرستان، علاقه به هنرهای نمایشی خاصه تئاتر او را به روی صحنه و شرکت در نمایشهای گوناگون کشانید. ابتدا در سال 1336 با نام مستعار (شهرزاد) در نمایشات شرکت کرد و اولین نمایشی که در آن ایفای نقشی کرد، دختر ایرانی نام داشت که در تئاتر تفکری روی سن رفت و پس از آن در پیسهای متعددی نظیر: تفریحات نیمه شب/ آرشین مالالان/ بازی بی حرف/ گلدسته/ درقوزآباد/ دزد طبقه اول/ تشنگی و گرسنگی/ ویس و رامین/ طبقه ششم/ بکت5/ صندلی را کنار پنجره بگذاریم و تعدادی دیگر بازی کرد.
اما از سال 41 بود که همکاری خود را در رشته ی گویندگی با سری نمایشات داستان های ((یک شب از هزار و یک شب)) آغاز کرد و پس از آن در سال 1343 به رادیو ایران برای گویندگی و شرکت در داستانهای شب رادیو دعوت شد و او این دعوت را استقبال کرد و پس از چندی برای گویندگی برنامه های همیشه جاوید ((گلهای جاویدان)) توسط شادروان داوود پیرنیا دعوت گشت و در این برنامه ها یکی از بهترین گویندگان بود که کارهایش شاهد این مدعاست.
در همین زمان وی با استودیوهای دوبلاژ و صدابرداری و صداگذاری همکاری خود را به طور گسترده ای آغاز کرد.مادرهایی خلق کرد ماندگار. راویی بود بی نظیر و به یاد ماندنی .صدایی گرم با حزنی درونی و دلپذیر که اگر از غم می گفت این حزن آشکارتر می شد و گاه حس می کردی که ضجه ای در اعماق این صدا گم شده است.
از آن کارتون بانمک (بامزی، قویترین خرس جهان) خاطره ها داریم. (و حالا ؛ زنگ خوردن و خوابیدن شل مان(شل من) به صدا در می آد...)(بعله! الاغ زبونش رو بیرون آورده بود و زبون الاغ اول از خط پایان مسابقه گذشته بود)(مادربزرگ تند و تند برای اژدها کوفته قلقلی درست می کرد ...)و و و
انرژی و دقتی که ایشان صرف این کارتون کرده بودند، به حدی بود که بزرگترها را نیز جذب می کرد.

مدتهاست خو کرده است به تلویزیون، چه تئاتر تلویزیونی و چه سریال. مادر بزرگ می شود، با آن صدای ماندگار و موهای سپید و چینهای نقش بسته بر پیشانی. سریالهای (امیر کبیر)؛(آتیه)؛(فاصله) و (عطر گل یاس) را در کارنامه دارد.
آخرین تئاتری که به خاطرم مانده از ایشان تله تئاتر (در خیابان هیچکس به من نگاه نمی کند)بود که از شبکه ی چهارم سیما پخش شد و همسری مهربان و پا به سن گذاشته برای مردی آرام و بازنشسته بود.

اما انگار این صداست که هرچه می کنم یادآور شمسی فضل اللهی می شود برایم. نه این که هنرپیشه ای ضعیف باشد نه.قضیه این است که صدا پا فراتر می نهد.امید که این راوی دوست داشتنی داستانهای شب رادیو و مادر بزرگ مهربان تلویزیون همیشه ی ایام سلامت باشد با عمری طولانی.

بانو
+ نوشته شده توسط رضوی در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 15:16 |
هنرمند ارزنده ي کشورمان، کارگردان و بازيگر تئاتر و سينما و راديو، و البته خواننده که خواندن را از 1321 در راديو آغاز کرد.ايشان علاوه بر بازيگري روي صحنه، به عنوان سرپرست و کارگردان در نمايشنامه ها و برنامه هاي شما و راديو در روزهاي تعطيل به ايفاي نقش مي پرداخت. از چهارم ارديبهشت سال 41 بود که به سمت معاون سرپرست نمايشات راديو منصوب شدند و با تلاش بسيار به حل مشکلات امور صنفي همکاران خويش پرداختند که حاصل اين فعاليتها با کمک تعدادي از همکاران خوب و جدي ايشان تشکيل سنديکاي هنرمندان فيلم ايراني در سال 1346 بود.متن خلاصه شده اي از انواع فعاليتهاي هنري ايشان را از زبان خودشان ذکر مي کنم:

(( به سال 1303 خورشيدي در تهران به دنيا آمدم.هنگام تحصيل در دوره ي ابتدايي علاقه و کشش خاص و زيادي به کارهاي نمايشي و به ويژه کار بازيگري در خود احساس مي کردم و به همين دليل مي کوشيدم در هر نمايشي که به مناسبتهاي گوناگون در مدرسه برگزار مي شد؛ شرکت نمايم. علي رغم سن کم هميشه در اين فکر بودم که مي بايد آموزش هنر را از طريق صحيح و اصولي و به اصطلاح آکادميک بياموزم.کم و بيش رابطه ي خودم را با کار بازيگري تا سال دوم دبيرستان حفظ کردم.چند هفته اي از آغاز سال تحصيلي گذشته بود که متوجه شدم يکي از همکلاسيهاي آنزمان که بعدها از هنرمندان به نام مملکت شد، به نام آقاي نصرت الله کريمي بعدازظهرها و پيش از خاتمه ي درس و به بهانه ي کار در محل کسب پدر، مدرسه را ترک مي کند. کنجکاويم تحريک شد و روزي به اتفاق زنده ياد محمد علي جعفري که او هم يکي از همکلاسيهايم بود، به تعقيب او پرداختيم و متوجه شديم به هنرستان هنرپيشگي مي رود و چند ماهي است در آنجا به آموختن حرفه ي بازيگري مشغول است. معبود را يافتيم و با اصرار فراوان از او خواهش کرديم تا ترتيب نام نويسي من و دوست ديگرمان آقاي محمد علي جعفري-که او هم از عاشقان اين هنر بود و ما سه نفر به سه يار دبستاني معروف بوديم- را در هنرستان بدهد.با لطف و محبت آقاي کريمي و تلاش و پيگيري خودمان موفق شديم علي رغم شروع سال تحصيلي در سومين دوره ي هنرستان هنر پيشگي نام نويسي کنيم. بعدها آگاه شديم که پيش از ما و از طريق آزمون ورودي از ميان بيش از يکصد و بيست داوطلب حدود سي يا چهل نفر انتخاب و به تحصيل در اين هنرستان مشغولند.بدين شکل به آرزوي خود که آموزش آکادميک هنرهاي نمايشي بود رسيدم و در خود احساس رضايت فراوان مي کردم.پس از گذراندن موفقيت آميز دوره ي نظري و تئوري وارد دوره ي عملي شدم.در آن زمان تنها تئاتر موجود ((تئاتر تهران)) واقع در خيابان لاله زار بود و هرازگاهي که نمايشي با بازيگران پرتعداد برروي صحنه مي رفت و ايجاب مي کرد که از عده اي به قول معروف سياهي لشگر استفاده شود؛ مسئولين تئاتر به سراغ هنرجويان هنرستان هنرپيشگي مي رفتند و آنها هم با طيب خاطر و شوق فراوان حتي چند دقيقه به روي صحنه رفتن را غنيمت مي شمردند و بدين ترتيب لذت حضور در سالن و بازي در کنار بزرگان تئاتر و در مقابل جمعيت را با تمام وجود مي چشيدند و لمس مي کردند.فوت و فن هنر بازيگري را زير نظر اساتيد گرانقدري نظير آقايان:سيد علي نصر(پدر تئاتر ايران)، رفيع حالتي(حجار)، عبدالحسين نوشين، علي اصغر گرمسيري، غلامعلي فکري(معزالديوان)، نصرت الله محتشم، فريدون فرزانه، دکتر رضازاده شفق، دکتر مهدي نامدار، حسنعلي نصر و مادام سپاهي و چند استاد ديگر به نحو احسن فرا گرفتم...

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضوی در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 15:5 |
مهدي علي محمدي

با تشکر از مطالب پربار منصور گرامي به معرفي يکي ديگر از صداهاي ماندگار مي پردازم.

مهدي علي محمدي ديپلمه ي هنرستان هنرپيشگي، فارغ التحصيل دانشکده ي ادبيات و فارغ التحصيل کلاس ويژه ي عبدالحسين خان نوشين است.ساليان متمادي حضور روي صحنه هاي تئاتر و شرکت در سري برنامه هاي داستان شب راديو و شرکت در برنامه هاي کاروان شعر و موسيقي و ساير برنامه هاي راديويي، لقب ستاره ي داستان هاي راديو را (از طرف مطبوعات)به ايشان بخشيد.
علي محمدي با صداي گرم، دلنشين و جذاب خود و همچنين با درک عميق هنري آنچنان در قلب داستان فرو ميرود که خود را در نقش يکي از قهرمانان آن مي بيند و با هنرمندي تمام از صداي گيراي خود و داستان هاي گوناگوني که به اجرا در آورد؛ خاطراتي بس شيرين و فراموش ناشدني تقديم نسلهاي گذشته کرد. ايشان طي مصاحبه اي که يکي از نويسندگان وقت راديو (سال 1338) با وي به عمل آورد؛ چنين بيان داشتند :
((من هيچگاه فکر نمي کردم که روزي درپشت ميکروفن آنچه را که سالها بنام تئاتر آموخته ام، به مردم عرضه بدارم؛ زيرا از روزي که وارد مدرسه ي تئاتر شدم و تا لحظه اي که تحصيلاتم را به اتمام رساندم، همواره به روي صحنه ي تئاتر مي انديشيدم. انديشه اي که چه بسيار شبها تا سحرگاهان با آن هم آغوش بودم.سه سال از بهترين ايام دوران جوانيم با بهترين خاطرات که مملو از موفقيت و افتخار بود؛را در هنرستان هنرپيشگي گذراندم و در پايان با اخذ ديپلم به کلمه ي پرهيجان (آرتيست)دست يافتم.
من بدون اينکه قصدي داشته باشم؛ شاگرد اول شده بودم و وقتي شدم؛ نه متحير شدم و نه غرور را در بر گرفتم.پيش از اينکه بگويم و يا تظاهر کنم که متواضعم؛ بايد بگويم که محصلم. اکنون که سالها از آنروز مي گذرد؛ درست مثل يک کودک دبستاني به افرادي که احتمالا در فلان قسمت از فلان نمايشنامه صميمانه تذکر هم مي دهند با سادگي گوش فرا ميدهم و کلمات آنها را مي بلعم؛ زيرا مي دانم که آنها حق دارند و نظري جز بهتر شدنم ندارند.
سال تحصيلي ام تمام شد و بلافاصله از طرف مدير تئاتر تهران براي شرکت در نمايشنامه هاي آنجا دعوت شدم. در اولين پيس، نقش درجه ي دوم را داشتم ولي در نمايشنامه ي دوم، يکباره نقش اول محولم گرديد.سريع ترقي کرده بودم .... پشتکار و علاقه اي که در هنرستان هنرپيشگي در سر کلاس براي آموختن آنچه که لازم بود؛ نشان داده بودم باعث پيشرفت سریعم شد. گمان مي کنم5 يا 6 نمايشنامه در تئاتر تهران اجرا کرده بودم که روزي آقاي سارنگ همکار فعلي و استاد آنزمانم و آقاي صادق بهرامي کارگردان محترم و عزيز فعليم به من گفتند که از تو نزد آقاي عبدالحسين نوشين تعريف کرده ايم و وي حاضر شده است تو را ملاقات کند.
جملات بالا به نظر ساده است ولي براي من که پسر بچه ي کوچکي بودم؛ اشتياق ملاقات عبدالحسين نوشين بزرگترين هنرمند آن زمان برايم حادثه بود. از موقعيت هاي مادي و معنوي تئاتر تهران چشم پوشيدم و به تئاتر فردوسي پيش نوشين رفتم. در آنجا پس از 11 ماه تحصيل مجدد هنر تئاتر يکباره هدفم در ميان پيچ و خم هاي سياست کشور گم شد. نوشين از ايران رفت و من ديگر تصميم گرفتم هرگز پا به روي سن نگذارم اين تصميم به خاطر شخص معيني نبود بلکه به اين جهت بود که نمي توانستم به نقطه اي که رسيده بودم پا پس نهم. سه سال هر روز عصر پس از اتمام کارهاي اداري (من در بانک ملي کار مي کردم و مي کنم) در کنج خانه مي نشستم و وقت خود را با مطالعه ي کتاب هاي مورد علاقه ام مي گذراندم. تا اينکه در سال 1332بنا به اشتياق خود و پيشنهاد آقاي مطيع الدوله حجازي استاد ادبياتم اولين برنامه ي ادبي راديويي خود را اجرا کردم. دو سال گذشت و مسافرت اروپا پيش آمد. وقتي به ايران برگشتم بدون اينکه تصميمي گرفته باشم پس از چند ماه از طرف راديو پيشنهاد شد که در قسمت نمايشنامه هاي راديو شرکت کنم.
شش هفت سال قبل نمایشنامه های رادیو به اینصورت فعلی نبود به گونه ای برایم نه تنها غیر قابل هضم که غیر قابل قبول بود.اما سرپرست رادیو گفت که نظر این است که شکل نمایشنامه ها تغییر یابد.با شناختی که نسبت به وی و هدفش داشتم قبول کردم و اولین داستان شب را به اتفاق هنرمند شایسته آقای محتشم و خانم ژاله (علو)سه نفری اجرا کردیم.بیش از سه چهار نمایشنامه اجرا نکرده بودیم که مجلات و مردم درباره ی تحولات نمایشنامه های رادیو مطالبی گفته و نوشتند که موجب دلگرمی شد و دیگر آن احساس عدم علاقه به میکروفن و اشتیاق بازی در روی صحنه ی تئاتر را درخود ننمودم. من یکباره عوض شدم؛ آنچنانکه گویی از روز اول پایه های تحصیلات تئاتر را براساس کلمه ی (میکروفن) بنا کرده ام.گو اینکه در سه سال قبل بر سبیل اتفاق با دوست ارجمندم آقای جعفری هنرمند ممتاز کشور در پیس های (امشب به قتل می رسد) و (دختر ولگرد) با اشتیاق همکاری کردم ولی حتی لحظه ای نمی توانم فکر کنم که ممکن است رشته های انس و الفتم را از میکروفن رادیو ایران بگسلم.
امروز زندگی من، آرزوی من، هیجانات من در یک جمله خلاصه شده است: (( من مال رادیو ایران هستم ! ))
- بد نیست راجع به میزان تحصیلات هنری و کارهائیکه امروز در رادیو انجام می دهید و نظرتان درمورد تئاتر در ایران و نمایشنامه های رادیو نیز مطالبی بگوئید:

کلیه ی کلاسهای هنری را که تاکنون در ایران تشکیل شده است دیده ام.دیپلمه هنرستان هنرپیشگی و فارغ التحصیل دانشکده ادبیات رشته ی آردراماتیک و همچنین فارغ التحصیل کلاس اختصاصی نوشین هستم.درمورد نمایشنامه های رادیومن خود شخصا به اقتضای فن و تخصص به کارهای درام و جدی علاقه دارم و معتقدم در نمایشنامه های درام به مراتب بهتر می توان مردم را با خصوصیات و زشتی و زیبائیهای زندگی آشنا نمود ولی شک نیست که کمدی هم می تواند همان نقش را داشته باشد منتها برخی، از نمایشنامه های کمدی فقط جنبه ی تفریحی آنرا در نظر می گیرند.اما در مورد تئاتر در ایران یعنی تئاتر در روی صحنه متاسفانه پیش از اینکه من بگویم، همه می دانند که دیگر صحنه ای وجود ندارد و هست و نیست کلمه ی تئاتر در رادیو ایران متمرکز شده است و برای از نو زنده کردن آن در روی صحنه ها به عقیده ی من فقط یک راه وجود دارد و آن تصمیم گیری دولت مبنی بر ایجاد تئاتر ملی است. ))

مصاحبه ای بود بسیار قدیمی که متاسفانه عدم وجود مصاحبه هایی نو تر ما را ناچار به آوردن کلامی از سال 38 کرد ....به حتم دیگر نه داستانهای شب، داستانهای شب سابقند و نه علی محمدی آن جوان مشهور قبل که دیگر استاد، استاد کار با سابقه ی جوانان فعلی اند و صدایشان را نیز کمتر می شنویم.مدیریت دوبلاژ کارتونهایی با ایشان بود که هر یک به نوع خود از دوبله ای مثال زدنی برخوردار بودند از جمله:خانواده ی دکتر ارنست، موش کوهستان، واتو واتو،دور دنیا در هشتاد روز و بچه های کوه تاراک که در این آخری صدای ایشان را به جای کرویان (مرد سرخپوست و پدر رن)شنیدیم ؛ هر چند جوان نبود اما هنوز هم خاص بود و دلنشین.فرزند ایشان (بهروز علی محمدی) نیز در حال حاضر از فعالان هنر دوبلاژ هستند. برای ایشان و همه ی هنرمندان ارزنده ی میهنمان آرزوی طول عمر می کنیم.
+ نوشته شده توسط رضوی در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 15:2 |
 مجالی برای نوشتن نبود ...اما چشم به راه نوشته های عزیزان بودیم و ماندیم ...

ایرج رضایی، هنرمند ارجمند و فرهیخته ای که در تاریخ دوبلاژ ایران نامی آشناست و یکی از چندین گوینده ی معتبر و نام آشنای دوبلاژ که در کنار سایر هنرمندان این عرصه، بار مسئولیت و مشکلات فعلی دوبله ی کشور را به دوش می کشند.یکی از همان نسل که می بایست ساعتها به سیر و سیاحت دیوانهای شعر شعرا بپردازند تا با شناختی کامل و روحی آرام و دانشی وسیع دست به دوبله ی یک فیلم بزنند.(و به راستی که دیگر فرصتی برای مراجعه به مولانا و حافظ خواهد داشت تا دوبلوری ارزنده شود و فیلمش هم ماندگار...؟)
ایرج رضایی،روستا زاده ایست از ((گوراب)) واقع در دامنه های شمالی البرز که تا تهران با اتوموبیل یک ساعت فاصله دارد.پدر بزرگ وی،سالیان قبل در فرمانیه ی شمیران زندگی می کرد و چون اهل ادب بود، به هنگام مطالعه ی دیوان میرزاده ی عشقی، تحت تاثیر فراوان ((سه تابلوی مریم))این شاعر آزاده قرار می گیرد و قصد ترک شمیران می کند تا هرچه بیشتر دور شود از آنجا خاصه گلاب دره.پس به گوراب می روند ،ناحیه ای خوش آب و هوا در شمال تهران و با خانواده ساکن می شوند...
ایرج در این ده با صفا، با چنارهای چندین هزارساله اش، دیده به جهان می گشاید.در کنار مدفن امامزاده موسی بن جعفر(ع).
کودکی را آنجا می گذرانند و زندگی در این دیار روحی باطراوت و لطیف یه ایشان بخشید که همکاران ایشان نیز در دوبلاژ همواره از این خلق و خو یاد می کنند.زمستانها در تهران دروس ابتدایی را در چهارراه حسن آباد فعلی در دبستان پرتو و دوران دبیرستان را دبیرستانهای محمد قزوینی و تمدن ادامه داد و به پایان برد و تابستانها را در ده ماند.
ایشان حدود سی و شش سال پیش، در منزل شادروان کاووس دوستدار، همراه با تنی چند از دوستان از جمله مرحوم حسن عباسی و دو نفر دیگر از بزرگان دوبله ی آن روزگار مهمان بودند که دیوان شمس تبریزی را می گشاید و ناگاه چند بیتی از اشعار مولانا را با صدای بلند می خواند که همین چند بیت، فتح بابی می شود برای ورود به دنیای سینما و دوبلاژ.
فردای آنروز، سه بعد از ظهر، وی توسط کاووس دوستدار، به ایرج دوستدار که در آن زمان مدیر دوبلاژ استودیو((مولن روژ))بود، معرفی می شود و ایشان اورا از هر جهت برای دوبلاژ مناسب تشخیص می دهند(نظریه ای که گذشت زمان صحتش را به اثبات رسانید...)
جناب رضائی تعریف می کنند که ((در زمان فراگیری کار دوبله،بیشتر اوقات ساعتها در اتاق ضبط می نشستم و به اتاق انتظار نمی رفتم.تا اینکه یک روز آقای ایرج دوستدار آمد و دست مرا گرفت از اتاق دوبله بیرون برد و به من گفت:پسر جان اینجا بنشین ،یک چای بخور و استراحت کن، خسته شدی توی آن اتاق.در این زمان بزرگان دوبلاژ کشور از دوستان صمیمی من بودند و هیچوقت از این دوستیها سوء استفاده نکردم که می خواستم خودم باشم و متکی به خویش که اگر استعدادی دارم در این کار بمانم و گرنه بروم به دنبال کار خودم.
روزها و هفته ها با عشق و علاقه ای عجیب کار دوبله را دنبال می کردم و در فیلم های مختلف مثل ((ده فرمان/سیسیل.ب.دومیل))و چند فیلم دیگر که نامشان در خاطرم نمانده در نقشهای کوچک و گذرا صحبت کردم تا اینکه روزی آقای هوشنگ لطیف پور(که مدیر دوبلاژ استودیو ((سانترال)) بودند)از من دعوت کردند تا در فیلم گروگان((اسب کهر را بنگر/فرد زینه من))در نقش یک کشیش صحبت کنم.نقشی دشوار که می بایست صد در صد در قالب پرسوناژ فرو رفت و با احساس کامل سخن گفت.یعنی باید از دنیا و اطراف و خلاصه همه چیز گذشت و فراموششان کرد تا بتوان آن احساس را در قالب بیان از دهان آن کشیش بیان کرد.
وقتیکه این نقش را آقای لطیف پور به من پیشنهاد کرد، آقای کاووس دوستدار، دوست عزیز و فقیدم که نام فامیل او دوستدار بود و دوستدار همه و همه هم دوستدار او بودند و اکنون هم که رخت از این جهان بربسته و به دنیای باقی شتافته، دوستان او و من همیشه به یاد او هستیم تا در قید حیات می باشیم؛ بلی آقای دوستدار صدایم کرد و گفت: ((ایرج اگر نتوانی این رل را بگویی، کار دوبله را فراموش کن و برو، چون من دوست تو هستم و نمی خواهم که دوبلری ضعیف و سرگردان باشی! اما اگر این را خوب گفتی و با احساس اجرا کردی که کارت مورد قبول هوشنگ قرار گرفت، ماندگار خواهی شد و چه بخواهی و چه نخواهی در آسمان این هنر، یکی از ستارگان درخشان خواهی شد. ))البته این گفته ی وی بود...
این حرف کاووس دوستدار به من قوت بخشید و به من روحیه داد و وحشتی را که دردل از اجرای این رل داشتم به کلی از بین رفت و هنگام دوبله، نقشم را گفتم که مورد قبول لطیف پور مدیر دوبله قرار گرفت و بلافاصله پس از پایان کار، بنا به عادت همیشگی خود که هروقت از کار دوبلری رضایت داشت، روی شانه های او می زد و می گفت: ((خوبه داداش))؛ به من هم این جمله را پایان کار گفت که من نفس راحتی کشیدم و متوجه شدم که می توانم روی کار خود در آینده حساب کنم.در حین کار، یعنی اجرای این نقش اصلا نفهمیدم که پشت میز دوبله نشسته ام.زیرا پس از اینکه دستان آقای لطیف پور به عنوان رضایت و تشکر روی شانه هایم خورد متوجه شدم و دیدم که دستهایم می لرزند و گریه می کنم ...
بعد از فیلم ((گروگان))، در فیلم دیگر آقای لطیف پور به جای پیتر سلرز در فیلم((پارتی))نقش گفتم که آنرا دشوارترین کار خویش می دانم و فیلمهای بعدی تا اینکه انقلاب شد و بعد آن به عوان مدیر دوبلاژ به فعالیت خود ادامه دادم و هنوز هم با عشق و علاقه این کار را دنبال می کنم و ادامه می دهم. افرادی که به این هنر عشق می ورزند، باید بدانند که دوبله این طور نیست که انسان بیاید و صحبتی کند و رلی بگوید و پولی بگیرد و برود، این کار عشق می خواهد، پشتکار می خواهد، استعداد می خواهد و فرهنگ و دانش و مطالعات فراوان؛ که در غیر این صورت راه به جایی نخواهد برد .... ))
ایرج رضایی هنرمندی است اهل دل، اهل ادب که به مولانا و حافظ عشق می ورزد (به یاد همان محافل و دوستی ها و دوستدارها...)، می گویند استاد مرتب این شعر شاعر گمنامش را همیشه زمزمه می کنند:
بی تو دیگر آسمان آبی نشد / قلب من خالی ز بی تابی نشد
دشت بانگ رود را دزدید و برد / کوچه در تنهایی اش دق کرد و مرد
بی تو دیگر نی لبک ها مرده اند / عشق را با تو از اینجا برده اند ....

می دانم که می دانید اما گفتم شاید عزیزی در میانمان استاد رضایی را به نام نشناسند که ایشان همان گوینده ی آلبر (در ارتش سری) و یا واتسن (دستیار هولمز) بودند که درخشیدند و ماندگار گشتند ...
+ نوشته شده توسط رضوی در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 14:56 |
به من نگو آقا. نمی خوادم بگی لومبارد. ( و سپس هیچ کس نبود)

مهدی آژیر در سال 1321 در تهران متولد شد و فعالیت در دوبلاژ را در سالهای نخستین دهه 40 آغاز کرد و به دلیل استعداد شگرفی که در امر تیپ سازی داشت خیلی زود به گوینده ای حرفه ای در دوبلاژ کارتون تبدیل شد. با مراجعه به زندگی خصوصی وی می توان به ازدواجش با خانم ناهید ( فاطمه) شعشعانی ( گوینده نقش وان در سریال پرستاران ) در سال 1347 اشاره کرد. مهدی آژیر در سال 1348 زمانی که هر روز بیش از پیش در حرفه دوبلاژ جا افتاده می شد، صاحب دختری شد که وی را شیده نام نهاد. نکته جالب دیگر که مربوط به گویندگی وی در سریال کارتونی سندباد به جای شیلا( مرغ مینای سخنگو ) نیز می شود، این است که زمانی که در سال 1360 دومین دخترش نیز متولد شد، به یادبود این مرغ مینای شیرین و گویندگی به جای او نام شیلا را بر روی دخترش گذاشت. مهدی آژیر در سال 1366 در 45 سالگی در گذشت و ناهید شعشعانی چون شیرزنی دلاور به این زندگی وفادار ماند. گفتنی است که شیده در سال 1367 ، یک سال پس از مرگ پدر به جرگه گویندگان پیوست . ولی پس از چندی از کار کناره گرفت . ولی دوباره از سال 1383 مشغول به کار شد. شیده فارغ التحصیل رشته مترجمی زبان از دانشگاه تهران است.
شیلا نیز از سال 1378 به گویندگی روی آورد و در حین تحصیل در داشکده تربیت معلم که کماکان ادامه دارد به حرفه پدرش پرداخت و به حق که چه زیبا نام مهدی آژیر را زنده نگاه داشته است... چه کسی گفت که تنها پسر نام پدر را زنده نگاه می دارد؟
از شخصیتهایی که مهدی آژیر به جای آنها صحبت کرده می توان به تنسی تاکسیدو ، شیلا در سندباد، پدر الفی اتکینز و همچنین شخصیت هایی چون ایوان اوگارف در سریال میشل استروگف و فیلم هایی چون: مرگ یک بروکرات، بروبیکر، دشتهای سبز و... نام برد.
از نقش هایی که شیلا آژیر به جای آنها صحبت کرده می توان به دلاور کوچک ، جرج شرینکس و همچنین نقشهایی در سریالهای پرستاران و افسانه عقابهای مبارز که مدیریت دوبلاژ آن بر عهده خانم ناهید شعشعانی بود، اشاره کرد.
روح مهدی آژیر قرین شادی و رحمت باد.
+ نوشته شده توسط رضوی در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 14:51 |
منوچهر والي زاده تهراني متولد4 تير ماه 1319 در تهران مي باشد. مي گويند متولدين تيرماه شاعر پيشه و حساسند. چنين خصلتي در صاحب صداي هميشه جوان و شاداب دوبله ايران ديده نشده! پدرش تهراني و كارمند مخابرات و مادرش اهل مازندران بود. يك برادر( پرويز كه هم او پيشرفتش را رقم زد) و3 خواهر داشت كه اكنون از اين چهار تن تنها يك خواهر برايش باقي مانده. اين جوان شوخ و شنگ روز گار نوجواني و جواني را به همراه برادر و دور از چشم مادر مومنش در سينماها و سالنهاي تئاتر سپري كرد. پس از آ ن با تشويق پرويز كه در كنار خبرنگاري به تئاتر نيز مي پر داخت، به گروه تئاتر گيتي پيوست و به بازيگري تئاتر پرداخت و با آن چهره دلنشين كه همواره ياد آور رخسار متين و محبوب كاووس دوستدار بوده و هست چه دلنشين و زيبا بر صحنه تئانر ظاهرمي شد. در همان ايام با منصور متين كه از پايه گذاران دوبله در ايران بود آشنا شد. متين او را به استاد دوبله جناب آقاي علي كسمايي معرفي كرد و به اين ترتيب منوچهر19-18 ساله در سال 1338 وارد عرصه دوبله شد و در محضراستاد به يادگيري فنون كار پرداخت. در سال1344 توسط مرحوم تاجي احمدي وارد كانون جادويي سينما شد و در فيلم هايي ايفاي نقش كرد كه از آن جمله مي توان به فيلم حكيم باشي ساخته شده در سال 1355 اشاره كرد. (البته، اولين فيلمي كه بازي كرد سال ۱۳۴۱ و خداداد نام داشت) در همان زمان ها بود كه خبر فوت برادر كه در حين يك سفر كاري به شمال كشور قرباني ريزش بهمن در جاده هراز شده بود، روياهاي نوجواني اش را به باد داد. وليكن هيچ گاه لاله زار و حوالي آن را ترك نكرد و هنوز هم در همان حواشي همچون رسم ديرين پدر كه اجاره نشيني را خوش نشيني می دانست، در منزلي اجاره اي ساكن است. در ازدواج اول ناكام ماند و حاصل آن كه تك دختري به نام آيداست اكنون در كانادا ازدواج كرده و زندگي مي كند ( يادآور سريال شقایق كه چندي پيش با بازي او و سميرا سياح از تلويزيون پخش شد ) و از ازدواج دوم يك پسر به نام مجيد دارد . از آثار اخير ارزشمندي كه او جاودانه شان كرد مي توان به سريال در برابر آينده ( كه او به جاي كيل شاندر صحبت مي كرد) و گيوم تل اشاره كرد . چندي پيش نيز فيلمي به نام كابوس پخش شد كه گويندگي وي در كنار پرويز ربيعي و اكبر مناني در آن بي نظير بود. وجود گويندگاني چون والي زاده در دوبله كشور همواره مايه مباهات است. خدا ايشان را عمري طولاني عطا کند.
+ نوشته شده توسط رضوی در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 14:49 |
من اينجاتوهمين اتاق مي ميرم ... ( آخرين تيرانداز)

ايرج دوستدار،استاد مسلم گويندگي وبه حق ابداع كننده بابي نودردوبله ايران به سال 1309 درقزوين متولدشد. فرزندارشدرييس صنف خرازيهاي قزوين بودوتاهفت سالگي وتولدبرادركوچكترش كاووس درمقام تك فرزند باقي ماند. والبته چند سال بعد ترك اين مقام باتولدكوچكترين برادرش فريبرزقطعي تر شد.مقام تك فرزندي جاي خودرابه الگو براي كوچكترهامي داد.تاكلاس نهم متوسطه درمدارس فردوسي ،17 دي و15 بهمن تحصيل كرد. فعاليت هنري رادر دبيرستان پهلوي آغازكرد.درهفده سالگي پس ازمرگ پدربه همراه مادرودوبرادرش به تهران مهاجرت كردودرآنجابه دبير ستان وزارت دارايي رفت.درهمان زمان به همراه يكي- دونفرازدوستانش ازجمله اميرحسين حامي كه اكنون گه گاه درسمت صدابرداري فعال است ومرحوم كنعان كياني واردعرصه دوبله شدو كارش رابادوبله فيلم فرانسوي مراببخش(برف روي پا) به مديريت دوبلاژمرحوم عطاالله زاهد آغازكرد.درسال 1328 واردتئاترگيتي شدوپس ازآن به تئاترشهرزاد پيوست.پس ازاخذديپلم به مدت دوسال دروزارت دارايي مشغول به كارشد. پس ازآن مدتي نيز به دانشكده حقوق رفت . ولي يك شب كه قراربود تئاتري را به همراه ديگر يارانش ازجمله خانم راستكارو بيژن مفيد و ... بر روي صحنه ببرنداز قضا هوشنگ لطيف پور، يكي ازبازيگران اين تئاتردچارآنفولانزاي سختي شدونتوانست درمحل حاضرشود.اين ماجرامصادف بودباسال 1332وماجراي كودتا بازي. روسا و اساتيد دانشگاه كه اكثراً سناتورو وزيربودندغيبت اين بازيگر رابه حساب يك عمل سياسي گذاشته ودانشجويان دخيل راازدانشگاه اخراج نمودند. خوب چگونه مي شودبا دليلي همچون لطيف پور بيمارو پچيده درپتوقرباني سو’ تفاهم كله گنده هانشد؟پس ازآن ايرج به فعاليت آزاد درباب سينماو دوبله پرداخت. از سال1332تا1347 مديريت شعبه شماره 1 استوديو مولنروژ رابه عهده گرفت وبه تربيت صداهاي مستعد و ماهراز جمله منوچهرنوذري، كاووس ، برادرش وحتي افرادي مانندعزت الله انتظامي پرداخت. مرگ برادر نازنيني كه باتمام وجود دوستش مي داشت وخواسته هايش را به جان مي خريد درسال1344اورامنزوي وگوشه گير ساخت. ولي بازهم ازپاننشست. جان وين هاراآفريد وچه زيباآفريد. چيزي ديگرساخت.حرفي تازه زدومي گويندبيش ازهفتاد درصدازمحبوبيت جان وين به خاطرگويش اوبود. چه سينماها كه به هواي گويش شيرين جان وين مملواز تماشاچي شدند.باداسپنسروادي كنستانتين ازاين قاعده مستثني نبودند. لازم است درهمينجابه فيلم طولاني و چندين قسمتي ده فرمان كه سمت مديريت دوبلاژ و گويندگي به جاي موسي(ع) به عهده اوبوداشاره كرد.پس از انقلاب ايرج به شدت منزوي دشد.ديگركمترصدايش را مي شنيديم.خانه نشيني را بيشتر ترجيح ميداد. گريستيم: استاد، چرا شما؟... استاد اما خم به ابرونياورد:كارروزگاراست... طوري نيست. گفتيم:فريبرزوبچه هاازايران رفته اند. شمابه هواي چه مانده ايد؟ سركوب شدن ودم برنياوردن؟محروم شدن وبه همين راضي بودن؟ باز خنديد. فقط خنديد.ازخودمان خجالت كشيديم.ترك خاك وطن به چه قيمت؟...خالي كردن گودبه چه بها؟...بهارباسرانگشتان سبزش به سرشاخه ها طرح جوانه مي زد. زمستان ازجان شهر رخت بر مي بست كه او رفت.26 اسفند1375 موسم خاموشي نفسهايش بود.براثرسكته قلبي ازدنيارفته بود.سردوخاموش .همچون قرباني ظلمي كه زمستان روا داشته. چه تلخ بود.اززوربغض آرواره ها مان به درد آمده بودند.ولي ديگرگريه نيز دردي رادوانمي كرد.استاد براي هميشه دنياي هزاررنگ واطواررابه هواي ديدار عزيزانش ترك گفته بود.

روحش شاد، يادش تاهميشه جاودانه باد.
+ نوشته شده توسط رضوی در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 14:44 |

ناصر طهماسب(بيوگرافي)

تولد: 1318، تهران

شروع حرفه اي دوبله از اوايل دهه 1340 و مديريت دوبلاژ از اواخر دهه 1340

گوينده نقش هاي اول و مهارت در تقليد تيپ ها و لهجه هاي خاص

نقش هاي خاص: گوينده نقش هاي اول به جاي هنري فوندا، جك نيكلسن، هرولد لويد، استيو مك كوئين و...

فيلم: هنري فوندا(خوشه هاي خشم، مرد عوضي و...)، استو مك كوئين(حادثه توماس كراون، هفت دلاور)، گري گوپر(ورا كروز، ماجراي نيمروز/دوبله دوم، باغ شيطان، گلوله آتش)، ريچارد دريفوس(دختر خداحافظي)، لزلي هاوارد(برباد رفته)، پيتر سلرز(پلنگ صورتي)، جك نيكلسن(محله چيني ها، ديوانه از قفس پريد، تلالو، قول)، ويليام هولدن(وقتي پاريس مي جوشد)، رژه هانن(اسلحه بزرگ)، جين هاگمن(مكالمه، ماجراي پوزيدون، گلوله را گاز بگير)، فريتس وپر(كاباره)، كوين اسپيسي(هفت، مظنونين هميشگي، گلن گري گلن راس)، سعيد نيكپور و جهانگير فروهر(سوته دلان)

سريال: ارتش سري(كسلر)، در برابر باد(جاناتان گرت)، بينوايان(جان مالكوويچ)، هزاردستان(علي نصريان، اسماعيل محرابي و اسماعيل محمدي) و...

كارتون: باگزباني ، يوگي و دوستان(يوگي
+ نوشته شده توسط رضوی در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 18:21 |

حسين عرفاني(بيوگرافي)

تولد 1321، تهران

همسر شهلا ناظريان

شروع حرفه اي دوبله: 1340 و مدير دوبلاژ از 1356

ساير فعاليت ها: بازي در تئاتر از سال 1335، بازي در تلويزيون از سال 1352 و بازي در سينما از 1354

نقش هاي خاص: گوينده نقش هاي اول به جاي همفري بوگارت، كلارك گيبل، آرنولد شوارتزنگر، جودان بيكر و...

فيلم: همفري بوگارت(كازابلانكا، گذرگاه تاريك، شاهين مالت، دست چپ خدا، گنجهاي سيرامادره و...)، كلارك گيبل(بربادرفته)، پيتر اتول(لورنس عربستان)، رابرت دنيرو(شهرك پليس، شهر ساحلي)، ساموئل ال جكسن(پالپ فيكشن)، ريچارد آتنبارو(فرار بزرگ)، آرنولد شواتزنگر(ترميناتور 2 و 3)، مارلون براندو(شورش در كشتي بونتي)، كليف رابرتسن(سه روز كندور) و...

سريال: لبه تاريكي(جودان بيكر)، مزرعه داران(جيك)

كارتون: لوك خوش شانس(اسب لوك) و...

 

+ نوشته شده توسط رضوی در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 18:20 |
تابلویی از نقاشیهای ژاله كاظمی بر دیوار اتاق كارم است كه در نگاه اول اثری انتزاعی به چشم می آید اما، با دقت در آن، می شود نیزاری را در پیش زمینه تشخیص داد و رنگهایی آمیخته از سبز و قهوه ای و زرد و قرمز در پس زمینه كه چند درخت پاییزی و شاید شعلة آتشی افروخته در جایی آن میان را تداعی می كند. تركیب این رنگها، حسی از گرمایی مبهم پدید می آورد و برایم یادآور رمز و راز روحیه ای است كه از ژاله كاظمی می شناختم؛ تا آنجا كه او را شناختم. این روحیه در نحوة پیدا شدن این تابلو بر این دیوار هم ظاهر شد: روز افتتاح آخرین نمایشگاهش در نمی دانم كدام روز از سال 1381 در نمی دانم كدام گالری بود كه پس از دو دور تماشای تابلوهایش، پرسید: «كدامها را پسندیدی؟» شمارة تابلوهایی را كه دوست داشتم یادداشت كرد، بدون هیچ توضیحی. و چند هفته بعد تماس گرفت و نشانی دقیق دفتر را گرفت و ساعتی بعد، یكی از آن تابلوها را به عنوان یادگاری فرستاد با نوشته ای در پشتش ـ همین تابلو را. اسمش هست «نجواها»، كه عنوان گویایی است ـ به همان مبهمی احساسی كه می آفریند.
در آثار دیگرش نیز همین ابهام رازآمیز وجود داشت. برخی از آنها، كه در نگاه اول انتزاعی به نظر می رسیدند، چیزی برای كشف شدن داشتند. در یكی از آنها، دو خط كوچك قوس دار، كه ابرو و چشم بسته ای را می ساخت، كمك می كرد تا دریابیم زنی با گیسوان بلند سیاه، نیمی از رخسار خود را از پس رنگها نشان می دهد (یا نیم دیگر را پنهان كرده است). در یكی دیگر كه قرمز تند خون رنگی سراسر بوم را با شكلهای انتزاعی پوشانده، یك پر ناخن رنگ زرد در گودی لانه مانندی توی چشم می خورد و انگار مرغی جادویی به قول شاملو «به بیضه نشسته» یا آنجا لانة شعله ای است در كمین. یا در تابلویی دیگر، خطهایی با رنگهای خاكستری تا قهوه ای، تصویری شبه انتزاعی ساخته كه هم می تواند نقشی از یك درخت عاصی باشد و هم پای و تنة یك گردباد. حتی در انتزاعی ترین آنها، خطها و رنگهایی آمیخته از قرمز و زرد و آبی، گوشه ای از كهكشان را تداعی می كند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضوی در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 9:43 |
فعاليت در سينما را با دوبلاژ آغاز كرد و در سال 1337 با مشاركت فرخ زاد استوديوي دوبلاژ «سايه» را تأسيس كرد كه تا سال 1340 فعال بود. وي در حال حاضرمقيم كشور كانادا مي باشد.

> ۱۳۱۱: تولد در تهران
> ۱۳۳۲: به پايان رساندن دوره هنرستان هنرپيشگى
> ۱۳۳۴: به پايان رساندن دوره آموزشى تئاتر زيرنظر پروفسور «ديويد سن» و «كوئين بى» در دانشگاه تهران
> شروع فعاليت در دوبله با فيلم «شنل» و دوبله فيلم «اتللو» و ... تا سال هاى دهه ۵۰
> ۱۳۴۳: كناره گيرى از دوبله و ورود به دانشكده هنرهاى زيبا
> ۱۳۴۵: تأسيس واحد دوبلاژ تلويزيون ملى ايران
> وى مديريت دوبلاژ بسيارى از فيلم هاى سينمايى و مجموعه هاى تلويزيونى را به عهده داشته است. صداى هوشنگ لطيف پور به عنوان راوى سريال هاى «دليران تنگستان»، «دايى جان ناپلئون» و «مستند راز بقا» و ... در خاطره هاى بسيارى از افراد مانده است.
مريم منصورى: «نگاه كن آندرى! يه ستاره ديگه هم افتاد!»
اين اولين جمله اى است كه «فهيمه راستكار» در يك فيلم لهستانى ـ و نخستين كار دوبله اش با مديريت «هوشنگ لطيف پور» ـ مى گويد. اسم فيلم را هيچ كدام شان به ياد نمى آورند، نه «لطيف پور»، نه «راستكار» فقط يادشان مى آيد كه جنگ جهانى دوم بود و برف مدام . كه : «... يه ستاره ديگه هم افتاد.»
البته مى فهمم كه الآن و در اين شيوه مكتوب قطعاً جنس صداى «راستكار» حس نمى شود و چه خوب بود اگر ميسر مى شد در مطلبى براى اهالى دوبله، صدايشان هم همراه مى شد و نه خاطره صدايشان! اما پيش از هرچيز، به خاطر تئاترى بودن «هوشنگ لطيف پور» به سراغش رفتيم.
كه او هم متعلق به نسل پرورش يافته در هنرستان هنرپيشگى است. نسلى كه شايد ديگر خاطراتشان براى خوانندگان صفحه مهرگان آشنا باشد. نسل عباس جوانمرد، على نصيريان، جعفر والى و...

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضوی در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 9:41 |
داستان دوبلور شدن ژاله کاظمی به روایت خودش:

درست یادم نیست که اواخر پاییز یا اوایل زمستان 1337 بود.دختر 15 ساله ای با موهای بلند بافته شده با روبان و کفش کتانی سفید هیجان زده اما با ظاهری آرام همراه برادرش شد تا در خیابان هدایت به استودیو شهاب بروند. این استودیو در آن زمان بسیار فعال و پرکار بود و فیلمهای همه کشورها را به فارسی بر می گرداند.
این دختر کلاس نهمش را تمام کرده بود و تازه در مدرسه شبانه کلاس دهم را شروع کرده بود. چون مجبور بود حتما" در آمدی داشته باشد باید کار می کرد. او از خانواده مرفهی نبود پدر و مادرش از هم جدا شده بودند و زندگی اش باید به نحوی اداره می شد.
هوشنگ کاظمی برادر این دختر در کار دوبلاژ بود. البته آن زمان گوینده بود اما بعدها مدیر دوبلاژ شد.او گوینده ثابت پری میسون و سریال های معروف تلویزیونی بود.
به هر حال برادرش او را به استودیو شهاب برد.آن روز آقای عطااله کاملی در این استودیو مدیر دوبلاژ بود.دختر وارد اتاق تنگ و تاریکی شد و به سختی عده ای را دید که آنجا نشسته اند و بعدا" فهمید که ادمهای مهمی مثل مهین کسمایی سعید شرافت(که حالا زیر خاک خفته) و مهین معاون زاده(که حالا دیگر در ایران نیست) آن جا مشغول دوبله فیلمی هستند که احتمالا" پل خونین یا آخرین پل نام داشت و مهین کسمایی هم به جای ماریا شل صحبت می کرد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضوی در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 1:4 |
متولد : دهم آبان 1333 تهران .
شروع حرفه ای دوبله : 1341 .

((من از سال 1338 توسط پدرم که در کار دوبله وتئاتر فعالیت داشتند به این عرصه وارد شدم.البته قبل از اینکه برای کار دوبله انتخاب شوم در زمینه تئاتر و پیش پرده خوانی در کنار پدرم فعالیت می کردم.زمانیکه وارد هنر دوبله شدم هنوز خواندن و نوشتن نیاموخته بودم درنتیجه دیگران دیالوگ ها را به من می گفتند ومن آنها را حفظ می کردم و می گفتم و چون قدم به میکروفن نمی رسید چند قوطی فیلم زیر پایم می گذاشتند.البته من در زمینه بازیگری تئاتر هم فعالیت داشتم و به خاطر دارم که در سن 12 سالگی با آقایان "علی نصیریان" و "عزت الله انتظامی" در تئاتر "شاه عباس و مرد پینه دوز" هم بازی بودم.
در رادیو هم فعالیت داشتم و یکی از مهمترین کارهای رادیوئی ام " داستان های رادیو" بود که با آقایان "بهزاد فراهانی" و "هوشنگ بهشتی" و خانم "ژاله علو" همکاری می کردم.صدای من در نوار قصه های بسیاری شنیده می شود از جمله "48 داستان" که از برجسته ترین آنهاست.متأسفانه همه فیلم های دوران کودکیم را که در آنها
گویندگی کرده ام به خاطر ندارم و نمی دانم در چند فیلم صحبت کرده ام .
چند تا از کارهایی را که به خاطر دارم برایتان می گویم.در فیلم سینمائی "الیور توئیست " به مدیریت مرحوم عزت الله مقبلی به جای" الیور توئیست " حرف زدم و در فیلم سینمائی "اشکها و لبخندها" به مدیریت آقای علی کسمائی به جای "گرتِل" و...و در فیلم های فارسی نیز اکثراً من به جای کودکان بازیگر حرف می زدم .

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضوی در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 0:55 |
متولد:1338،تهران.
تحصیلات:نیمه تمام در دانشکده ی جهانگردی.
شروع حرفه ای دوبله:1359
سایر فعالیتها:رادیو از 1348تا 1359 در برنامه ی کودک .

صدای مهربان ایشان را بسیار شنیده ایم ...چه در کارهای انیمیشن و چه فیلمهای سینمایی و سریال .کارتون جزیره ی ناشناخته مجمع خوبان فعال در عرصه ی گویندگی بود ، نوشابه امیری (کنا)، مریم شیرزاد(سرندی پیتی)، فریبا شاهین مقدم (پیلا پیلا همان پرنده ی وراج و فضول !)، احمد آقالو (ماهی پرنده که مدام خبرهایی تازه داشت !)و بسیاری دیگر ...اما به جرات می گویم که انتخاب خانوم شیرزاد برای گویندگی سرندی پیتی با آن عطوفت خاص بهترین بود ...در خاطره ها ماند و جاودانه شد .
همان دوران بود که سریال سالهای دور ازخانه (اوشین)هم وارد خانه ها شد و چه بسیار مردمی را که پای تلویزیون نشاند و نگرانی مسن ترها در پیگیری حوادث زندگی اوشین ...و بخش جوانی ایشان را خانوم شیرزاد گفتند و خوب هم گفتند . گذشت و گذشت تا آن کودک حساس (آن شرلی )که اینبار شاهد بخش متفاوتی از صدای خانوم شیرزاد بودیم ...کودکانه تر و شاداب تر از قبل.کارنامه ی ایشان بسیار مفصل است ...از مریم مقدس گرفته تا آن فیلم پر زد و خورد ژاپنی (کلید قدرت)! اما نکته در این است که تنها این صدا نیست که مهربان است ...انگار محبت و عاطفه بخشی است از وجود ایشان که نمونه ی این مهربانی درونی در جمع آوری امضای هنرمندان دوبلاژ کشور برای بازگشت مجدد مرحومه ژاله ی کاظمی به عرصه ی دوبلاژ متجلی گشت .زمانی خواندم که آن نامه و امضای هنرمندان اتفاقی بسیار خوشایند بوده در زندگی بانو کاظمی که خود جای گفتن بسیار دارد ....اما در اینجا پاسخ مرحومه کاظمی را به ایشان به عنوان برگی زرین از افتخارات این هنرمند نمونه ی کشور مان چه در دوبلاژ و چه اخلاق می آورم .
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضوی در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 0:47 |
متولد : 1321 تهران .
تحصیلات :لیسانس روزنامه نگاری و فوق لیسانس جامعه شناسی.
شروع فعالیت حرفه ای دوبله :1349 .
سایر فعالیتها: گوینده برنامه کودک رادیو از 1341،کار در مطبوعات از 1351،فیلم نامه نویسی از 1365 و مدیریت دوبلاژ از 1368.

سالهای خیلی دور که کارتون ها به این وضعیت تاسفبار و بی محتوای فعلی دچار نشده بودند ، نه تنها شاهد داستانهایی شگرف و شیرین بودیم که صداهایی بکر و گوشنواز نیز همراهیمان می کردند ...خیلی سال دور که از دوبلاژ درک به خصوصی نداشتم تنها به این امر می اندشیدم که چرا خنده های این کودک (کنا در جزیره ی ناشناخته)اینقدر خاص و به یاد ماندنی است ...بچه های آلپ لوسین را با آن غر و لندهای مضحک و کرکری هایش برای آنت به خاطر می آورم و خانواده ی دکتر ارنست ....جک کوچولو که همیشه سرش به شیطنتهای کودکانه و شیرین زبانی گرم بود .صدای خانوم امیری از دلنشینترین و مناسبترین صداها برای کودک گویی است ...شنیدم که ایشان مقیم
خارج از کشور هستند ، شاید به همین خاطر است که دیگر صدای ایشان را در هیچ کارتونی نشنیده ام ...اما نکته در این است که ایشان اگر ایران هم بودند در این موج افسار گسیخته ی کارتونهای فعلی قرار بود جای کدام کودک شیرین زبانی کنند ...؟!به هر صورت خواستم در این جستار یادی هم از ایشان کرده باشم و عکسهایی از کارتونهای خانواده ی دکتر ارنست ، جزیره ی ناشناخته و بچه های آلپ ضمیمه ی نوشتار می کنم.

+ نوشته شده توسط رضوی در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 0:45 |
دكتر هوشنگ كاووسي اولين بار فيلم مهر هفتم از ساخته هاي برگمان را در جشنواره كن ديد و نقدي شگرف در مجله فردوسي نوشت و ديگران را ترغيب به خريداري اين فيلم كرد. ابراهيم گلستان اين فيلم را خريداري و آنرا ابتداي امر در سوئد زيرنويس فارسي كرد و بعد از وارد كردن كردن اين فيلم به ايران آنرا در اختيار پرويز بهرام گذاشت تا ايشان مديريت دوبله اين فيلم را بر عهده گيرند.
پرويز بهرام از گويندگاني چون منوچهر اسماعيلي و ژاله كاظمي و جعفر والي و تني چند دعوت كرد در اين فيلم گويندگي كنند. فروغ فرخ زاد كه از دوستان بسيار نزديك گلستان بود به پيشنهاد ايشان در دوبله اين فيلم شركت كرد و گويندگي نقش همسر دلقك به وي محول شد. در اين فيلم خود بهرام در نقش اصلي شواليه ظاهر شد و گويش خاص فروغ كه بقول گذشتگان سين شين ميزد و كلمات خاصي را تك زباني مي گفت تحسين ساير گويندگان جمع و منجمله بهرام را در برداشت.
متاسفانه به دلايلي نامعلوم اين نسخه از فيلم مهر هفتم هرگز به نمايش درنيامد و هرگز كسي آنرا نديد.
گفتني است پيش از آن فروغ در ايتاليا در دوبله چند فيلم نقش داشته است .
نكته جالبي كه درخصوص تقابل پرويز بهرام و فروغ فرخزاد قابل ذكر است آنكه:
ابراهيم گلستان فيلمنامه اي براساس داستان چرا دريا طوفاني شده بود؟ مرحوم صادق چوبك نوشت و خود درصدد ساخت اين فيلم برآمد. از كساني چون فروغ فرخزاد و رامين فرزاد و تاجي احمدي و زكريا هاشمي و اكبر مشكين و پرويز بهرام و ... دعوت كرد تا در اين فيلم به ايفاي نقش پردازند... مدتي بعد ابراهيم گلستان به دلايل واهي ساخت اين فيلم را متوقف كرد و از صحنه هاي فيلمبرداري شده نيز ردي بجاي نماند...
مورد جالب كه در اين فيلم زبانزد است اينكه در صحنه اي بايد پرويز بهرام(كه نقش يك راننده كاميون را بازي ميكرد) بر چهره فروغ سيلي محكمي مي نواخت. سيلي اول بغايت محكم نواخته شد اما صحنه مورد توجه گلستان قرار نگرفت. سيلي دوم زده شد و بازهم تاييد نگرديد. سيلي سوم و چهارم و ... سيلي ها همينطور به فاصله زماني كوتاه از طرف بهرام بر چهره فروغ و بشكلي واقعي زده ميشد تا اينكه بقول بهرام در سيلي شانزدهم گلستان رضايت داد و از برداشت مورد نظر اظهار رضايت كرد. (عده اي اصولا هدف گلستان را از ساخت چند صحنه اي اين فيلم چشاندن مزه كتكي ميدانند كه گلستان از ابتدا آنرا نيت كرده بود ! )

+ نوشته شده توسط رضوی در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 0:41 |
در کارتون آشناترند تا فیلم .... صدای شیپورچی مدتها نقل محافل بود ....!
بعدها صدایش را در دارکوب زبله هم شنیدیم و رفت و رفت تا این سری جدید و بی کیفیت تام و جری که اگر جایی به صدایی در صحنه نیاز بود (صدای تلویزیون یا رادیو – پستچی و ...!) صدای جناب نصر را می شنیدیم .
خوشبختانه تورج نصر از آن صداهایی است که دیده هم زیاد می شود ....مجموعه ی آقای شهروندی را به خاطر داریم که این تیپ معمولا به جای نام ایشان استعمال می شد . در سینما هم اکثرا در ژانر سینمای کودک فعالیت داشته اند .
+ نوشته شده توسط رضوی در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 0:37 |
كاووس دوستدار متولد به سال 1316 درقزوين بود. پدرش رييس صنف خرازي هاي قزوين بود(لابدشغل خرازي درخانواده دوستداراجدادي بوده) كاووس فرزنددوم يك خانواده 5 نفره بود.وي دوبرادربه نامهاي ايرج(گوينده نامي بازيگراني چون جان وين وباد اسپنسر) وفريبرزداشت. زماني كه تنها10سال داشت( سال 1326) به همراه خانواده به تهران مهاجرت كردوتاپايان عمر كوتاهش درآنجاماند. در16 سالگي(سال1332) درنخستين وآخرين فيلمي كه برادربزرگترش ايرج( كه چندي پيش ازآن درپي يك سو’تفاهم سياسي دردوران مصدق ازدانشگاه اخراج شده بود) به همراه مرحوم علي محمدنوربخش به نام ملانصرالدين ساخت ايفاي نقش كرد.ازسال 1334به كمك ايرج واردعرصه دوبله شدوالبته دركنارديگربزرگاني چون علي كسمايي، منوچهر نوذري (كه به حق حكم برادرش راداشت) جاي گرفت. گوينده بسياري ازنقشهاي ايفاشده توسط توني كورتيس وپل نيومن وديويدنيون بود. والبته ناگفته نماند شاهكاري كه پابه پاي ايموكنتي اسيمو سكنفسكي در هملت آفريد.وهمين هملت بودكه بهانه اي شد تا آخرين نواهاازحنجره گرم وپرشورو عاشقش به گوش رسد. ناگفته نماند وي درسال 1338 درفيلم ديگري به نام عشق وشانس و تصادف به همراه بانو دلكش وديگربزرگان ودرسال1341 درفيلم ديگري به نامل زن دشمن خطرناكي است كه حاكي بودازجوان شيدايي كه علي رغم سفارشات پدرهوسبازش (احمد قد كچيان) دل درگرو دختر آوازه خواني سپرد،ايفاي نقش كرد.كاووس به شعرعشق مي ورزيد.مثنوي مولاناوديوان حافظ راازبربود وتقريباًهرشب درجلسات شب شعرحاضرمي شد. گفتني است جناب آقاي ايرج رضايي توسط كاووس به مرحوم ايرج دوستدار معرفي شد وشروع به فعاليت كرد. براي كوچك وبزرگ مشاوروراهنمايي مناسب بودوتحولات بزرگي رادرخط مشي هاي ديگران مي آفريد. كاووس درزمستان سال 1344زماني كه تنها28 سال داشت ولابد مي توانست روزهاي شيرين جواني را بيشتر تجربه كند، درگذشت.
...هرچه بودوهركه بود، ستودني بودووصف ناشدني . اسطوره اي بودكه شايدهيچ گاه تكرارنشد. قصه اي بودكه مانند نداشت. شعري بودكه ديگرهيچ شاعري قادربه سرودنش نشد... دوكلام حرف كه در پشت يك ميكروفن دراتاقهاي تنگ وتاريك دوبله گفته شود كارهركسي است . ولي به گونه اي ديگربودن مشكل است. گفتن وخنديدن به جاي يك هنرپيشه آنچنان مهم نيست. درخارج گود نيز تحرك وپويايي شرط است . كاووس دوستدارهرچندكه كوتاه زيست، ولي عاشق زيست وماندگار شد...

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضوی در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 0:24 |
کار امیر زند آن قدر ها هم بد نیست.ایشان از گویندگان نسبتا با سابقه به شمار می روند. در فوتبالیستها واکاشی زوما را امیر زند گفته و داستان اسباب بازی 2 هم وودی رو صحبت کرده.
در سریال پرستاران هم به جای یکی از شخصیت های اصلی حرف می زد(چون این سریالو نمی بینم نمی تونم دقیق مشخص کنم).اگر بخوام از کارای قدیمی ترش بگم در کنار ایرج رضایی در درک به جای دستیار درک حرف زد.فیلم بی باک هم دوبله موسسه قرن بیست و یک بود( که مثل اینکه با انجمن گویندگان دست برادری دادند).ماتریکس هم در این موسسه دوبله شده و امیر زند به جای کیانو ریوز(نیو) حرف زده که از سینما و ماورا پخش شده است.
البته در این مورد موافقم که صداهایی که قبلا روی جف بریجز(بازیگر بی باک) بوده،مثل بهرام زند در جاده آرلینگتون یا منوچهر اسما عیلی در کی پکس و منوچهر والی زاده در Winter kills با چهره این بازیگر هماهنگی بیشتری داشته اند.در نهایت هم حیفم آمد که نگم دوبله تشریفات ساده(منوچهر اسماعیلی به جای پاردیو و محمود قنبری به جای رومن پولانسکی) خیلی خوب بود.
+ نوشته شده توسط رضوی در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 0:15 |
سعيدي از سه سال قبل كه در اثر تصادف با اتومبيل در خانه بستري شده بود با دردي كه از ناحيه كبد داشت فوت شد. اين گوينده گرمساري از اوايل دهه 40 تحت نظر احمد رسول زاده فعاليت دوبله را آغاز كرد و در بسياري از فيلمها و كارتونها صحبت كرد. صداي او يادآور صداي كلانتر در مجموعه كارتوني معاون كلانتر است. صداي او يادآور صداي رئيس در پلنگ صورتي است كه دائما بر بازرس مي غريد . صداي او صداي سينما بود. در بوچ كاسيدي و ساندانس كيد صداي او صداي ري است: تو چي ميخواي بوچ؟ ... شما هردوتون ديوونه ايد. شما را تا عمر داريد تو زندون نگه ميدارن. يالله ساندانس بيا پاهاي منو ببند... شايد يكي شما رو ديده باشه...
و بعد پل نيومن كه گفت: تو تموم عمر شصت ساله ات يه كار خلاف نكردي هيچ جا ...
و بعد ما ميگوييم عباس سعيدي در تمام عمر 65 ساله اش آنقدر مظلوم بود كه حتي عوام عكس او را نديدند درحاليكه با صداي او در تلويزيون و سينما زندگي كردند. او هيچ خطايي نكرده بود. تنها خطايش اين بود كه مردم او نشناختند تا حداقل انتظار شنيدن خبر مرگش را از سيمايي كه ادعا دارد همه ساله انجمن بزرگان و نخبگان را به صد دبدبه و كبكبه بر پا ميدارد داشته باشند.
صداي سعيدي صداي سينما بود. او در برخي فيلمها همچون ميخواهم زنده بمانم در سه نقش و بعضا دونقش صحبت ميكرد. اخيرا وي در سريال حضرت يوسف از طرف فرج الله سلحشور به بازي گمارده شد كه ظاهرا و متاسفانه اين نقش نيمه كاره ماند. اميد كه اين نقش حذف نگردد و بياد او (همچون فيلم اعدامي كه بعد از مرگ پرويز فني زاده در آن مابقي فيلم را با رضا كرم رضايي ادامه دادند و يا سريال امام علي كه علي آزاد را از دست داد و بازيگر ديگري در نماهايي دور جاي وي را گرفت) ادامه را به بازيگري مشابه سپارند.
+ نوشته شده توسط رضوی در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 0:13 |
یکی از دوبلورهای خوب ما اقای اکبر منانی هستند که متاسفانه کمتر دیدم یادی از ایشون بشه چه اینجا چه در گفتمان....در حالی که به نظر من یکی از بهترین دوبله های بیست سال اخیر دوبله ایشون به جای پوارو است ضمن اینکه همه ما از دوران کودکی از صدای ایشون به جای زبل خان شکارچی و آن کوتوله بامزه لی لی پوتی که میگفت ما موفق نمیشیم من میدونم! خاطره ها داریم...
دوستانی که اطلاعات خوبی راجع به ایشون دارند لطفا به ما هم ارائه کنند...متاسفانه صداي مناني آنطور كه بايد در بين جامعه گويندگان و مردم ديده نشد جز سريال پوآرو كه عطا الله(تقي) كاملي بعنوان مديريت دوبلاژ او را بجاي ديويد ساچت(پوآرو) نشاند. مناني از سالهايي بسيار دور گوينده است و اگر فيلمهايي قديمي را بازبيني كنيد حتما صدايي از او عمدتا در نقشهاي دوم و سوم خواهيد شنيد. در فيلم عمر مختار(به مديريت دوبله احمد رسول زاده) وي بجاي راف والونه كه يكي از ستارگان پرفروغ سينما بود در كنار حسين عرفاني بجاي اليور ريد(سرهنگ گرازياني= گراتزياني) صحبت ميكرد. او سالها خود را محدود به دوبله كارتون كرد و نقشهايي را از دست داد كه نسل بعد از او در آنها گويشهاي اول را انجام دادند. صداي او در فيلم لورنس عربستان (دوبله دوم) هم بجاي آن فرمانده انگليسي شنيده ميشود. او از بزرگترين فيلمها تا بي ارزشترينشان صحبت كرده است . ديويد ساچت در سفري كه مناني به انگلستان داشت از دوبله وي تمجيدها كرده بود (چيزي كه سفارت انگلستان در تهران به اطلاع تهيه كنندگان اين سريال رساند). وي جوائزي نيز از بي بي سي(در كنار بهرام زند كه گويندگي شرلوك هلمز را بشكل موفقي انجام داده بود) دريافت كرد كه خبر آن هرگز در رسانه هاي ايران انعكاس نيافت.
+ نوشته شده توسط رضوی در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 0:12 |
تا کوچکتر بودیم و حال و هوای درک فضای دوبله در مشاممان نبود ؛ اطرافمان را صدای بزرگانی چون مرحوم کنعان کیانی پرکرده بود .... به صحبتهای گربه نره در کارتون پینوکیو کودکانه می خندیدیم بی آنکه بدانیم بداهه گوییهایی چنین هوشمندانه از هرکسی ساخته نیست !
با رادیو که خو گرفتیم شخصیتهای زرگنده و ملون ( به لطف بزرگوارانی چون مرحوم منوچهر نوذری و زنده یاد کیانی ) به بخشی از حافظه ی شنیداریمان بدل شدند .... اما ... چه بسا از خاطرمان محو شوند اگر گاه و بیگاه صدا و سیما خوش سلیقگی به خرج نداده و به آرشیو رجعتی نکند .

آهنگ برنادت بهانه ای شد برای مرور خاطرات دوران طلایی دوبلاژ با حضور عزیزانی چون کنعان کیانی . خاطرم نیست ایشان را در اواخر 81 از دست دادیم یا اوان 82. روحش شاد ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضوی در جمعه سی ام تیر 1385 و ساعت 7:30 |
خانم علو همسر سابق مرحوم نصرت اله محتشم بودند كه در سن 70 سالگي در سال 1359 چشم از جهان فرو بستند. محتشم(همسر اول علو) ديرزماني رياست اداره اي را بر عهده داشت با نام اداره نمايشات وزارت كشور (اگر اشتباه نكنم كل دهه 1330) . محتشم جزء اولين بازيگران تاريخ سينماي ايران نيز بود چنانكه اولين فيلمش فيلم شيرين و فرهاد بود كه عبدالحسين سپنتا در سال 1314 آنرا كارگرداني كرد. او كلا در 14 فيلم ظاهر شد كه تعدادي از آنها را كه بياد دارم عبارتند از : عروس دجله / ماجراي زندگي / كليد / جدال در مهتاب / جاده زرين سمرقند و ... برادر ابوالحسن تهامي در اواخر دهه 1340 فيلمي مستند ساخت با نام سينماي ايران از مشروطيت تا سپنتا كه گوينده متن (يا راوي) آن نصرت اله محتشم بود. محتشم تا آنجا كه ميدانم نمايشهاي بسياري را بر صحنه برد و گاه خود نيز در آنها حضور يافت. نمايشنامه هاي همچون شاه عباس / نادر پسر شمشير / كاهن بزرگ / برزو و رستم و سهراب / حبيب و مريم / صلاح الدين ايوبي و ... محتشم علاوه بر بازيگري و كارگرداني در تئاتر و سينما يكي از گويندگان توانمند تاريخ دوبله ايران هم بود چنانكه گويندگي وي بجاي آنتوني كويين در نسخه اوليه فيلم لورنس عربستان از شاهكارهاي تاريخ دوبله است كه متاسفانه اين دوبله در دسترس نيست اما بخشهايي از آن در فيلمخانه ملي ايران موجود است( شايان ذكر است در نسخه بعد مرحوم ايرج ناظريان بجاي كويين صحبت كرد و همچون فيلم توپهاي سن سباستين اين نقش را از چنگ اسماعيلي - گوينده تقريبا ثابت كويين - بدر آورد) .
نكته جالبي كه درخصوص مرحوم محتشم بنظرم ميرسد اينست كه وي براي اولين بار كه فيلمي از جان وين در ايران نمايش داده شد (فيلم فاتح ساخته ديك پاول) اين محتشم بود كه جاي جان وين صحبت كرد. براي فيلم دوم كه افسانه گمشدگان بود دست به دامنش شدند اما وي طلب چكي 5 هزار توماني طلب كرد و وقتي برادران اخوان از دادن آن امتناع كردند مرحوم ايرج دوستدار با توانمندي جاي جان وين صحبت كرد (يادي ميكنيم از مرحوم منوچهر نوذري كه در اين فيلم بجاي كلانتر صحبت كرد و جز اولين كارهاي او بود ضمن آنكه خانم مهين معاونزاده بجاي سوفيا لورن در اين فيلم گويندگي كرده بود . معاونزاده فعلا مقيم مكزيك است و عمدتا بجاي نقشهاي منفي زنان صحبت ميكرد).
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضوی در جمعه سی ام تیر 1385 و ساعت 7:28 |
صداي او را بسيار شنيده ايد ،‌ولي شايد نامش را ندانيد . يكي از كاراكتر هاي معروفي كه وي بجايش صحبت كرده ، كابوي هميشه تنهاي صحرا ، كلينت ايستوود است . به همان بي احساسي و خشكي خود ايستوود صحبت مي كند ، طوري كه انگار خودش هم الان در صحرا ست .

و در جايي ديگر چنان به يك كاراكتر ساده دل و لوده جان مي دهد ، كه باور پذير نيست هر دوي اين صدا ها از آن يك نفر باشد . ( در فيلم هاي دهه 60 ايران بجاي افرادي مثل بيژن امكانيان در فيلم سناتور ، فريبرز عرب نيا در شاهرگ و... كه به نظر من اين افراد بخشي از شهرتشان را در آن زمان مديون گويش و لحن فوق العاده وي هستند )

صداي ديگري كه الان به ذهنم مي رسد ،‌ صداي شوهر اوشين ( سالهاي دور از خانه ) ريوزو است .

در اكثر مصاحبه هايي كه از وي خواندم به همين اندازه جدي و شاكي بود ،‌ اميدوارم روزي اين عزيزان در حد و اندازه هنر و زحمتشان ، مورد قدر داني قرار بگيرند .
+ نوشته شده توسط رضوی در جمعه سی ام تیر 1385 و ساعت 7:24 |
بارزترين ويژگي صداي او ، دلنشيني و گرمي بيش از حد است . اوايل كه وارد كار تبليغ شد و فقط روي تبليغ گلان حرف مي زد ، با همين حجم كم قدرت گويندگي وي در تبليغ نيز بخوبي معلوم بود ( يك صداي متفاوت كه با گويش بسيار زيباي خود توجه همه را به خود جلب مي كند ) . او هميشه يك انرژي مثبتي در صدايش دارد . طوري كه احساس آرامش به شنونده منتقل مي كند . بعد از اين تبليغ اكنون صداي وي را روي بسياري از تبليغ ها مي شنويم .

از اولين كارهاي وي كه به ذهنم مي رسد صحبت كردن جاي كارگاه در سريال ركس است .

بي شك يكي از دلايل اصلي شهرت و موفقيت برنامه لذت نقاشي ، جداي از خلاقيت باب راس ، به خاطر گويش بسيار زيبا و لطيف وي است .

جالب اينجاست كه با اين صدا براحتي و زيبايي به جاي كاراكترهاي منفي نيز صحيت مي كند .

فكر مي كنم صداي كيكاووس باكيده آنقدر شناخته شده هست كه نيازي به اين تعاريف نيست
+ نوشته شده توسط رضوی در جمعه سی ام تیر 1385 و ساعت 7:23 |
محمد عبادی
صدای گرم و صمیمی و البته جوان ایشون رو روی کاراکترهای زیادی شنیده ایم ...از جمله در سریال ناوارو به جای بازرس اوکلن ( با بازی کریستین روت ) و یا در کارتون سفرهای کومون به جای تسوکه ( همون شمشیر زن محبوب کودکیهامون !) .
اما نباید توانایی عجیب ایشون در خلق تیپهای خاص رو نادیده گرفت ...مسلما کسانیکه فیلم سینمایی مرد فیل نما با بازی درخشان جان هارت رو دیده اند متوجه کار بسیار دشوار جناب عبادی در همخوانی صدا با چهره ی خاص این شخصیت شده اند .
صدای ایشون رو در حال حاضر در تبلیغات هم می شنویم که باز هم موجب گیرایی بیشتر اون تبلیغ و تاثیر گذاری مثبت در شنونده میشه .
+ نوشته شده توسط رضوی در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 و ساعت 14:17 |

عليرضا باشكندي

اگر صدايي شبيه صدايي جواني هاي آلن دلون (خسرو شاهي ) در ذهنتان هست ،‌ صداي باشكندي را مي شناسيد .

تن صداي او بسيار شبيه خسرو خسرو شاهي است و خودش مي گويد به خاطر همين شباهت صدا وارد كار دوبله شد .مي گويد : " مردم در خيابان به من مي گفتند آقا شما دوبلور يا هنر پيشه نيستيد ؟ " و در واقع خواست مردم موجب ورود وي به دوبله شد .

+ نوشته شده توسط رضوی در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 و ساعت 14:15 |
حسين باغي

مرد تيزرهاي تبليغاتي ،‌روزي نيست كه صداي او را از تلويزيون يا راديو نشنويم . روي بخش عمده اي از تبليغات صداي او را مي شنويم و هر يك متفاوت تر از ديگري .

يك نفر پشت اين همه شخصيت
ا و مرد تيزرهاست. از صبح تا شب صدايش را مي شنويد. بهانه اين گزارش البته اين بود كه مردي با اين همه مشغله چقدر درآمد دارد
اگر يك نفر « نامبر وان» مي شود بي دليل نيست. با چشم خودمان ديديم كه ۲ دقيقه بيشتر طول نكشيد، گويندگي روي تبليغ نمايشگاه خريد بهاره و دريافت دستمزد

هميشه مي گفتيم آنها معجزه مي كنند، تكيه كلام هايشان را با صداي خودشان تكرار مي كرديم و تا سالها سرگرمي حلقه دوستانه، تكرار آن تكيه كلام ها و اداهاي آنها بود. تكرار صداي مورچه خوار و مورچه اي كه هميشه دنبال هم بودند و بالاخره معلوم نمي شد كدام يك طعمه است و كدام يك شكارچي، صداي سرد شخصيت هاي شرور و صداي گرم لورل و هاردي، نورمن و جري لوييس، صداي صاف و محبت آميز پيرمردان نصيحت گر و صداي رسا و مبارزه طلبانه جنگجوها و قهرمان ها.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضوی در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 و ساعت 14:7 |
بهرام زند مدير دوبلاژ و دوبلور قديمي فيلم‌هاي مطرح سينماي جهان است كه تلويزيون بسياري از آنها را به نمايش گذاشته است. او پيش از سال 1350 فعاليت خود را در عرصه دوبله آغاز كرد و اكنون بيش از 30 سال از آغاز به كار خود در اين حرفه، نسبت به افت كيفيت دوبله و نبود حس لازم در كارهاي انجام شده، گله دارد.
او به جاي هنرپيشگان مطرحي چون رابرت دنيرو، ژان رنو، بروس ويليس، جرمي برد، مل گيبسون همچنين شخصيت‌هاي محبوب تلويزيوني همچون «ناوارو» و «شرلوك هلمز» صحبت كرده است.
بهرام زند درباره‌ كيفيت ترجمه و دوبله‌ فيلم‌ها، معيار‌هاي يك دوبله خوب و خاطرات خود روز گذشته ، صحبت‏های بسیاری داشت.
او قبل از هر چیز اظهار داشت: در هيچكدام از كارهايم بهرام زند نبودم. در سريال ناوارو، ناوارو شدم. آدمي كه غر مي‌زند. پايين و خفه حرف مي‌زند، حتي در هنگام شوخي هم خيلي جدي است.
بهرام زند فعاليت خود را در عرصه‌ دوبله از سال 1350 شروع كرد که تاكنون نيز ادامه يافته است. وی از نحوه ورودش به عرصه دوبله می‏گوید: ‌گويندگي را دوست داشتم . در زمان مدرسه نيز موقعي كه درس جواب مي‌دادم، همه ساكت مي‌شدند و صداي مرا گوش مي‌دادند. از همان دوره نوجواني حس ‌كردم در زمينه‌ گويندگي حرفي براي گفتن دارم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضوی در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 و ساعت 13:59 |

فكر نمي كنم نيازي به معرفي اين عزيزان باشد . در برنامه هاي طنزي مثل تهران ساعت 20 كه حدود 6 سال پيش پخش مي شدو برنامه هاي نظير اون اكثرا با صدا و چهره اين دوبلورهاي تواناي ايرا ن آشنا هستند .

حسين عرفاني كه اونقدر جاي كاراكترهاي متفاوت صحبت كرده ، كه ادم نمي دونه كدوم رو بگه ، او هم يكي از دوبلورهايي است كه تن صدايش را براحتي عوض مي كند و به جاي كاراكترهاي مختلف صحبت مي كند . فكر كنم بهتر كارهاي اون رو به بخش هاي مختلفي تقسيم كنيم :

چهره هاي شاخص و مطرح سينماي جهان : همفري بوگارت ، اينقدر قوي و توانا به جاي اين هنر پيشه بزرگ تاريخ سينما حرف زده است ، كه صدايي غير از صداي او نمي توان براي بوگارت تصور كرد . كلارك گيبل در بردبادرفته ( رد باتلر ) : بنظر من كه گويش و تن صداي عرفاني واقعا فراتر از لحن و صداي خود گيبل مي باشد . صداي آرنولد و.....

چهره هاي كميك و طنز : ديدي ،‌ در فيلم ديدي و ارثيه فاميلي (بيش از صد بار از تلويزيون پخش شده است ) بجاي هفت كاراكتر فيلم ايفاي نقش كرده و هر هفت كاراكتر رو عرفاني با صداي خودش صحبت كرده و البته در بقيه فيلم هاي ديدي نيز با همين دوبلور توانا بجاي وي سخن گفته . و باز هم گويش قوي و طنز گونه عرفاني رو بجاي كاراكتر ارنست در سالهاي اخير ديده ايم ، كه همين امر باعث جذابيت فيلمهاي ارنست در ايران گرديده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضوی در سه شنبه نهم خرداد 1385 و ساعت 22:47 |
چهره و صداي او نيازي يه معرفي ندارد . جداي از كار دوبله ، صداي او د راديو نيز همراه مردم بوده است . سالها با صبح جمعه با شما مردم را خنداند . برنامه اي كه بنظر من پيوند ميان مردم و راديو بود. كاراكترهايي كه او در اين برنامه خلق كرد هنوز هم از ياد مردم نرفته است .

تاريخ شفاهي دوبله، راديو، سينما و تئاتر از زبان منوچهر نوذري

ودرسخن اول بنابه قانون دوست وحكم احترام دوست دارم ازمنوچهرنوذري يادي كنم كه چندي پيش غريبانه رفت.همچون برادرش محمود نوذري كه زماني درسمت صدابرداري درحيطه دوبله فعاليت مي كرد وچون استاد ش ايرج دوستداركه به انصاف خوش تربيت كرد چنين شاگردخلفي راوچون يارديرين وآشنايش كنعان كياني، زرگنده اش ...

مرحوم منوچهرنوذري متولد10 ارديبهشت 1315 درقزوين بود. اصلاً كاشاني بود . هنگامي كه تنها3 ماه داشت خانواده اش به تهران نقل مكان كردند . پس ازآن مدتي نيزدركاشان زيست ومابقي رادرتهران ماند مگر يكي _ دوسفري كه به هواي فيلمسازي به مصرو...رفت.
درسال1332زماني كه 16 سال داشت ازطريق هوشنگ لطيف پوركه ازدوستان خانوادگيشان بود به مرحوم ايرج دوستداركه درآن زمان مديريت يكي ازدوشعب استوديومولنروژرابه عهده داشت معرفي شدوشروع به كار آموزي كرد . پس ازآن به پيشنهاد ژاله علووبااجازه نامه اي كه به سختي ازپدرگرفت واردراديو شد. وي از نخستين چهره هايي بود كه درتلويزيون مشاهده شد. درسالهاي پس ازانقلاب نوذري را بابرنامه هايي چون مسابقه هفته، طنزجدي نگيريد، سريال كوچه اقاقيا( وي قبلاً نيزدرفيلمهايي بازي كرده بود) ويك سري ازبرنامه صندلي داغ مي شناسيم. منوچهرنوذري در18آذر1384براثرعارضه كليوي چهره درنقاب خاك كشيد.همچنان كه دقيقاً چهل سال پيش كاووس دوستدار برادرناكام ايرج دوستدارازدنيارفت.
يكي ازشاخص ترين فيلمهايي كه پس ازانقلاب باصداي نوذري دوبله شد فيلم چهارشنبه هاباموري وبا بازي جك لمون بود. اين فيلم وباالخص ديالوگهاي نوذري سرشارازشورزندگي بودند...
روحش شاد.

“مسابقه‌ي هفته” سالها، جزو موفق‌ترين برنامه‌هاي تلويزيوني بود تا اينكه آقاي پورنجاتي قائم مقام وقت سازمان گفت كه سوال‌هاي مذهبي آن را زياد كنيد و زنها نباشند. بعد دوباره تغيير كرد تا اينكه گفتند نمي‌خواهيم
منوچهر نوذري متولد 10 ارديبهشت 1315 ، بيش از 51 سال است كه در راديو، تلويزيون، دوبله، سينما و تئاتر ايران فعال است.

منوچهر نوذري، در گفت‌وگويي تفصيلي با خبرنگاران گروه هنري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) از بيش از نيم قرن فعاليت خود در رشته‌هاي مختلف هنري سخن گفت .

17 سالم بود كه كار دوبله را شروع كردم، استادم آقاي لطيف پور دوست برادرم مرحوم محمود نوذري بود و به خانه ما رفت و آمد داشت. يك روز من را ديد و گفت كه تو در دوبله استعداد داري و من را براي كار به پيش خودش برد. نشستم و نگاه كردم، ديدم مي‌توانم.

اولين فيلمي كه صحبت كردم دختر نمكزار محصول ايتاليا بود. در آن فيلم فريدن سقفي به جاي مارچلو ماسترياني صحبت مي‌كرد و مرحوم ايرج دوستدار نقش منفي فيلم را مي‌گفت. در هر فيلمي يك كمدين كوچكي بود همراه با رل اول فيلم كه به آن جيمي مي‌گفتند كه آنرا به من دادند و در اولين روز كارم من جاي نقش دوم فيلم صحبت كردم.
آن موقع مثل الان نبود كه گوشي داشته باشيم. تكرار هم نداشتيم و همه تكه‌ها سريع ضبط مي‌شد. كار خوب درآمد و تشويقم كردند من هم در دوبله ماندم و رسيدم در حد مدير دوبلاژ و رل‌هاي سنگين را دوبله كردم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضوی در سه شنبه نهم خرداد 1385 و ساعت 22:43 |
تولد: 1315, شيراز
ساير فعاليت ها: بازي در تئاتر از 1336, بازي در سه فيلم سينمائي از 1338 تا 1357, مديريت دوبلاژ از 1341
سال 1357 به آمريکا رفت و از سال 1382 به عنوان گوينده و مدير دوبلاژ در موسسه فرهنگي هنري قرن 21 شروع بکار کرد.
نقش هاي شاخص:
گوينده ي نقش هاي اول به جاي پل نيومن, مارلون براندو, ريچارد برتن, کلينت ايستوود, برت لنکستر, پيتر اوتول, يول برينر, دين مارتين, فردين, ناصر ملک مطيعي, بهروز وثوقي, منوچهر وثوق و...

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضوی در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:40 |
تولد: 1318
شروع حرفه اي دوبله: 1336
ساير فعاليتها: بازي در تئاتر به صورت غيرحرفه اي, بازي در سينما از جمله شب هاي زاينده رود
ويژگي صدا: توانايي بي نظير و انعطاف پذير براي خلق تيپ ها و شخصيت هاي متفاوت
از نقش هاي شاخص:
سريال: دايي جان ناپلئون(اسدالله ميرزا), هزار دستان(جمشيد مشايخي, محمدعلي کشاورز, عزت الله انتظامي و دو نقش ديگر), کنت مونت کريستو(ژرار دپارديو), بينوايان. گوينده نقش هاي اول متعدد در سينما بجاي آنتوني کويين, گريگوري پک, چارلتن هستون, لارنس اوليويه, سيدني پوآتيه, راد استايگر, مارچلو ماستروياني, فرانک سيناترا, ايو مونتان, ويليام هولدن, بهروز وثوقي, احمد نجفي, داريوش ارجمند, جهانبخش سلطاني, جمشيد هاشم پور و...
خالق تيپ مشهور پيتر فالک و رضا بيک ايمانوردي

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضوی در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:38 |


Powered By
BLOGFA.COM